Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘اخلاق’


این عنوان فیلمی خواهد بود که در سالهای نه چندان دور، در مورد کم عقلان مملکت ما، که با وضع قوانینی این چنین «احمقانه»، سعی در فرهنگ سازی دارند، ساخته خواهد شد. وقتی این چنین رفتارهایی از افرادی که در رئوس قرار دارند میبینیم، آن وقت است که اصلا جایی برای تعجب از کارهای افراد در سطوح پایین تر، نخواهیم دید. کدام «احمق» هست که نام این رفتارها را فرهنگ سازی میگذارد؟؟؟

این روشی است که فقط از یک «احمق» سر میزند. «احمق»…» احمق»… «احمق»…

نکته ای در مورد عکس فوق:

اگر واقعا برگه جریمه بد حجابی به همین شکل باشد، بخاطر وجود کلمه جلاله الله، حتما باید افرادی که جریمه مینویسند، دائم الوضو باشند.

من شخصا اعتقاد دارم که حجاب نه تنها یک چیز زائد نیست بلکه میتواند در صورت آگاهی جوانان، بسیار مفید هم باشد. اما این آگاه بخشی باید به نحو احسن صورت پذیرد تا درک صحیحی از آن روی دهد. وضع این گونه قوانین نمیتواند سبب آگاهی بخشی شود. اصولا انسان طبعی دارد که همواره نسبت به عواملی که باعث محدود شدن آزادی وی میشود، عکس العمل نامناسب انجام می دهد. اما اگر همان قانون را به گونه ای برای فرد جا انداخت که آن قانون به عنوان یک وظیفه شخصی و یک تعهد یا یک ارزش محسوب شود، آن موقع است که فرد تمامی تلاش خود را برای صیانت از آن ارزش ها خواهد کرد. اما این گونه رفتارها مرا به یاد شعر » مست و هوشیار » پروین اعتصامی می اندازد:

محتسب مستی به ره دیدو گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت مستی ز آن سبب افتان و خیزان میروی
گفت جرم از راه رفتن نیست ره هموار نیست

گفت می باید تو را تا خانهء قاضی برم
گفت رو صبح آی ، قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت نزدیک است والی را سرای آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانهء خمار نیست

گفت تا داروغه را گوئیم در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت کار شرع ، کار درهم و دینار نیست

گفت از بهر غرامت ، جامه ات بیرون کنم
گفت پوسیدست ، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت در سر عقل باید ، بی کلاهی عار نیست

گفت می بسیار خوردی ز آن چنین بیخود شدی
گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست

گفت باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت هشیاری بیار ، اینجا کسی هشیار نیست

لازم بذکر است که بدانید که پیش از اسلام هم در بسیاری از مناطق، حجاب به شکلی شبیه به آنچه که اسلام سفارش کرده است، وجود داشته است و این نشان میدهد که حجاب، عامل مهمی بوده که پیش از ظهور اسلام، افرادی را متقاعد به انجام آن می کرده است.

قسمت هایی از کتاب » تاریخ تمدن » به قلم » ویل دورانت » میتواند در این مورد بیشتر به ما کمک کند. متن زیر از فصل چهارم این کتاب، در بخش اخلاق جنسی آمده است. این متن را با دقت نظر ویژه، بخوانید ( بالاخص قسمت دوم متن که پس از ستاره ها(***) آمده است):

:::

…هیچ معلوم نیست که اخلاق بی فایده و بیهوده باشد، بلکه از این میان معلوم میشود که نظم اجتماع به بسیاری  از وسایل حفظ میشود که اخلاق هم یکی از آنهاست. اگر صحنه بازی را به میدان بازی تشبیه کنیم، همان گونه که حریفان بازی، ناچار، باید قواعد بازی را بدانند تا بازی جریان پیدا کند، مردم هم باید بدانند که در اوضاع و احوال جاری زندگی چگونه با همکاران خود رفتار کنند. به همین جهت باید گفت که اتحاد کلمه افراد یک اجتماع، در قبول دستورات اخلاقی خاص برای معاشرت و معامله با یکدیگر، از لحاظ اهمیت، دست کمی از محتویات و مضامین این دستورات ندارد.

هنگامی که در آغاز جوانی، پیش خود، به نسبی بودن تقالید و اخلاق متوجه می شویم و بی پروا بر آنها می تازیم و سر از اطاعت آنها میپیچیم، در واقع، ناپختگی خود را نشان داده ایم. چون  ده سال دیگر از عمرمان می گذرد، نیک متوجه میشویم که در قوانین اخلاقی مورد قبول اجتماع، که نتیجه آزمایش نسلهای متوالی است، آن اندازه حکمت و فرزانگی نهفته است که استاد دانشگاهی نمی تواند آنها را در کلاس به دانشجویان تعلیم دهد. دیر یا زود متوجه می شویم و از این توجه خود به شگفتی می افتیم که حتی آنچه را هم نمیتوانیم بفهمیم حق است. نظامات و قراردادها و سنن و قوانینی که در یکدیگر آمیخته و بنیان اجتماع را تشکیل میدهد، ساخته پرداخته صدها نسل و بیلیونها فکر است، و هرگز یک فرد نباید متوقع باشد که در حیات کوتاه خود، حقایق آنها را دریابد، تا چه رسد به اینکه کسی این توقع ر ا برای بیست سال ابتدای عمر خود داشته باشد.

***

حجب، برای دختر، همچون وسیله دفاعی است که به او اجازه میدهد تا از میان خواستگاران خود شایسته ترین آنان را برگزیند، یا خواستگار خود را ناچار سازد که پیش از دست یافتن بر وی به تهذیب خود بپردازد. موانعی که حجب و عفت زنان در برابر شهوت مردان ایجاد کرده، خود، عاملی است که عاطفه عشق شاعرانه را پدید آورده و ارزش زن را در چشم مرد بالا برده است. پیروی از سیستمی که به بکارت اهمیت میدهد، آن آسانی و راحتی را که در اجرای آرزوهای جنسی پیش از ازدواج داشته، و همچنین مادر شدن پیش از موقع را از میان برده و شکافی را که میان پختگی جنسی وجود دارد و با پیشرفت تمدن به شکل سریعی وسیع میشود، کم کرده است. همین طرز تصور درباره بکارت، بدون شک، سبب میشود که فرد از لحاظ جسمی و عقلی نیرومند تر شود و دوران جوانی و تربیت و کارآموزی طولانی تر گردد و در نتیجه، سطح تربیتی و فرهنگی بشر بالاتر رود.

:::

شاید بنظر شما، این گونه سخنان شبیه به سخن یک فیلسوف غربی نباشد، بنده نیز وقتی اولین بار آنرا مطالعه کردم، بسیار برایم تعجب آور بود و همین حس را داشتم.

بد نیست کمی هم در مورد نحوه برخورد با ضد هنجارها هم سخن به میان آوریم. در این باب نیز برایتان یک نمونه می آورم:

در حدود یک سال و نیم پیش، دانشجویی افغانی چنین اعتقاد داشت که در دین اسلام، برای زن هیچ جایگاهی مشخص نشده است و زن حقوقی اندک دارد. وی این نظرات را منتشر کرده بود و به شدت به اسلام حمله کرده بود. وقتی این نظرات وی به صورت عمومی در میان افراد پخش شد، رهبران دینی وی را به دلیل ارتداد و مخالفت صریح با کتاب خدا، محکوم کردند و دادگاه نیز وی را خطا کار تشخیص داد و وی به زندان افتاد. نمیدانم آن دانشجو، اکنون در چه شرایطی قرار دارد.

بنده صد در صد با نظر این دانشجو مخالفم و میتوانم در دفاع از مواضع اسلام در برابر حقوق زن، نیز ادله ای را ارائه دهم. اما بحثی که اینجا مطرح میشود، اینست که چنین برخوردی با این دانشجو چه فایده ای داشت؟؟ آیا محکوم کردن، زندانی کردن و یا حتی کشتن وی میتواند که علاج کار باشد؟ آیا با کشتن وی، اندیشه وی خواهد مرد؟ سوال اساسی اینست راه دیگری در برخورد با ضد هنجارها وجود ندارد؟ فقط باید بگیر و ببند باشد؟؟؟ آیا اگر در برهه ای زمان بودیم که قدرت اجرایی نداشتیم باید چه می کردیم؟ حتما آن موقع هم روش نواب صفوی بهترین گزینه بود.

روشی دیگر:

فرض کنید پس از ارائه چنین نظری از دانشجوی مذکور، به جای آنکه حکم ارتداد وی را امضا کنیم، تحقیق کردن را آغاز می کردیم و بعد از مدتی یک همایش عمومی تشکیل میدادیم و با دعوت از این دانشجو و هوادارانش به مناظره با وی پرداخته و با دفاع از اسلام و اثبات ضعف استدلالات وی، برای همیشه این فکر را محکوم می کردیم و در واقع با این نگاه نه تنها آن فرد و همفکرانش را اصلاح کرده بودیم و یاران خود را افزون کرده بودیم و حقانیت دین خود را نماینده بودیم، بلکه سبب پویایی دین خود شده بودیم و تا آخر دنیا برای این شبهه جوابی محکم داشتیم.

پاسخ محکم راه حال بهتری است یا محکومیت بی پاسخ؟

بنظر حقیر، در مورد برخورد با حجاب هم باید این چنین رفتار کرد.

در پایان نیز، با درج شعر طنزی از خلیل جوادی، این پست را پایان میدهم:

جریمه

میگن  بــرادرای  اهل  ایمـــــــــان

بــــرای  اصـلاح  ا مــــــور  نسوان ـ

نشستنو  حســـــابی  طرح  دادن

حـدود  منـکراتـــو  شــــــرح  دادن

یه طرح  خو بو فوق العــاده  جامع

قــــابل استـفــــاده در مجـــــــامع

برادرا  فکــــرای بکــری کــــــــردن

که خواهــرا  ولنگو بــــــــاز نگـردن

بـــــــــرای  آرایـش  صــــــورت  زن

کـــــــلّی جریمه  در نظــر گـــرفتن

جریمه  مـــــالیــــات  زیبــــــــــاییه

یه  جور  مجــــــازات  سر پــــــاییه

عزیز من کی گفته خوشگل بشی؟

بـــاعث  اختلال  و  مشکل  بشی

یه عــــالِمی توی کتــــاب نـوشته

دختر  اگه قشنگ بـــــاشه زشته

بعضــیا  در بـــــاره ی  خلقت  زن

چیزای  خیلی  جــالبی  نوشتن

میتونم   آدرس  بدم  ، که سرکـار

رجو  کنی به جلد هفت «اسفار»   *۱

اونجا یه چیزایی نوشته  «ملا »     *۲

نگو بگم ، که  روم  نمیشه  والا

تمـــوم  دخترایی  کــه  خـوشگلن

بـاعث  و  بــــانی  هــزار  مشکلن

ایــنه  نشونیـــــــا ی  دختر  خـوب

چونه  چکش ،دماغ مثل گوشکوب

دختره  بـــــا سبیل  نصــفه  نیمه

هر جـــــا بـره  معـــافه  از جریمه

کـــــارش  اگـه گیرکنه  تــــو اداره

مــــوی سبیلشو  گــــرو  میـذاره

تمــــــوم  چیـزای  تکـــان  دهنده

مــال  همین  حجـــاب  نیـم بنده

جریمه هـا  میاد  تو  سامـــانه ها

اضـافه   می کنن بــه یــــارانه ها

صد تــــا بلا  از سرمــون رد میشه

کلی ام  ایجــــــاد  در آمـد  میشه

هـــزار  تومن  برای  هر  تــــــار  مو

میخــوای  جریمت  نکنن  بذار  تــو

نــــاخن  لاک خورده هم   فلان قد

خودش  میشه  یه عـــالمه  در آمد

پوست  برونزه  میشه  سیصد هزار

هر چی  پس انداز  داری وردار  بیار

جریـــمه ی   آستینـــــــای  کـوتـاه

میشه  برابر  حقـوق  یک مـــــــــاه

کـاش  یکی  قــــانون جدید بیــاره

کـه  » فکر »  کوتـــاه  جریمه  داره

جـــریمه ی  عینک  بــــالای  سر

از لاک  نـــاخن ام  میشه  بیشتر

دختره  کــه  دس نگـــرِِِ بـــابــاشه

ممکنه پول  تو کیف نداشته باشه

شمــــاره ی  ملی  بــــرای  ایــنه

که  دختـــرا  بچسبونن  به  سینه

پلیس شمــــاره هـــارو ور میداره

بـرای  هـــر خلاف  یه کـد  میذاره

خلاصه این که شرح احوالشــــون

میره  توی  نامه ی  اعمـالشـــون

زنای بد حجــــاب بعد چن مــــــاه

میــــــان و  می رسن سر بزنگـاه

اونــــا  کــــــه  قـصد  ازدواج  دارن

بــــــاید خلافی بگــــــــیرن بیــارن

امـــــــــا  فقــــط  داشتن  خلافی

برای دفتر خونه نیست کــــــــافی

اون کـــــه برای  ثبت عقد  میــره

مــــاینه  فنی ام  بــــــاید بگـــیره

شــکر خدا  الان تــــو این مملکت

نه اعتیـــــاد وجـود داره نه سرقت

شبـــــــا  در مـــــــاشینتو  وا بذار

کیف پر از  پولتــــو هم  جــــا بذار

تـــــو مملکت  وفــــــــــور  امنـیته

الان  هـمه  خیـــــالـشون  راحـته

مـواد  فروش  که  مطلقــــا  نداریم

خواسته باشین میریم دلیل میاریم

مشکل ازدواج  و  کــار  و  مسکن

تو مملکت  به کل شده ریشه کن

رشـــــوه و  اختلاس تــــوی اداره

حتی  یه مــــورد ام  وجــود نداره

حل شده  کل مشکـــلات کشور

مـونده فقط  » عینک بــالای سر «

یه چی بگم  پیش خودت بمــونه

ذلّت  مــــا حـــــاصل  فکرمـــونه

ســوال من اینه ، چرا طــــالبــان

عمل میـاد یه جایی مثل  افغان ؟

چرا سوئیس  طــــــالبان  نداره؟

که  هر بلایی سرشــون بیـــاره

چــــرا  یه طــالبان  برای درمان

گیر نمیاد تو انگلیس  و آلمــان؟

دلم ورم کـــرده  که  می نویسم

از ســر درده هر چـه می نویسم

آهای قلم ، قربون شکل ماهت

فدای  بـــــوی  جوهر  سیـاهت

دَوُوم بیار  هنوز  زیــــــاده کارم

هزار تــــا شعر نــا نوشته دارم

Advertisements

Read Full Post »


یکی از واحدهای درسی که در دوره کارشناسی تمامی رشته ها میبایست سپری کنند، درس اخلاق اسلامی می باشد. در میان اکثر دانشجویان، چنین درس های عمومی جایگاهی نداشته و جنبه تشریفاتی دارد و اکثرا فقط به عنوان عاملی برای بهبود معدل ترم به آن نگاه میکنند. بیشتر این گونه کلاس ها، با استقبالِ کم دانشجویان روبرو میشود و دانشجویان یا سر کلاس حضور ندارند و یا حضورشان توامان خواهد بود با جبران کسری های خواب یا انجام کارهای درسهای تخصصی و یا ارسال اس.ام.اس و یا شاید گرفتن جزوه و باقی ماجرا که خود بر آن واقفید. در بیشتر موارد این حالت به اساتید نیز القا شده و ایشان نیز برای رفاه حال دانشجویان خود به طرح تعدادی سوال اکتفا کرده و عملا در روز امتحان دانشجویان تعدادی سوال را حفظ میکنند و تا چند ساعت بعد هم فراموش میکنند و هیچ تاثیری و تغییر رویه ای نیز ایجاد نخواهد شد.

اما از آنجاییکه بنده عادت کرده ام که هر کاری را با عشق انجام بدهم و اعتقاد دارم که مقصد فقط یک بهانه است و تمامی عمر ما در مسیر است که میگذرد نه در مقصد. البته این نظر حقیر، جای صحبت دارد و میدانم شاید به آن بسیار نقد وارد باشد. بهر ترتیب، اینجانب برای پاس کردن درس اخلاق اسلامی روش خود ا پیش گرفتم و کتاب را از اول دست گرفتم و شروع به خواندن آن کردم و در این بین به نکاتی جالب پی بردم که گفتن آن خالی از لطف نخواهد بود. در فصل سوم این کتاب در باب اخلاق نقد در صفحه 92 الی 93، چنین آمده است:

پرهیز از برچسب زدن:

یکی از شیوه های نادرست و خلاف اخلاق در نقد، بر چسب زدن و انگ زدن به صاحبان اندیشه و یا به ناقدان است. افراد به جای نقد اندیشه ها و بیان نقاط ضعفِ دلایل و مستندات یک فکر و یا بیان ناراستی های یک عمل، با انتساب های غالبا نادرستِ افکار و اندیشه ها به افراد و مکاتب منفور و مطرود جامعه، به خیال خود آن فکر را ابطال و آن اندیشه را از میدان به در کرده اند.

***

در حالی که اگر اندکی بیندیشیم، خواهیم دید که چنین برچسب هایی حتی اگر هم درست باشد، هرگز خللی در بنیان های منطقی یک اندیشه ایجاد نمیکنند.

***

این در حقیقت یکی از مغاطلات منطقی است که معمولا … زمانی رخ میدهد که منتقد بخواهد یک اندیشه یا رفتار را با بیان منشا آن و انتساب آن به شخصیت ها یا گروه های مذموم و نا مطلوب، نادرست معرفی کند و یا شخص مورد انتقاد بخواهد نقدهایی را که به او شده است، با بیان تاثیرپذیری منتقد از شخصیت ها یا گروه های منفور و مذموم پاسخ دهد.

جالبست که اگر پشت جلد کتاب مذکور را نگاه کنید، متوجه خواهید شد که تدوین این کتاب توسط نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها انجام شده است.

متن فوق که به رنگ سرخ برایتان درج کردم کاملا با عملکرد و گفتار بسیاری از افراد و سازمانها در تعارض بوده است. نمونه ی آن عملکرد سازمان صدا سیما در برخورد با مساثل پس از انتخابات بود. در بیشتر برنامه ها مهمانان عزیز، با سکولار جلوه دادن جریان اصلاحات، قصد در تخریب و خارج کردن این جریان سیاسی از معادلات کشور داشته اند، بطوریکه به نظر می رسد یکی از سیاست های برنامه سازان این بود که بگویند :

اصلاحات= سکولار= از دست رفتن اسلام.

جابتر اینکه وکلای مردم در طی نامه هایی متعدد از عملکرد رسانه ملی تقدیر و تمجید کردند. بهر حال من توصیه میکنم مهندس ضرغامی حتما این کتاب را بخواند، زیرا بعید میدانم زمان دانشجویی آنان این چنین واحدهایی وجود داشته باشد. همچنین به رئیس محترم مجلس شورای اسلامی (  زمانی نامش ملی بود، اما اسلامش از الان که نام اسلامی یدک میکشد، بیشتر بود ) در خواست میکنم برای تمامی نمایندگان، یک جلد از این کتاب سفارش خرید دهند. زیرا که این نگرش مساوی است با عدم تبعیت از روش رهبری و عدم ولایت مداری. البته راه دیگری هم خواهد بود وآن اینست که از نو کتاب را نوشته و به آن بندهایی از جمله شرط «حفظ نظام» را اضافه کنند.

Read Full Post »