Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

ابتدا تاکید میکنم که حتما پست قبلی را بخوانید که حاوی نکات تاریخی و جالبی است که می تواند برخی حقایق را بازگو کند.

این پست همه اش شادی و در مورد تولد است. ولادت امام هشتم شیعیان، علی بن موسی الرضا، را به شما، همگنان نیک، شادباش می گویم. به همین خاطر شعری که البته غمگین است و همنشین روزهای غم بنده است و در مدح این حضرت است را پیشکش شما بزرگواران می کنم. لازم بذکر است این شعر را آهنگساز خوش ذوق ایرانی، آریا عظیمی نژاد، به شکل تصنیفی در آورده که مداح خوش صدا، کریم خانی ( جزء معدود مداح هایی که دوستش دارم )، آن را اجرا کرده است. نام این تصنیف » قطعه ای از بهشت » می باشد:

لینک دانلود فایل صوتی

منبع اصلی فایل صوتی: http://noonva.ir

آمدم ای شاه ، پناهم  بده             خط امانی ز گناهم بده
ای  حَرمَت  ملجأ  در ماندگان             دور مران از در و ، راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق          قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو  که  من  نیستم            اِذن به  یک لحظه نگاهم  بده
ای که حَریمت به  مَثَل  کهرباست      شوق وسبک خیزی کاهم بده
تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع          گرمی جان سوز به آهم بده
لشگرشیطان به کمین من است        بی کسم ای، شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من          با  نظری ، یار و سپاهم  بده
در  شب  اول که  به  قبرم  نهند       نور  بدان شام  سیاهم  بده
ای که عطا بخش همه عالمی           جمله ی حاجات مرا هم بده

اما تولد دوم؛

بیست و یکم مهر تولد سید محمد خاتمی بود. جشن تولد 67 سالگی وی از سوی سایت پارلمان نیوز انعکاس یافته بود و ما نیز برای خالی نبودن عریضه چند عکس از این مراسم را اینجا درج می کنیم. همچنین اندکی با خاتمی، احمدی نژاد و دیگر اشخاص شوخی می کنیم. باشد که دل برادران ارزشی (!) را شاد کنیم. زیرا که ایشان از فرط ولایتمداری و زحمات این راه پر مشقت، پوست و استخوان شده اند.

مراسم جشن تولد خاتمی با حضور تمامی براندازان تشکیل شد. در پی این مراسم، آیت الله جنتی در خطبه های اخیر خود فرمودند:» من اخبار موثقی دارم که اثبات می کند این کیک در آشپزخانه ی کاخ سفید طبخ شده است و آمریکایی ها از طریق پادشاه عربستان سعودی به اصلاح طلبان پیشنهاد داده اند که اگر مردم ایران را مجاب به خوردن این کیک کنند، برایشان سال بعد کیک دو طبقه خریداری کنند.»

گفته می شود محمود احمدی نژاد در راستای استکبار ستیزی انگشت خود را تا آرنج در کیک فرو کرد. البته احمدی نژاد به این مقدار اکتفا نکرد و با گفتن لطیفه های آن چنانی ( مشابه آنچه که در هیئت دولت پیش از حضور خانم دستجردی، وزیر بهداشت، می گفته است ) و بیان برخی حقایق در مورد ممه و لولو، مراسم تولد خاتمی را خراب کرده است. همچنین عده ای نیروهای خودسر، بادکنک های تولد را با سوزن های خود ترکاندند. یکی از اندیشمندان بر این باور است که در شمع های تولد خاتمی، برخی دستورالعمل های جدید جرج سوروس قرار دارد تا کمی جنگ نرم را سفت کند.  البته مشایی نیز با انداختن هاله نور بر چشم مهمانان تولد اجازه نداد تا کسی این کیک آمریکایی را بخورد و این چنین فتنه را مهار کرده است. گفته می شود که احمدی نژاد تمامی کیک تولد را مصادره کرده است و قرار شده مردم همیشه در صحنه با حضور در میدان آزادی، ضمن اعلام بیزاری از آمریکای جنایتکار، با ارائه ریز دارایی ها و درآمدهای خود، از طرح هدفمند کردن کیک ها استفاده کرده و اندکی از این کیک میل بفرمایند. البته به دلیل سمی بودن کیک مذکور به خاطر تولید شدن در خاک آمریکا، مقرر گردیده است به ازای هر یک قاشق کیک تولد خاتمی، دو قاشق کیک زرد که از دستاوردهای دولت احمدی نژاداست تناول شود.

دیروز دادگاه آشپزهای این کیک برگزار شد و همگی آنها ضمن بر » پیف و اخ » بودن این کیک، تاکید داشتند از وقتی که این کیک را خورده اند، دچار سوء هاضمه شده اند. یکی از این آشپزان که حدود 90 کیلو وزنش کم شده بود، اذعان داشت: » من وقتی سه چهار روز به آشپزخانه ی سنتی قدیم مملکت خودمون، همون آشپزخانه هایی که چندین متر زیرزمین قرار داره و حسابی آدم از تاریکی و نمورش کلافه میشه، قرار گرفتم، متوجه شدم که من فریفته ی اون آشپزخونه های کثیف آمریکا شده بودم. در واقع من دستورالعمل کیک ایرانی که مورد تایید همه بزرگان هست و همین طور از اضافه وزن جلوگیری میکنه رو فراموش کرده بودم و اون آشپرخونه های زیرزمینی خودمون باعث شد تمامی دستور العمل ها رو بخاطر بیارم. همین طور برای جبران تصمیم گرفتم که دیگه هیچی غذاهای پر چرب نخورم و دلیل لاغری ام هم همینه! «

طی آخرین اخبار، شریعتمداری، سردبیر کیهان، از حقیقتی بزرگ پرده برداشته است. او در همین ارتباط گفت: » اولا باید بگم که من احمدی نژاد رو آدم با چیزی می دونم! ثانیا ما در دفتر روزنامه نشسته بودیم که برای بچه های تحریریه مقداری از اون کیک های آمریکایی رو اوردن! از اونجایی که من بوی دشمنای انقلاب رو از صد فرسخی حس می کنم، فهمیدم که باید دست اسرائیل تو کیک باشه! اتفاقا درست هم از آب در اومد! ما مقادیری از پوست آرنج ناتانیاهو نخست وزیر رژیم اشغالگر اسرئیلو از توی کیک پیدا کردیم! «

در ادامه همین اخبار، باراک اوباما گفته بود: «به نظر می رسد که این کیک می بایست بسیار خوش مزه باشد.» دیشب در برنامه داف ( دیروز، امروز، فردا ) که از شبکه سه سیما پخش می گردد، حجت الاسلام پناهیان در مورد اظهار نظر اخیر اوباما چنین گفت: » وقتی آمریکا ما رو تایید کنه و بگه این کیک خوشمزه است، بدونید که یه جای کار ما میلنگه! اگه اوباما گفته این کیک خوش مزه است پس مطمئن باشید اون کیک مورد داره! این ملاک ما برای تشخیص باید باشه! «

یکی دیگر ازاتهاماتی که به این جشن تولد وارد است، در مورد پخش آهنگهای شش و هشتی در این مراسم بوده است. در همین مورد محمد علی رامین طی اظهار نظری گفته است: » شما غلط می کنید که آهنگ دامبالی پخش می کنید! دهن همه تونو جر میدم! بی شرفای *** » به دلایل استفاده از برخی الفاظ توسط ایشان، ادامه این سخنرانی با مشکل پخش مواجه است.

در ضمن بر روی عکس ها کلیک کنید تا کیک تولد بزرگ تر شود! متاسفانه در این چند وقت به دلیل تخته کردن درب های محترم احزاب اصلاحات، به خِنِس خورده ایم و نتوانستیم یک کیک بزرگ تهیه کنیم تا از خجالت همه شما عزیزان در بیاییم. انشالله تولد آ سید محمود، سنگ تمام می گذاریم.

مهمانان تولد: تولد مَمَد جونه! ماشالله! ممد جونم فوتش کن…

ممد: فوت! فوت! این آتیش دیگه خاموش نمیشه! اینا تا همه مونو نسوزونن ول کن معامله نیستن!

***

ممد و مهمانان تولد یکصدا: آخه این چی چیه آوردین؟ گندشو در آوردین!

***

مهمانان تولد: دست! دست! شُـله! شــُله! دیگه جنگ نرم فایده نداره! سفتش کن! سفتش کن! ما منتظر دومیش هستیم هیچ جا نمیریم، تا براندازی پیشت نشستیم!

ممد: هیشکی دست نزنه! هی گفتین دست دست! مخالفا دست گرفتن، گفتن من با جرج سوروس دست دادم!

****


با توجه به سفر اخیر آقای خامنه ای به قم، بر آن شدم که اندکی به جریانات سیاسی – دینی در گذشته و حال این شهر بپردازم.

شاید این تیتر برای شما بسیار عجیب باشد و فکر کنید که بنده اشتباه کرده ام و به تعبیری عوامانه چنین پندارید که آخوندها  سر تا پا  از یک کرباس هستند. بنده نیز تا قبل از اینکه با جریانات جاری در قم و مجامع آخوندی ( منظور همان روحانی است، اما بنده از لفظ روحانی استفاده نمی کنم، زیرا تا وقتی فردی می خورد و میاشامد و نسبت به دیگر اعمال حیاتی جبر دارد، نمی تواند جسمانی نباشد ) آشنا شوم، مثل اکثر شما فکر می کردم که هیچ شکاف و یا اختلاف نظری ما بین نظام حاکم و علمای دین وجود ندارد. اما کافیست اندکی در این باب تحقیق و تفحص کنید تا ببینید چه ها در این بین رخ داده و وجود داشته و اما امثال من و شما، به واسطه سانسور نظام مقدس (!)، در عالم بی خبری از آن حقایق سرگشته بوده ایم.

منظور بنده از این آخوندها امثال آقای منتظری نیست. زیرا ایشان جزء کسانی بود که تا وقتی در موضع قدرت قرار داشت، کمتر با جریانات مخالف ( همان جریاناتی که بنده قصد دارم در این پست معرفی کنم ) همراهی می کرد و بیشتر هم پیمان نظام حاکم باقی ماند و می بایست زودتر تکلیف خود را روشن می کرد. هر چند اتفاقات وظلم هایی که بر دوستان و همکاران وی در دهه شصت، به وقوع پیوست، بی تاثیر در تغییرات موضع وی نسبت به حاکمیت نبود. در همین راستا منظور بنده آقای صانعی هم نیست چون ایشان به مراتب بیشتر از آقای منتظری در این ورطه گام نهاده  و کل مخالفت ایشان با حاکمیت را تنها در همین چند مدت اخیر می توان یافت.

منظور بنده، افرادی هستند که سالهای متمادی در کنار آقای خمینی در مدارس علمی حضور داشتند و در مقابل » استبداد » شاه ایستادند و مبارزه کردند و گهگاه طعم زندان و تبعید را چشیدند. به همین ترتیب پس از انقلاب نیز، به واسطه اینکه در بدنه حکومت نقشی نداشتند و همین باعث می شد تا به خوبی ناراستی ها و کاستی ها را ببینند،  و در برابر » استبداد «، که این بار جامه ی دین به تن کرده بود و همچنین ناکارآمدی های مسئولین وقت، قدم علم کنند و کام را به اعتراض و مطالبه ی حقوق خلق الله گشایند. و بار دیگر طعم حبس و بند و افترا و تکذیب را مزه مزه کنند. هر چند بسیاری از آنها، علیرغم هم داستانی شان با آقای خمینی تا زمان پیروزی انقلاب، از همان زمان های قبل از انقلاب هم، دارای آرای کاملا منطبق بر نظرات آقای خمینی، مبنی بر تشکیل  حکومتی به نام «جمهوری اسلامی»، نبودند. آنان بیشتر قصد داشتند تا یک جامعه ضد استبدادی بسازند ( برای مقابله با تک صدایی جامعه ی شاه و حکومت مطلقه وی )  و چون  استبداد ستیزی در مرکز دایره ی ایدئولوژی آنان واقع بود با میان آمدن طرحی چون ولایت فقیه ( چه مطلقه و چه غیر مطلقه اش )، که از نظر ایشان مبنای دینی و سیاسی محکمی نداشت، مخالفت شان به شدت بالا گرفت و کار تا جایی پیش رفت که بسیاری از آنان اعتقاد داشتند که حکومتی از نوع «جمهوری»، با قوانینی که از روح اسلام برآمده است، بیشتر محافظ دین اسلام است تا » جمهوری اسلامی «. البته این بار اولی نبود که آخوند جماعت با حاکمیت خودش بر مردم مخالفت می کرد و از اولین پیشگامان این اندیشه، آخوند خراسانی بود که در زمان مشروطه به نقد حاکمیت عالمان دینی بر مردم پرداخت. دلایل وی بر رد این حاکمیت، بسیار منطقی و جالب است و دعوت میکنم بر روی اسم وی کلیک کنید تا از او بیشتر بدانید.

این افراد که هم از نظر علمی و هم از نظر سیاسی به مانند آقای خمینی کوشش و مجاهدت داشتند، اکثرا در پایان عمر خود در بازداشت های خانگی و شرایط سخت امنیتی فوت کردند. این نسل علمای دینی که اکثرا در دهه هفتاد و الباقی شان در سالهای اخیر درگذشته اند، سبب گردیده تا آن نگاه ایشان، تا حدود زیادی، با توجه به وضعیت خاص حاکم، در اقلیت قرار گیرد و خاموش بنماید. در واقع اگر امروز به نسل سومی ها این گونه القا کرده اند که قم و تهران ( دو مرکز صدور دین و قدرت ) با هم کاملا هماهنگ هستند، بواسطه درگذشت اینان و به تبع آن، پر کردن جایگاه های ایشان با برخی عناصر دست نشانده حکومتی بوده است.

در ضمن باید یادآور شوم که بنده امثال کروبی و دیگر آخوندهایی که امروز جامه ی روشنفکر دینی یا مخالفت با استبداد را بر تن کرده اند را در راستای جریانات فوق الذکر نمی دانم. زیرا آنان چه از نظر سیاسی و چه از نظر علمی قابل قیاس نیستند.

دو تن از این شخصیت ها آیت‌الله سید حسن طباطبایی قمی و آیت‌الله العظمی سید رضا صدر می باشند. بنده از اول متن تا به الان برای هیچ کدام از شخصیت ها القاب دینی شان ( همچو آیت الله و امثالهم ) را به کار نبردم و اگر اینجا اشاره کردم، بدین دلیل بود تا میزان درجه علم دینی ایشان را مطرح کرده باشم. اگر امثال کروبی را متهم به بی سوادی می کنند ( هر چند بی سواد بودن دلیلی بر این نمی شود که انتقادات و ادعاهای منطقی وی نادیده گرفته شود )، افرادی زیادی چون این دو تن در بالا ترین سطوح علمی حاضر بودند و آنقدر بس که آقای خمینی به آقای صدر گفته بود: » تدریس فلسفه را آغاز کن { علیرغم اینکه همان موقع وی کلاس های فقه و اصول را تدریس می کرده است }، که اگر شما این کلاس را تشکیل ندهید، من بیم آن دارم که این علم از بین برود.» اما با این حال آقای صدر که مرجع تقلید بود  و در آن سطح بالای علمی و مبارزاتی قرار داشت، بواسطه ی اندکی مخالفت یک روز را در بازداشت اطلاعات قم به سر برد.

دلیل بازداشت وی هم به مراسم تشییع جنازه ی دیگر مرجع تقلید، آقای شریعتمداری، که مغضوب نظام مقدس (!)بود، بر می گردد. شریعتمداری که در برابر آن همه اتهامات و دروغ زنی ها و با وجود آن همه طرفدار و مقلّدی که داشت، سکوت پیشه کرد و حبس خانگی را بدون ایجاد آشوب و بلوا پذیرفت. بگذریم که چه کسانی، که اتفاقا خیلی هم معروف هستند، به وی چه اتهامات ناروایی زدند در حالیکه حتی یکی از آنان را هم نتوانستند اثبات کنند، که اگر می توانستند شک نکنید تا به الان بارها و بارها فیلم مستندی برایش ساخته بودند و پیراهن عثمانش کرده بودند. قضیه بازداشت آقای صدر از این قرار بود که آقای شریعتمداری وصیت کرده بود که در حرم حضرت معصومه دفن شود و چون احتمال می داد که حاکمین وقت، با این وصیت مخالفت خواهند کرد، وصیت کرده بود که حداقل در حسینیه ی خودش این کار را بکنند که سربازان گمنام امام زمان(!) در آن سالها، از انجام این وصیت هم ممانعت کردند. از همه جالبتر آنکه سربازان گمنام، حتی اجازه ندادند که به وصیت دیگر وی مبنی بر نماز گزاردن آقای صدر بر جسدش نیز عمل شود. در حالیکه نماز خواندن یک شخصیت دینی بر جسد یک مرجع تقلید، طبق وصیت خودش، هیچ مشکلی را برای امنیت نظام و … بوجود نمی آورد. دست آخر هم بخاطر برخی مخالفت ها در همین باب، آقای صدر را بازداشت کرده و آقای شریعتمداری را در یک قبرستان دورافتاده تر، دفن کردند ( بدون اجازه از خانواده وی و بر خلاف وصیتش ).

پس از اطلاع از بازداشت آقای صدر و اتفاقاتی که پیرامون درگذشت آقای شریعتمداری حادث شد، دیگر شخصیتی را که معرفی کردم، آقای سید حسن طباطبایی قمی، نامه ای ( در واقع تلگرافی ) را پس از آزادی آقای صدر از بازداشت یک روزه اش در اطلاعات قم، نگاشت که خواندنش خالی از لطف نیست:

»»

قم ـ حضرت آيه الله صدر دامه بركاته

پيشنهاد سؤ وبيشرمانه وظالمانه‏اى كه نسبت به جنابعالى انجام شد فوق‏العاده موجب تاثر وتالم گرديد. عجبا در كشورى كه بنام جمهورى اسلامى نام گذارى شده براى تشييع جنازه رهبر شوروى كافر كه دشمن خدا ومنكر خدا بود هيئتى فرستاده می شود ولى عالمى دينى ومرجعى كه عده زيادى در داخل وخارج از كشور مقلد و پيرو دارد رحلت می نمايد جنازه آن عالم بدون تشريفات لازمه حمل می شود ومانع می شوند از نماز خواندن جنابعالى بر آن مرحوم كه بر طبق وصيت خود مرحوم لازم بود شما انجام دهيد ومصداق «ينهون عن‏المعروف» ظاهر می شود.

عجبا عجبا عجبا!! بالاتر آنكه بر طبق اداء وظيفه تسلى دادن به مصيبت زدگان براى تسليت به بازماندگان در من‍زل آن مرحوم تشريف می بريد با كمال بی شرمى جنابعالى را بازداشت نموده ومدتى در بازداشت نگاه می دارند. درد بزرگ براى اهل دين آن است كه همه اين اعمال وكارهاى ديگر كه آنها هم خلاف شرع انور است به اسم دين ومذهب انجام می شود!!!

«انا لله وانا اليه راجعون» «الى الله المشتكى ونسئل الله ان يفرج عن وليه ويصلح به كل فاسد من أمور المسلمين واسئل الله لكم النصر والعز والتائيد»

القمى (مهر مبارك)

««

در ضمن باید یادآور شوم که آقای صدر، برادر بزرگ همان «امام موسی صدر» معروف است.

اندکی نیز در مورد آقای سید حسن قمی و سوابق ایشان بدانید بهتر به شما کمک خواهد کرد:

آقای قمی در سالهای دهه چهل شمسی به اقدام اعتراضی علیه حکومت وقت ایران پرداخت و در آن سالها در سخنرانی های پر شور ایشان هزاران نفر شرکت می نمودند. در سال ۴۲ هم‌زمان با آقای خمینی، بلندپایه‌ترین روحانی شیعه بود که بازداشت و به شهرهای خاش و سپس کرج تبعید شد، پس از انقلاب و روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی در ایران، عمدتاً بر سر مخالفت با اندیشه ولایت فقیه و انتقاد به عملکرد برخی مسئولین، در زمره منتقدان این نظام درآمد. آیت‌الله خمینی نظریه ولایت فقیه را به عنوان رکن نظام حاکم بر ایران مطرح کرد، آقای قمی و برخی دیگر از روحانیون به مخالفت با این نظریه پرداختند و ادعا کردند که مخالف آموزه‌های دین اسلام و مذهب تشیع است. بدین ترتیب، آقای قمی، با وجود سوابقی که در همراهی با آیت‌الله خمینی داشت، همراه با آیت‌الله روحانی و آیت‌الله شیرازی که دیگر مراجع تقلیدی بودند که علناً در ایران به مخالفت با نظریه ولایت فقیه پرداختند تحت حبس خانگی قرار گرفت و تا پایان عمرش در محدودیت زندگی کرد و سالها در حبس خانگی به سر برد.

این مقاله که بیشتر جستار بود و سعی کردم که نظر شخصی ام را کمتر در آن دخالت دهم، در رابطه با جریان شناسی علمای دینی در برخورد با نظام مقدس (!) جمهوری اسلامی و ولایت فقیه بود. هر چند از این شخصیت ها و جریان ها بسیار داشته ایم و داریم و شاید ( گر خدا خواهد ) بیشتر به این موضوع بپردازم.

اما نکته ای که سخت مرا به فکر فرو برده است، این است که در زمان آقای خمینی، تعداد مراجع مخالف نظریات  وی زیاد بوده و برخوردهای علمی زیادی در برابر اندیشه اش در می گرفته است. در حالیکه امروز بیشتر مراجع، نظراتشان دقیقا مبتنی بر نظریه ولایت فقیه و آن هم از آن نوعی می باشد که آقای خامنه ای بر آن قائل است. در واقع همگی بی کم وکاست یک نظر را می دهند. با دیدن این شرایط به یاد آن جمله معروف افتادم : » وقتی همه مثل هم فکر می کنند، در واقع هیچ کسی اصلا فکر نمی کند. «

شاید بگویید آقای صانعی از این قاعده مستثنی است اما بنده لازم میدانم که به شما مواضع سابق ایشان را یادآوری کنم ( برای دیدن نظرات سابق ایشان روی این لینک کلیک کنید )، و بر همین مبنا ( و برخی اطلاعات دیگری که دارم ) بنده این طور استنباط می کنم که اعتراض ایشان، کمتر از اصالت اندیشه و ایدئولوژیک برخوردار است. اما باز هم می گویم: الله اعلم!


این پست فقط یک شوخی است! جدی نگیرید! روی سخن با هر دو طیف بازدیدکنندگان محترم است چه مخالف و چه موافق!

به منظور تسهیل در نظردهی برادران ارزشی ( مخالفان حقیر! ) و جلوگیری از انرژی سوزی دوستان که زمان شان صرف کپی پیست های متوالی نگردد و همچنین که به واقع شاءن دستان این بزرگواران چیزی جز باتوم نیست و قلم و ماوس افت کلاس است (!)، بر آن شدیم که یک شعر در مدح رئیس جمهور محمودشون {کپی رایت: این لفظ متعلق به جواد، نویسنده وبلاگ گیلاس است} ( برادران ارزشی بخوانند رئیس جمهور محبوب مان! )، از یکی دیگر از برادران ارزشی را در این پست درج کنیم.

برای اینکه بهتر به الفاظ و معانی این شعر سراسر پر معنا، پی ببرید لازم می دانم که گوشزد کنم که خیل عظیمی از برادران ارزشی، آ سید محمود احمدی نژاد را، شعیب بن صالح ( همان سردار امام زمان در عصر ظهور ) می دانند و به همین خاطر است که در این شعر وزین از لفظ شعیب برای آ سید محمود-دامت برکاته-  استفاده گردیده است. در صورت قبول نداشتن این ادعا باید بگویم آب را بریزید همان جایی که جناب رئیس جمهور منظورشان بوده است!

باز این شعیب قهرمان در کشور لبنان ببین
با افتخار این شیر مرد از خطّه ایران ببین
فرزند میهن را ببین پروای دشمن را ببین
چون کوه و آهن را ببین این یار مظلومان ببین
این دشمن مستکبران این یاور مستضعفان
این عاشق صاحب زمان اقبال محرومان ببین
بین دکتر از ایران زمین این مردمی این نازنین
در پیش پایش اینچنین شوق مسلمانان ببین
سردار سید را ببین مرد مجاهد را ببین
این مرد زاهد را ببین این اسوه ایمان ببین
بین لطف حق همراه او دوران شده دلخواه او
این مردمان در راه او در حال گلباران ببین
هوش و ذکاوت را ببین روح و طراوت را ببین
شور و حلاوت را ببین شادی هر انسان ببین
یار ولایت را ببین بر او عنایت را ببین
از او حمایت را ببین این نعره شیطان ببین
این شور و شوق و هلهله در پیش پایش غلغله
در سوی باطل ولوله دجاله را نالان ببین
او افتخار ملت است دنبال کار و خدمت است
عشقش فقط در وحدت است این شوکت خوبان ببین

سوء تفاهم: بنده شاعر این شعر نیستم. بنده غلط بکنم در مدح شعیب شعر بسرایم. نمی دانم چه شده که چنین فکری کردید! احتمالا ادبیات درستی در پست به کار نبرده ام. پوزش از تمامی همگنانم!


پیش از تحریر: این پست شاید برای برخی از دوستان عزیز، غیر قابل قبول باشد اما از نظر من نقدی منصفانه پیرامون نگرش انقلابی موجود در نظام جمهوری اسلامی است ( از ابتدا تاکنون ). در صورتی که آن را تایید نمی کنید و منافی عقاید خود می پندارید، حتما با  ارائه ی نظرتان نکاتی که باعث اشتباه حقیر شده است را گوشزد کنید. اما واقعا چیزی بفرمایید که قابل بحث باشد نه پرداختن به حواشی!

با تشکر از همگن نیک،13881389، بابت ارسال عکس.

حتما این جمله را شنیده اید: » انقلاب را باید صادر کنیم». این جمله بیش از هر چیزی، در ظاهر، این نکته را در ذهن شنونده مجسم می کند که باید انقلاب چیزی مثل کالا باشد که با  «صادر کردن» قابل انتقال به سایر ممالک است. زیرا وقتی ما  از یک نگاه جدید یا گفتمان نو و گسترش آن صحبت می کنیم، از کلماتی چون ترویج، تبلیغ، گسترش و امثالهم استفاده می شود نه صادرات و واردات. اما وقتی قرار است «کالا»یی را به سرزمین های دیگر ارسال کنیم، از لفظ صادر کردن استفاده می کنیم. برای بهتر فهمیدن این مطلب، به لغت نامه دهخدا مراجعه می کنیم:

صادر کردن: در اصطلاح بازرگانان ، محصول کشوری را به کشورهای ديگر فرستادن .

البته به طور کلی معنای صادر کردن آن است که چیزی را از جایی خارج کرده و به جای دیگر فرستاده شود. اما با توجه به اینکه کاربرد مصطلح این لفظ بین مردم همان معنای بازرگانی اش است و این سخن برای مردم گفته شده است، لاجرم همان اصطلاح بازرگانی به منظور گوینده نزدیک است.

حال که قرار است کالای انقلاب را به کشورهای دیگر صادر کنیم، باید طبق رسوم مرسوم در میان بازرگانان بالاخص از نوع مدرنش، در ابتدا ببینیم در کدامین سرزمین ها نیازش وجود دارد و اگر نیازی نیست، امر نیازسازی را به نحو احسن انجام داد. تبلیغات در انجام این امر بسیار حائز اهمیت است. اگر به انقلاب نگاهی از نوع اندیشایی و مکتبی باشد، ایجاب می کند که همیشه از جنس کلام و کتاب افراد را تحت تبلیغ خود قرار داد اما وقتی که انقلاب کالا شد (مثل جوراب زنانه!) باید روی بیلبورد ها  و کنار خیابان ها و در تیزرهای تبلیغاتی آن را ترویج و تبلیغ کرد. همچنین پیام بازرگانی هایی طولانی، چند ساعته و مستمر نه چند ثانیه ای و مقطعی! زیرا این کالا با توجه به تبعاتش نیاز به این دارد که کاملا ذائقه افراد را عوض کند. این نگرش کالا پنداری به انقلاب که از ابتدا تاکنون پایاست، برآیندش عکس فوق است که کاملا حاکی همین نگرش است. شاید پاسخ داده شود که این تبلیغات از سوی نظام نیست و خودجوش و مردمی است که در این صورت باید پرسید مردم اگر تحت تاثیر یک نگرش باشند، همان کنند که مقتدای شان امر کرد. یعنی نگاه کالانگری به انقلاب از سوی مردم نتیجه همان نگاه آنان است که لفظ «صادر کردن» را افتتاح کردند. اگر هم آن مردم تحت تاثیر نیستند پس باید پرسید این خوش خدمتی ها به چه معناست؟

البته این پایان کار صادر کردن نیست. بعد از آنکه این کالا در اذهان جای افتاد و همه احساس کردند فقط با این کالا می توانند سعادت را دریابند، موقع آن است تا نماینده شرکت ( نظام ) به عنوان بازاریاب به سوی کشورهایی که احساس نیاز در آنها جاری است، گسیل داده شود. کاتالوگی از محصولات و کالاهای عرضه شده را با خود به کشور هدف ببرد و بگوید: » ما بهترین تولید کننده هستیم. بقیه ی تولیدکنندگان فکر استثمار و کلاه برداری هستند! به آنها اعتماد نکنید! » وقتی مردم به آنها اعتماد نکنند، بی هیچ مقاومت و سوء ظنی به سوی تو که دست آن شیاطین را رو کردی، گرایش می یابند. شاید برخی مشتریان هنوز متقاعد نشده باشند پس بهتر است برای این کالا جوایزی و حمایاتی را هم در نظر گرفت. خدمات پس از فروش و ضمانت نامه هم خوبست!

برای داشتن بهره ای مستمر و همیشه صادر کننده بودن، لازمست گهگاه معضلات جدید در بازار ( جهان ) ایجاد کرد تا همیشه مشتری را به خود وابسته کنی و به او تلقین کنی بدون این کارخانه و شرکت راهی جز زوال و شکست در پیش نیست.

این موضوع جای بسط بسیاری دارد اما در حال حاضر به همین مقدار اکتفا می کنم.

 


دیشب برنامه حضور احمدی نژاد در ورزشگاهی در لبنان را، زنده  و از طریق شبکه خبر، بطور کامل ( بدون اینکه لحظه ای از آن را از دست بدهم ) مشاهده کردم. دلیل اصلی من از مشاهده کامل این برنامه این بود که در قضاوتی که در این پست به آن اشاره خواهم کرد، دچار اشتباه نشوم. در ابتدای برنامه یک فرد عرب زبان که مجری برنامه بود بالا رفت و قصد داشت که با  سلام و تحیت از احمدی نژاد استقبال کند (بنده عربی ام در آن حد خوب هست که کاملا متوجه بشوم وی چه ها می گفت). سخنرانی را با سلام و صلوات به پیامبر اسلام شروع کرد که حضار نیز با همراهی کردن مجری، صلوات فرستادند. نکته ی عجیب این بود که وقتی نام «مهدی» را بر زبان آورد صدا از ندای حضار بلند نشد و همه گویی از شخصیتی گمنام سخن می گوید و بی توجه از کنار آن گذشتند. این صحنه برایم به شدت عجیب بود. بلافاصله از آقای خمینی گفت و سوت و کف ها شروع شد. سپس از امام خامنه ای گفت، آنگاه بود که ورزشگاه از شور و هیجان منفجر شد و غریو خوشحالی یکصدا شنیده شد.

آنجا بود که پی بردم که امام زمان غریب تر از آن است که فکر می کردم. در حالیکه احمدی نژاد و بقیه هم پیمانان وی ادعا دارند سربازان امام زمان هستند و تمامی این قدرت طلبی ها را در راستای ظهور امام عصر می دانند، شاهد این هستیم که در میان آن همه شیعیان، آقای خامنه ای و احمدی نژاد و سید حسن نصر الله و دیگر مسئولین لبنانی، از امام زمان که غایت اصلی است شناخته تر و محبوبینت شان بیشتر است.

از این قضیه دو نتیجه می توان گرفت:

یک: مردم لبنان به ویژه شیعیان، امام زمان را نمی شناسند و تنها دلیل همبستگی شان با ایرانیان ریشه در کمک های ایران است وآن چنان هم که مقامات ایرانی می گویند دارای اهداف مشترک با ایران نیستند و فقط در پی آبادی سرزمین خود هستند.

دو: آنان که مسئول برگزاری آن جشن در لبنان بودند و متصدی هدایت شور و هیجان حضار بوده اند بیش از اندازه بر روی امام خامنه ای و امام خمینی و احمدی نژاد تاکید کرده بودند و نا خودآگاه حضار فراموش کرده بودند که قرار است مهدی موعود نیز ظهور کند و تمامی این موشک های در زرادخانه (!) قرار است در جهت تعجیل ظهور باشد.

متاسفانه من نتوانستم این تکه از آن برنامه را تهیه کنم، اما اگر کسی این مراسم را ضبط کرده است حتما آنرا ببیند و در صورت امکان آن قسمت مذکور را برای دیگران آپلود کند تا همه به چشم خود این حقیقت را ببینند.

بعد از دیدن این برنامه، به یاد سبزها افتادم که فتنه گر و اسرائیلی و آمریکایی و حتی یهودی لقب گرفتند در حالیکه آنها به واقع از این لبنانی ها امام زمان را بهتر می شناسند و دلیل این ادعایم همان فریادها و شعارهای یا «حجه بن الحسن» ریشه ظلمو بکن شان است.


وقتی نظرات پست قبل را خواندم، متوجه شدم که برخی دوستان ادعا دارند که اینجانب سیاه نمایی کرده ام و شرایط امروز بسیار خوب است و مشکلی نیست.

احتمالا تا به حال به مناطق محروم جنوب و غرب کشور تشریف نبرده اید تا به خوبی بفهمید که زاغه های اهواز حتی آب لوله کشی ندارند و باید با چه مصیبتی برای جرعه ای آب تلاش کنند. اگر نرفتید لا اقل به همین خبرگزاری مهر مراجعه کنید تا عکس هایش را ببینید.

اگر همین امروز به سوی سایتهای خط انتقال نفت و گاز در استانهای ایلام و … بروید، متوجه می شوید، اندکی آن طرف تر از آن لوله ها، که قرار است سرمایه های مان را به کشورهای متعدد صادرکنند و این نعمت، دنیا و آخرت ( در راستای همان «من لا معاش له لا معاد له» ) مردم را آباد کند، روستاهایی وجود دارند که اتفاقا آب در آن مناطق لوله کشی شده است ( فکر میکنی خیلی خوبه نه؟ ). اما وقتی شیر را باز می کنی با گل و لای روبرو می شوی و از همه اسف بار تر آنکه، مردم آن روستاها دقیقا آن آب آلوده را آب واقعی می دانند و آن را می نوشند و با آن خود را می شویند و وضو می سازند ( قابل توجه مراجع عظام! حکمش چیه حاج آقا؟ ). خیلی شبیه فیلم بچه های نفته نه؟

قابل توجه تمامی حاج آقایان و حاجیه خانم های محترم سراسر کشور که هر سال گردن اعراب سعودی را ( قربه الی الله! ) کلفت تر از سال قبل می کنند ( حجّکم مقبول سعیکم مشکور! ).

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید


این بود عدالتی که انتظارش را می کشیدیم؟

نمی دانم این زندگی حاصل سهل انگاری کیست، اما تا چه زمانی او باید چنین زندگی کند؟

آیا این زندگی است یا مردگی؟

قبل از آنکه بحث را بخواهم سیاسی کنم، بهتر است به خودمان بپردازیم:

آیا ما غیرت داریم؟

آیا روزانه حتی یک دقیقه به این گونه افراد فکر می کنیم؟

اگر عملکرد دولت خراب است، عملکرد انسانیت ما چطور است؟

تصویر کافیست…

نگاه کن و ببین کجای قصه ی این هستی هستیم! اما فقط توجیه نکن! ما همه مقصریم!

منبع عکس

پی نوشت:

نمی دانم چرا هر وقت می گوییم عدالت، می گوییم فقر، همه به جیب های شان نگاه می کنند!
حتی اگر از نظر مالی تامین باشد، از نظر فرهنگی فقیر نیست؟
آیا بر هر مسلمان و ایرانی، آگاهی بخشی و بر هر دولت، آموزش و پرورش و تامین سلامت مردمش واجب نیست؟
آیا اگر همین عکس را در فلان کشور غربی می دیدیم، در بیست وسی و … چه ها می شنیدیم؟
آیا این که او به آب کثافت خو گرفته به معنای تبرئه شدن ماست؟
اگر از فقر نای بلند شدن تا رفتن به سمت یک مسجد نداشته باشی، اگر تمام پایت بر اثر سرما سست و بی حس باشد، چه؟
برادر جان!
توجیه نکن!