Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘سیاسی’


با توجه به سفر اخیر آقای خامنه ای به قم، بر آن شدم که اندکی به جریانات سیاسی – دینی در گذشته و حال این شهر بپردازم.

شاید این تیتر برای شما بسیار عجیب باشد و فکر کنید که بنده اشتباه کرده ام و به تعبیری عوامانه چنین پندارید که آخوندها  سر تا پا  از یک کرباس هستند. بنده نیز تا قبل از اینکه با جریانات جاری در قم و مجامع آخوندی ( منظور همان روحانی است، اما بنده از لفظ روحانی استفاده نمی کنم، زیرا تا وقتی فردی می خورد و میاشامد و نسبت به دیگر اعمال حیاتی جبر دارد، نمی تواند جسمانی نباشد ) آشنا شوم، مثل اکثر شما فکر می کردم که هیچ شکاف و یا اختلاف نظری ما بین نظام حاکم و علمای دین وجود ندارد. اما کافیست اندکی در این باب تحقیق و تفحص کنید تا ببینید چه ها در این بین رخ داده و وجود داشته و اما امثال من و شما، به واسطه سانسور نظام مقدس (!)، در عالم بی خبری از آن حقایق سرگشته بوده ایم.

منظور بنده از این آخوندها امثال آقای منتظری نیست. زیرا ایشان جزء کسانی بود که تا وقتی در موضع قدرت قرار داشت، کمتر با جریانات مخالف ( همان جریاناتی که بنده قصد دارم در این پست معرفی کنم ) همراهی می کرد و بیشتر هم پیمان نظام حاکم باقی ماند و می بایست زودتر تکلیف خود را روشن می کرد. هر چند اتفاقات وظلم هایی که بر دوستان و همکاران وی در دهه شصت، به وقوع پیوست، بی تاثیر در تغییرات موضع وی نسبت به حاکمیت نبود. در همین راستا منظور بنده آقای صانعی هم نیست چون ایشان به مراتب بیشتر از آقای منتظری در این ورطه گام نهاده  و کل مخالفت ایشان با حاکمیت را تنها در همین چند مدت اخیر می توان یافت.

منظور بنده، افرادی هستند که سالهای متمادی در کنار آقای خمینی در مدارس علمی حضور داشتند و در مقابل » استبداد » شاه ایستادند و مبارزه کردند و گهگاه طعم زندان و تبعید را چشیدند. به همین ترتیب پس از انقلاب نیز، به واسطه اینکه در بدنه حکومت نقشی نداشتند و همین باعث می شد تا به خوبی ناراستی ها و کاستی ها را ببینند،  و در برابر » استبداد «، که این بار جامه ی دین به تن کرده بود و همچنین ناکارآمدی های مسئولین وقت، قدم علم کنند و کام را به اعتراض و مطالبه ی حقوق خلق الله گشایند. و بار دیگر طعم حبس و بند و افترا و تکذیب را مزه مزه کنند. هر چند بسیاری از آنها، علیرغم هم داستانی شان با آقای خمینی تا زمان پیروزی انقلاب، از همان زمان های قبل از انقلاب هم، دارای آرای کاملا منطبق بر نظرات آقای خمینی، مبنی بر تشکیل  حکومتی به نام «جمهوری اسلامی»، نبودند. آنان بیشتر قصد داشتند تا یک جامعه ضد استبدادی بسازند ( برای مقابله با تک صدایی جامعه ی شاه و حکومت مطلقه وی )  و چون  استبداد ستیزی در مرکز دایره ی ایدئولوژی آنان واقع بود با میان آمدن طرحی چون ولایت فقیه ( چه مطلقه و چه غیر مطلقه اش )، که از نظر ایشان مبنای دینی و سیاسی محکمی نداشت، مخالفت شان به شدت بالا گرفت و کار تا جایی پیش رفت که بسیاری از آنان اعتقاد داشتند که حکومتی از نوع «جمهوری»، با قوانینی که از روح اسلام برآمده است، بیشتر محافظ دین اسلام است تا » جمهوری اسلامی «. البته این بار اولی نبود که آخوند جماعت با حاکمیت خودش بر مردم مخالفت می کرد و از اولین پیشگامان این اندیشه، آخوند خراسانی بود که در زمان مشروطه به نقد حاکمیت عالمان دینی بر مردم پرداخت. دلایل وی بر رد این حاکمیت، بسیار منطقی و جالب است و دعوت میکنم بر روی اسم وی کلیک کنید تا از او بیشتر بدانید.

این افراد که هم از نظر علمی و هم از نظر سیاسی به مانند آقای خمینی کوشش و مجاهدت داشتند، اکثرا در پایان عمر خود در بازداشت های خانگی و شرایط سخت امنیتی فوت کردند. این نسل علمای دینی که اکثرا در دهه هفتاد و الباقی شان در سالهای اخیر درگذشته اند، سبب گردیده تا آن نگاه ایشان، تا حدود زیادی، با توجه به وضعیت خاص حاکم، در اقلیت قرار گیرد و خاموش بنماید. در واقع اگر امروز به نسل سومی ها این گونه القا کرده اند که قم و تهران ( دو مرکز صدور دین و قدرت ) با هم کاملا هماهنگ هستند، بواسطه درگذشت اینان و به تبع آن، پر کردن جایگاه های ایشان با برخی عناصر دست نشانده حکومتی بوده است.

در ضمن باید یادآور شوم که بنده امثال کروبی و دیگر آخوندهایی که امروز جامه ی روشنفکر دینی یا مخالفت با استبداد را بر تن کرده اند را در راستای جریانات فوق الذکر نمی دانم. زیرا آنان چه از نظر سیاسی و چه از نظر علمی قابل قیاس نیستند.

دو تن از این شخصیت ها آیت‌الله سید حسن طباطبایی قمی و آیت‌الله العظمی سید رضا صدر می باشند. بنده از اول متن تا به الان برای هیچ کدام از شخصیت ها القاب دینی شان ( همچو آیت الله و امثالهم ) را به کار نبردم و اگر اینجا اشاره کردم، بدین دلیل بود تا میزان درجه علم دینی ایشان را مطرح کرده باشم. اگر امثال کروبی را متهم به بی سوادی می کنند ( هر چند بی سواد بودن دلیلی بر این نمی شود که انتقادات و ادعاهای منطقی وی نادیده گرفته شود )، افرادی زیادی چون این دو تن در بالا ترین سطوح علمی حاضر بودند و آنقدر بس که آقای خمینی به آقای صدر گفته بود: » تدریس فلسفه را آغاز کن { علیرغم اینکه همان موقع وی کلاس های فقه و اصول را تدریس می کرده است }، که اگر شما این کلاس را تشکیل ندهید، من بیم آن دارم که این علم از بین برود.» اما با این حال آقای صدر که مرجع تقلید بود  و در آن سطح بالای علمی و مبارزاتی قرار داشت، بواسطه ی اندکی مخالفت یک روز را در بازداشت اطلاعات قم به سر برد.

دلیل بازداشت وی هم به مراسم تشییع جنازه ی دیگر مرجع تقلید، آقای شریعتمداری، که مغضوب نظام مقدس (!)بود، بر می گردد. شریعتمداری که در برابر آن همه اتهامات و دروغ زنی ها و با وجود آن همه طرفدار و مقلّدی که داشت، سکوت پیشه کرد و حبس خانگی را بدون ایجاد آشوب و بلوا پذیرفت. بگذریم که چه کسانی، که اتفاقا خیلی هم معروف هستند، به وی چه اتهامات ناروایی زدند در حالیکه حتی یکی از آنان را هم نتوانستند اثبات کنند، که اگر می توانستند شک نکنید تا به الان بارها و بارها فیلم مستندی برایش ساخته بودند و پیراهن عثمانش کرده بودند. قضیه بازداشت آقای صدر از این قرار بود که آقای شریعتمداری وصیت کرده بود که در حرم حضرت معصومه دفن شود و چون احتمال می داد که حاکمین وقت، با این وصیت مخالفت خواهند کرد، وصیت کرده بود که حداقل در حسینیه ی خودش این کار را بکنند که سربازان گمنام امام زمان(!) در آن سالها، از انجام این وصیت هم ممانعت کردند. از همه جالبتر آنکه سربازان گمنام، حتی اجازه ندادند که به وصیت دیگر وی مبنی بر نماز گزاردن آقای صدر بر جسدش نیز عمل شود. در حالیکه نماز خواندن یک شخصیت دینی بر جسد یک مرجع تقلید، طبق وصیت خودش، هیچ مشکلی را برای امنیت نظام و … بوجود نمی آورد. دست آخر هم بخاطر برخی مخالفت ها در همین باب، آقای صدر را بازداشت کرده و آقای شریعتمداری را در یک قبرستان دورافتاده تر، دفن کردند ( بدون اجازه از خانواده وی و بر خلاف وصیتش ).

پس از اطلاع از بازداشت آقای صدر و اتفاقاتی که پیرامون درگذشت آقای شریعتمداری حادث شد، دیگر شخصیتی را که معرفی کردم، آقای سید حسن طباطبایی قمی، نامه ای ( در واقع تلگرافی ) را پس از آزادی آقای صدر از بازداشت یک روزه اش در اطلاعات قم، نگاشت که خواندنش خالی از لطف نیست:

»»

قم ـ حضرت آيه الله صدر دامه بركاته

پيشنهاد سؤ وبيشرمانه وظالمانه‏اى كه نسبت به جنابعالى انجام شد فوق‏العاده موجب تاثر وتالم گرديد. عجبا در كشورى كه بنام جمهورى اسلامى نام گذارى شده براى تشييع جنازه رهبر شوروى كافر كه دشمن خدا ومنكر خدا بود هيئتى فرستاده می شود ولى عالمى دينى ومرجعى كه عده زيادى در داخل وخارج از كشور مقلد و پيرو دارد رحلت می نمايد جنازه آن عالم بدون تشريفات لازمه حمل می شود ومانع می شوند از نماز خواندن جنابعالى بر آن مرحوم كه بر طبق وصيت خود مرحوم لازم بود شما انجام دهيد ومصداق «ينهون عن‏المعروف» ظاهر می شود.

عجبا عجبا عجبا!! بالاتر آنكه بر طبق اداء وظيفه تسلى دادن به مصيبت زدگان براى تسليت به بازماندگان در من‍زل آن مرحوم تشريف می بريد با كمال بی شرمى جنابعالى را بازداشت نموده ومدتى در بازداشت نگاه می دارند. درد بزرگ براى اهل دين آن است كه همه اين اعمال وكارهاى ديگر كه آنها هم خلاف شرع انور است به اسم دين ومذهب انجام می شود!!!

«انا لله وانا اليه راجعون» «الى الله المشتكى ونسئل الله ان يفرج عن وليه ويصلح به كل فاسد من أمور المسلمين واسئل الله لكم النصر والعز والتائيد»

القمى (مهر مبارك)

««

در ضمن باید یادآور شوم که آقای صدر، برادر بزرگ همان «امام موسی صدر» معروف است.

اندکی نیز در مورد آقای سید حسن قمی و سوابق ایشان بدانید بهتر به شما کمک خواهد کرد:

آقای قمی در سالهای دهه چهل شمسی به اقدام اعتراضی علیه حکومت وقت ایران پرداخت و در آن سالها در سخنرانی های پر شور ایشان هزاران نفر شرکت می نمودند. در سال ۴۲ هم‌زمان با آقای خمینی، بلندپایه‌ترین روحانی شیعه بود که بازداشت و به شهرهای خاش و سپس کرج تبعید شد، پس از انقلاب و روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی در ایران، عمدتاً بر سر مخالفت با اندیشه ولایت فقیه و انتقاد به عملکرد برخی مسئولین، در زمره منتقدان این نظام درآمد. آیت‌الله خمینی نظریه ولایت فقیه را به عنوان رکن نظام حاکم بر ایران مطرح کرد، آقای قمی و برخی دیگر از روحانیون به مخالفت با این نظریه پرداختند و ادعا کردند که مخالف آموزه‌های دین اسلام و مذهب تشیع است. بدین ترتیب، آقای قمی، با وجود سوابقی که در همراهی با آیت‌الله خمینی داشت، همراه با آیت‌الله روحانی و آیت‌الله شیرازی که دیگر مراجع تقلیدی بودند که علناً در ایران به مخالفت با نظریه ولایت فقیه پرداختند تحت حبس خانگی قرار گرفت و تا پایان عمرش در محدودیت زندگی کرد و سالها در حبس خانگی به سر برد.

این مقاله که بیشتر جستار بود و سعی کردم که نظر شخصی ام را کمتر در آن دخالت دهم، در رابطه با جریان شناسی علمای دینی در برخورد با نظام مقدس (!) جمهوری اسلامی و ولایت فقیه بود. هر چند از این شخصیت ها و جریان ها بسیار داشته ایم و داریم و شاید ( گر خدا خواهد ) بیشتر به این موضوع بپردازم.

اما نکته ای که سخت مرا به فکر فرو برده است، این است که در زمان آقای خمینی، تعداد مراجع مخالف نظریات  وی زیاد بوده و برخوردهای علمی زیادی در برابر اندیشه اش در می گرفته است. در حالیکه امروز بیشتر مراجع، نظراتشان دقیقا مبتنی بر نظریه ولایت فقیه و آن هم از آن نوعی می باشد که آقای خامنه ای بر آن قائل است. در واقع همگی بی کم وکاست یک نظر را می دهند. با دیدن این شرایط به یاد آن جمله معروف افتادم : » وقتی همه مثل هم فکر می کنند، در واقع هیچ کسی اصلا فکر نمی کند. «

شاید بگویید آقای صانعی از این قاعده مستثنی است اما بنده لازم میدانم که به شما مواضع سابق ایشان را یادآوری کنم ( برای دیدن نظرات سابق ایشان روی این لینک کلیک کنید )، و بر همین مبنا ( و برخی اطلاعات دیگری که دارم ) بنده این طور استنباط می کنم که اعتراض ایشان، کمتر از اصالت اندیشه و ایدئولوژیک برخوردار است. اما باز هم می گویم: الله اعلم!

Read Full Post »


پیش از تحریر: این نامه برای ده روز پیش است اما از آنجا که خیلی رسانه ای نشده است، تصمیم گرفتم تا این جوابیه را در این وب حقیر منتشر کنم. سید علی محمد دستغیب از مراجع تقلید و از سال 1360 یکی از اعضای مجلس خبرگان رهبری هستند. مادر وی خواهر شهید دستغیب می باشند.

سید علی‌ محمد دستغیب بعد از انتخابات بحث‌برانگیز ریاست جمهوری دهم در خرداد ۱۳۸۸ و سرکوب مردم معترض به نتایج انتخابات، در بیانیه‌های خود از الزام برای رسیدگی حقوق تضییع شده مردم سخن گفت. او در یک نامه سرگشاده به مجلس خبرگان رهبری که خود نیز یکی از اعضای آن است، از اعضای مجلس خبرگان خواست که «تا دیر نشده خبرگان برای اعادهٔ حیثیت از مرجعیت، تشکیل جلسه علنی دهد» و به شکایات مردم معترض «از طریق نمایندگان آن‌ها یعنی آقای موسوی و آقای کروبی رسیدگی شود».

دستغیب پس از خطبه‌های نماز جمعهٔ ۲۶ تیرماه هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تهران، در یک بیانیه از هاشمی رفسنجانی حمایت کامل کرد و تاکید کرد: «نصایح خیر خواهانه جنابعالی در نماز جمعه تهران در روز بیست و ششم تیر ماه را همه شنیدند و آنچه پیش آمده از نگرانی بسیاری از مردم این سرزمین که همه مسلمان و دوستداران اهل بیت پیغمبر اسلام هستند بازگو کردید. و رنجش خاطر آن عده کثیر از مردم را تذکر دادید. ما شاهد ضرب و شتم مردم بی دفاع بخصوص دانشگاهیان بودیم. پر کردن زندان‌ها و باز جوئی‌های آنچنانی که بر کسی پوشیده نیست. شما پیشنهادهای خوبی برای التیام نسبی دادید، آزادی همهٔ زندانیان، دلجوئی از آنها و خانواده آنها و اینکه بتوانند آزادانه حرف منطقی خود را بزنند و همچنین رسانه‌های جمعی قضاوت یکطرفه نداشته باشند».

بنده به شهید دستغیب ارادت ویژه ای دارم و سخنرانی های ایشان بسیار بر من تاثیر گذار است. در ادامه مطلب به جوابیه ایشان به نامه خانواده های زندانیان سیاسی توجه بفرمایید:

(بیشتر…)

Read Full Post »


ضمن تبریک بابت تولد جاودانه آزاد مرد تاریخ، امام حسین (ع)، متنی را از سایت عبدالعلی بازرگان برایتان درج کرده ام. خواهش میکنم که این متن را به دقت مطالعه بفرمایید. در صورتی که آنرا خلاف واقعیت یا منطق دیدید، با بیان نظر خود، هدایتمان کنید.

قيـاس مَعَ الفـارق !!

از قيـاســش خنــده آمد خلـق را كو چو خود پنداشت صاحب دلق را
كار پاكـان را قياس ازخود مگير گـرچه باشـد در نبشتـن شيـر، شيــر

مقايسه خود با پاكان، و خود را جايگاه و مقام و موقعيت ولايتى آنان تصور كردن وحكم فتنه‌گر و بيگانه‌پرست برهرمنتقدى صادر كردن، اين روزها دامنه‌اش به دولتيان و مدافعانشان هم كشيده شده است، به طورى كه در عالم خيال! خود را در ركاب اميرالمؤمنين علىۗ و مخالفان خود را در ركاب معاويه و اصحاب جمل و خوارج تصور مى‌كنند.

اخيراً راديو تهران مناظره‌اى را ميان دكتر صادق زيباكلام، استاد دانشگاه و حجت الاسلام رسائى، نماينده تهران در مجلس شوراى اسلامى و از حاميان جدى آقاى احمدى نژاد تحت عنوان: «خواص و نقش آنان در انتخابات دهم» به صورت زنده پخش كرده است كه حاوى نكات مهمى مى‌باشد.

آقاى زيبا كلام چنين آغاز مى‌كند:

«فكر مى‌كنم زمان آن رسيده باشد كه ما يك سؤال اساسى‌تر از خودمان بكنيم؛ نظام سياسى ما را چه مى‌شود كه اين قدر در سطح بالاى آن تلفات دارد!؟ ما پنج رئيس جمهور داشته‌ايم … سه نفر آنها (بنى‌صدر، هاشمى و خاتمى) مغضوب واقع شدند! ما سه تا نخست وزير داشتيم كه دوتاى آنها (بازرگان و موسوى) مغضوب شدند … از روساى مجلس هم كه آقايان هاشمى، كروبى و ناطق نورى مغضوب شدند. به نظرم خيلى جالبه كه آدم از خودش بپرسد كه چرا در نظام سياسى هند يا آمريكا و آلمان و تركيه و ژاپن اينطورى نيست؟ درچه جور نظامى ما زندگى مى‌كنيم كه اين همه شخصيت كه معماران نظام هستند، سازندگان انقلاب بودند، اين طور مورد غضب قرار مى‌گيرند…. مشابه اين رفتار را ما فقط در دوران استالين و نظام‌هاى كمونيستى شاهد بوديم. استالين بسيارى از كسانى را كه مال انقلاب اكتبر بودند و نظام شوروى را برپا كرده بودند يكى يكى مى‌آوردند دادگاه خلقى و اعتراف مى‌كردند كه جنايت كردند، خيانت كردند و بعد آنها را تبعيد مى‌كردند….»

آقاى رسائى با طرح سؤالى، پاسخ خود را به حكومت پيامبرۖ و حضرت علىۗ حواله مى‌دهد و به اصطلاح، با انداختن توپ در زمين حريف! مى‌گويد: «بعد از رحلت پيامبر هم ما شاهد موج ريزش در اطرافيان ايشان بوديم»! و از جمله به طلحه و زبير، از نخستين ياران پيامبر كه در برابر حضرت على ايستادند، اشاره مى‌كند. آنگاه همچون مشت زنى كه حريف خود را در گوشه رينگ به دام انداخته باشد، با علم به اين كه زيباكلام به دليل خطوط قرمز سياسى نمى‌تواند فرق ميان دو على! و تفاوت ميان ماه خود و ماه او را به وضوح تكرار كند، با طرح مكرر سؤال، زيبا كلام را به اعتراف در وقوع ريزش‌هاى مشابهى در زمان پيامبر و امام على زير مشت‌هاى به ظاهرمحكم و منطقى خود قرار مى‌دهد!

و زيباكلام نيزبه همين اكتفا مى‌كند كه: «من به هيچ وجه نظام پيامبر را با جمهورى اسلامى مقايسه نمى‌كنم، چون خيلي چيزها زير سؤال مى‌رود…. من فقط نظام امروز را با حكومت‌هاى كمونيستى و توتاليتر مقـايسه مى‌كنم.»

اين ادعا كه انقلاب يكسره در حال تصفيه و پالايش از عناصر ناخالص است و دائماً در مسير بالندگى و بارورى پيش مى‌رود، مختص انقلاب ما نيست، اصطلاح «انقلاب فرزندان خود را مى‌خورد»، دقيقاً دلالت بر همين رقابت بر سر قدرت مى‌كند كه توجيه ايدئولوژيك هم به دنبالش مى‌آيد وگرنه همه مى‌دانند استالين در مكتب ماركسيسم عددى نبود كه بخواهد نود درصد اعضاى دفتر سياسى را، كه شاگرد برخى از آنان هم نمى‌شد، تسويه خونين كند!
عجيب است كه آفت انقلاب، سلامت آن شمرده مى‌شود و ريزش از آن، شرط زايش تلقى مى‌گردد! چنين است كه وقتى ارزش‌ها واژگون شده و منيّت‌ها جاى منافع مردم را بگيرد، تفرقه وتلاشى ملت نيز نيكو شمرده مى‌شود.

مى‌گويند در مثل مناقشه نيست! آقايان چرا همواره خودشان را با حكومت پيامبرۖ و علىۗ مقايسه مى‌كنند!؟ مقايسه ديگرى هم با جريان ريزش و رويش درطول تاريخ ۱۴۰۰ ساله اسلام، به خصوص دوران بنى‌اميه و بنى‌عباس مى‌توان كرد! كه در برابر آن استثنا، عموميت داشته است.

نظامى كه پيامبر اسلام بنا كرده بود در فاصله بسيار كمى از مسير و اهداف اوليه خود منحرف شد و قدرت سياسى در اختيار دشمنان ديرين، يعنى بنى‌اميه قرار گرفت. البته نه به نام بُت‌هاى معدوم، كه ديگر بازارى نداشت، بلكه منافقانه به نام خدا و با عنوان خليفه رسول الله!… مصر را برادر معاويه فتح كرد ومديترانه را عمروعاص حيله گر بزرگ تاريخ اسلام فرماندهى مى‌كرد. اسلام اسپانيا را فتح كرده و تا قلب اروپا پيش مى‌رفت و مسلمانان دل‌خوش بودند كه پرچم اسلام را در اقصى نقاط جهان به اهتزاز درمى‌آورند و انقلاب اسلامى را صادرمى‌كنند!

اين‌ها رويش ظاهرى و رسمى اسلام بود، اما ريزش‌هائى هم داشت كه در زير برق شمشيرجهانگشايان اسلام اموى ديده نمى‌شد. از جمله قتل عام خاندان پيامبر در كربلا كه براى كشتار آنها ابن‌سعدهاى آن دوران فرمان: «اى سواران خدا سوار شويد و به بهشت بشارت يابيد» به نيروهاى سركوب مى‌دادند.

در آن ايام نيز به خاطر «جمع كردن فتنه حسين و يارانش»!! هلهله كردند و مردم را براى شكرگذارى به خاطر توفيقى كه خداوند به اميرالمؤمنين يزيد! براى سركوب عده‌اى آشوبگرعنايت كرده! به مساجد فرا مى‌خواندند.

ريزش عاشورائيان سرآغاز بود، هزاران ريزش امثال آن از اهل بيت و علويان تا پايان قرن چهارم هجرى در ايران و عراق ادامه داشت و همواره خلفاى بنى‌اميه و بنى‌عباس خدا را شكر مى‌كردند كه اسلام را از شرّ ناخالصانى كه نمى‌توانند خود را با آهنگ انقلاب اسلامى هماهنگ كنند حفظ مى‌كند! و توده‌هاى ناآگاه نيزفريب تبليغات و سفره آنان را مى‌خوردند.

امامان شيعه و پيروانشان همواره به عنوان عناصر نامطلوبى كه آرامش و امنيت جامعه را برهم مى‌زنند، مطرود و محكوم اسلام پناهان رسمى و دولتى بودند.

ملاحظه مى‌كنيد ريزش و رويش روندى دائمى داشته است تا حاكمان هر دوره خود را با چه معيارى قياس كنند!؟

صرفنظر از اين كه در زمان پيامبر، به دليل عفو گذشت و جامع نگرى‌اش، ريزشى در جامعه اسلامى وجود نداشت، ريزش زمان امام على نيز، به رغم تمام تلاش‌هاى آشتى‌جويانه‌اش، از لجبازى و آشتى‌ناپذيرى دشمنان ناشى مى‌شد. علاوه برآن، اگر حاكمان امروز ما خود را با امام على قياس مى‌گيرند، آن بزرگوار خود را هرگز مقياس و ميزان نمى‌شناخت و جز ارجاع به قانون معيارى را نمى‌شناخت.

متوليان ما و مقلدانشان، اختلافشان با اكثريت ملت در قضيه انتخابات و حوادث پس از آن را با اختلاف اصحاب جمل با حضرت علىۗ مقايسه مى‌كنند و حق مسلم را در نظام ولايت مطلقه فقيه به طور طبيعى به رهبرى
مى‌دهند. اما حق و باطل براى خود معيارى مستقل از شخصيت‌ها دارد.

در جريان جنگ جمل يكى از مسلمانان كه در انتخاب ميان دو جبهه و پيوستن به علىۗ (خليفه مسلمانان)، يا طلحه و زبيرو عايشه، همسر پيامبر(شورشيان) مردد مانده بود، به امام مى‌گويد: «تو چگونه انتظار دارى من آنها را (با آن سوابق درخشان و نزديكى به پيامبر) گمراه بدانم و به تو بپيوندم!؟»

و علىۗ به جاى آن كه خود را مقياس حق و باطل قرار دهد، او را متوجه مبناى حق و باطل، يعنى قانون مورد توافق ملت مى‌سازد و مى‌گويد:

«تو به پائين نگريسته‌اى، نه به بالا! از اين رو حيران و سرگردان مانده‌اى. تو حق را نشناخته‌اى تا اهل حق را بشناسى و باطل را نيزنشناخته‌اى تااهل آن را بشناسى.»

انك نظرت تحتك و لم تنظر فوقك فحرت! انك لم تعرف الحق فتعرف اهله و لم تعرف الباطل فتعرف اهله (نهج البلاغه حكمت ۲۶۲- ۲۵۴)

به آقاى رسائى و همفكرانشان بايد گفت، از نگاه به پائين و مقياس قرار دادن ولى فقيه در اختلافات ، ديد خود را بالاتر ببريد؛ اگرمعيارعُرف را باور داريد ، حقوق مردم درقانون اساسى را ملاك قرار دهيد، و اگر شريعت را اساس مى‌دانيد، اختلافات را به كتاب و سنت ارجاع دهيد. در اين صورت نه گذشته اشخاص ملاك خواهد بود و نه موضع حال آنان. آنچه ملاك است قانون مورد قبول ملت است.

Read Full Post »


شبی در کوی دانشگاه بودم

و از اوضاع نا آگاه بودم

به یاد همکلاس آتشی خو

روان بود از دو چشمم اشک چون جو

منِ یک لا قبا را او نمی خواست

نمی آید به مستضعف ، غنی راست

«دل صاب مونده» اما این چه داند

به جای جاده بر خاکی براند

چو عشق اید خرد گردد معلق

نمی داند چه حق باشد چه ناحق

در این افکار بودم سخت درگیر

که غوغا شد در این هاگیر واگیر

گروهی قلچماق نفرت انگیز

بسان لشکر تیمور و چنگیز

به روی هرکه ، در هرجا پریدند

شکستند و بریدند و دریدند

شدم در دستشویی حبس زیرا

لگد بود و کف گرگی و تیپا

دلم می خواست چون آرنولد بودم

درِ این دستشوئی می گشودم

امان از دست نیروهای خود سر

که شعرم را سیاسی کرد آخر

اوکتای سلامی

Read Full Post »