Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘علی’


قسمت ششم وصیت مولای متقیان به پسرش حسن مجتبی (ع):

دل‌ جوان‌ همچون‌ زمين‌ بكر و خاك‌ پاك‌ است‌. هر دانـه‌ ای‌ كـه‌ در آن‌ افتد نشو و نما يابد. از اين رو پيش‌ از آنكـه‌ خاك‌ دلت‌ ناپـاك‌ و سخت‌ شـود، و عقل‌ و خردت‌ اسيـر هـوس‌ گـردد، در تـربيتت‌ كـوشيدم‌. من‌ با دانش‌ خويش‌ بسوی‌ تو شتافتم‌ تا اينكه‌ تو نيز در درك‌ حقايق‌ بشتابی‌ و درست‌ بدان سان‌ كـه‌ آزمودگان‌ و تجربـه‌ ديدگـان‌ ، كيفيت‌ كار خود را می شناسند، تو نيز بكـار خويش‌ آگـاه‌ گردی‌. اگر چنين‌ كنی‌، بی‌ نياز از رنج‌ و معاف‌ از آزمون‌ و تجربه‌ خواهی‌ شد. آنچه‌ ما از دانش‌ و معرفت‌ و ايمـان‌ كسب‌ نموده‌ايم‌ تو نيز همـانهـا را بدست‌ آر چـه‌ بسيار چيزهايی‌ كـه‌ بر مـا پوشيده‌ بود بر تو عيـان‌ گردد.

توضیحاتی در مورد وصیت:

هر عبارت این وصیت آکنده است از حقایق! دون مایه ی حقیری چون من، قادر نیست یکایک این حقایق را استخراج کند اما به اندازه ی توانم، اندکی به آنها می پردازم. در این وصیت تاکید بر دانش اندوزی بسیار بارز است که البته نکته ی ظریفی که شاید از نظر و توجه فرو افتد، اینست که فقط با تزکیه ی نفس امکان آن هست که عقل و خرد به صلاح انجامد. در واقع شعار خردورزی و عقل مداری به تنهایی متضمن رسیدن به کمال نیست. زیرا که امکان دارد امروز عقل چیزی بگوید و فردا همان عقل گفته ی پیشینش را تکذیب کند. پس باید در بدایت امر، آن چنان عقل را آب دیده و زبده کرد تا وقتی نظری بر مبنای آن داده می شود، کمترین اشتباه و کمال دوراندیشی در آن صورت پذیرفته باشد.

در واقع نکته ی فوق که بنده سعی در درشت ( Bold ) کردن آن داشتم، همان بحث پیش فرض هاست که  سابقا به آنها پرداختیم. وقتی دلی به تقوا انس بگیرد، پیش فرض های شیطانی از ضمیرش زدوده شده و در آن هنگام هر چه خرد ورزی کند و بر عقل تکیه کند، جز آیات رحمانی نخواهد بود. اگر چنین حالتی پدید نیاید عقل فقط بر طغیان دستور می دهد و هرگز بندگی را با عقل و خرد هماهنگ نخواهد یافت و بر اساس پیش فرض های آزادی طلبی بشری، فقط در جهت ارضای حس آزادی طلبی بر خواهد آمد. این پیش فرض های باطل از نفس عاصی بر آمده و نه اندیشه پخته! زیرا اندیشه پخته می داند که نباید آزادی آدمی به گونه ای باشد که سبب بندگی اش نسبت به ارباب آزادی شود ( چون آزادی بی قید با  آزادی دیگران در تعارض است. )

نکته ی دیگر، در نوع برخورد مولا با بحث کسب علم است. وی در رابطه با علم بر روی اکتسابی بودن آن بسیار تاکید می کند و می فرماید: «تو تلاش کن تا ایمان و معرفتی که ما کسب کرده ایم را بدست آوری و شاید چیزی بیابی که ما آن را نیافته ایم و بر ما پوشیده بوده است.» در واقع ایشان با گفتن این عبارات، در تلاش است تا به ما یادآوری کند که علم را نباید در انحصار کسی دانست و اینکه تنها کسی که تلاش کرد علم را به کف  آورد. برای امام حسن نیز تنها راه پیشرفت در علم را در کوشش می داند نه نسبت فامیلی و یا لقب و منصب! امام وصیت نکرده است که: «ای حسن! ما خانواده ای هستیم که به خدا اتصال داریم، پس لزومی ندارد که در پی علم باشیم، تمامی علم ها نزد ماست!»

Read Full Post »


امروز به طور زنده سخنرانی آقای خامنه ای از سه شبکه ی جمهوری اسلامی (اول سیما، خبر و قرآن) پخش شد. نکته ی حائز اهمیت که در همان ابتدا به شدت نظر مرا جلب کرد، زیر نویس توضیح این مراسم بود که شبکه اول سیما، وی را  ولی امر مسلمین جهان معرفی کرده بود.

****

از نکات دیگر که جای بسی تامل داشت، عکس زیر بود. این مراسم از قبل از ظهر تا زمان اذان ظهر ادامه داشت. خودتان می دانید که امروز هوای نهران و همین طور قم، چقدر گرم و کلافه کننده بود، مخصوصا در زمان ظهر که آفتاب با زاویه عمود به شدت می تابد. با تعریفی که از حکومت علی بن ابیطالب به بنده یاد داده اند، انتظار داشتم که ایشان نیز مثل آن مردم بدبخت که به عشق ایشان آمده بودند، از زیر آن طاق که سایه اش را بر ایشان گسترده بود، بیرون می آمدند تا طعم این آفتاب را به خوبی مزه مزه کنند. به یاد همان علی بن ابیطالب که ایشان خود را جانشین وی می دانند. همان علی که از سحرگاهان برای تامین آب نوشیدنی مردمش، در آن گرمای هلاک کننده ی شط العرب، خود را به زحمت می انداخت  و چاه می کند و به محض به ثمر رسیدن چاه، هنوز دست خود را از گل آن چاه پاک نکرده بود که کاغذی می طلبید تا آن چاه را وقف مردمش کند.

****

با دیدن عکس زیر می توانید ببینید که از شدت آفتاب مردم بیچاره ای که به عشق رهبر عادل شان آمده اند، حتی نمی توانند چشمانشان را باز کنند.

****

البته این بار اول نیست که مردم به عشق دیدار ولی امر مسلمین جهان، سختی می کشند. سال 88 هم وقتی ایشان به چالوس سفر کردند، مردم در زیر باران با شعار های شان، جان خود را فدای رهبر محبوب شان می کردند. همان رهبر دوست داشتنی ای که در زیر طاق از هوای مطبوع و باران دل انگیز که بر سر مردم ولایتمدار می ریخت، لذت می برد. این هم عکس های آن مراسم:

****

اگر علی بود و می دید که مردم بدبختش برای جهیزیه دخترشان کلیه می فروشند، باز هم برای تبلیغ فرهنگ «انقلاب» اجازه می داد تا پوسترها و بنرهایی با آن ابعاد و تیراژ وسیع، از چهره اش چاپ و توزیع کنند؟

****

این کودکان همان هایی هستند که در این کلاس مدرن، کتاب هایی را می خوانند که در صفحه اول شان، عکس این ولی امر مسلمین را چاپ کرده اند.

****

باز هم نکته ای از علی بن ابیطالب:

»»»

وقتی امام علی علیه السلام به شهر انبار وارد شد، مردم شهر از مرکب های خود پیاده شدند و پیشاپیش امام دویدند. امام با عصبانیت فرمود: این چه کاری است که انجام می دهید؟ گفتند: یکی از عادت های ماست که به وسیله آن، حاکمان خود را گرامی می داریم. امام فرمود: وَ اللّه ِ ما یَنْتَفِعُ بِهذا اُمراءُکُمْ وَ إنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ عَلی اَنْفُسِکُمْ فی دنیاکُمْ وَ تَشُقُّونَ بِه فی آخِرَتِکُمْ وَ ما اَخْسَر المَشقَّةَ وَراءَهَا العِقابُ وَ اَرْبَح الدَّعَةَ مَعَها الاَمانُ مِنَ النّار.

به خدا قسم، امیران شما از این کار چه سودی می برند؟ (سودی نمی برند) شما خودتان را در دنیایتان و آخرتتان به زحمت می اندازید. و چه زیان بار است، زحمتی که به دنبالش عذاب باشد و چه سودمند است، آسایشی که به همراه دوری از آتش باشد.
«««
ای کاش واحد خبر، به جای ساختن سیره عملی امام خمینی، سیره عملی علی ابن ابیطالب را می ساخت!
پی نوشت: همگن نیکم، محمدرضا، یک مطلب بسیار خوب و قوی پیرامون همین مسائل نوشته است، پیشنهاد می کنم حتما آن را نیز مطالعه کنید:

Read Full Post »


این بود عدالتی که انتظارش را می کشیدیم؟

نمی دانم این زندگی حاصل سهل انگاری کیست، اما تا چه زمانی او باید چنین زندگی کند؟

آیا این زندگی است یا مردگی؟

قبل از آنکه بحث را بخواهم سیاسی کنم، بهتر است به خودمان بپردازیم:

آیا ما غیرت داریم؟

آیا روزانه حتی یک دقیقه به این گونه افراد فکر می کنیم؟

اگر عملکرد دولت خراب است، عملکرد انسانیت ما چطور است؟

تصویر کافیست…

نگاه کن و ببین کجای قصه ی این هستی هستیم! اما فقط توجیه نکن! ما همه مقصریم!

منبع عکس

پی نوشت:

نمی دانم چرا هر وقت می گوییم عدالت، می گوییم فقر، همه به جیب های شان نگاه می کنند!
حتی اگر از نظر مالی تامین باشد، از نظر فرهنگی فقیر نیست؟
آیا بر هر مسلمان و ایرانی، آگاهی بخشی و بر هر دولت، آموزش و پرورش و تامین سلامت مردمش واجب نیست؟
آیا اگر همین عکس را در فلان کشور غربی می دیدیم، در بیست وسی و … چه ها می شنیدیم؟
آیا این که او به آب کثافت خو گرفته به معنای تبرئه شدن ماست؟
اگر از فقر نای بلند شدن تا رفتن به سمت یک مسجد نداشته باشی، اگر تمام پایت بر اثر سرما سست و بی حس باشد، چه؟
برادر جان!
توجیه نکن!

Read Full Post »


قسمت پنجم وصیت مولای متقیان به پسرش حسن مجتبی (ع):

آنگاه‌ كـه‌ دست‌ نيـاز بسوی خدای آوری، با همـه‌ دل‌ و جان‌ نيازمند باش‌. زيرا وجود و كرم‌ تنها از خداست‌. در كارها بسيـار از او ط‌لب‌ خير و نيكی كن‌، و در وصيت‌ و سفارش‌ من‌ انديشه‌ بكار بند وچيزی را از ياد مبر!

ترسيدم‌ كـه‌ مبادا پيش‌ از آنكـه‌ وصـايـايم‌ را بشنوی هـوس‌ بر تـو چيره‌ گردد و فتنـه‌ و آشوبهـای دنيـا همچـون‌ اشتری مست‌ و سركش‌، تـو را بعصيـان‌ كشد.

توضیحات در مورد این وصایا:

در قسمت اول امام به نکته بسیار ظریف و مهمی اشاره دارند، همان چیزی که عرفا و صاحبدلان به نام مرحله ای از سلوک از آن نام می برند، » طلب «. باید با تمام وجود از خدا خواست که وقتی از اغیار چشم فرو بستی و دل به کرم تنها او بستی، از حیله ی دنیا جستی و در دامن رحمتش آرام هستی. باور کنید می توانم برای همین یک جمله ی مولا یک مقاله چندین صفحه بنویسم و چه بسا باز هم بسیاری از نکات را فرو گذاشته باشم. این است علم علی! نکته بعدیT در رابطه با همواره از خدا طلب نیکی کردن است. اگر از او نخواهی تا در جاده هدایت بمانی به ناگاه خود را در تیه گمراهی رهرو خواهی یافت و باید همیشه از خوف ضلالت لرزان و به سوی درگهش منیب باشی.

در قسمت دوم وصیت، نکات گهرباری نهفته است. وقتی مولا علی، حسن فرزندش را این چنین از دنیا می ترساند و او را از عصیان و سرمستی بیدون هیچ ملاحظه و ابایی باز می دارد. این وصیت به ما یادآوری می کند که هیچ کس حتی حسن که قرار است ولی امر مسلمین باشد نباید لحظه ای خود را از گناه دور ببیند. اگر غیر از این باشد، خدعه شیطان او را هلاک کرده و دامانش به رجس بیالوده.

بنظر شما چرا مولا به فرزند نمی گوید تو بعد از من رهبر اینانی و تو از گناه و اشتباه مبرّا و هر چه به نظرت آمد، همان کن؟ چرا او را می ترساند از عصیان؟ مگر حسن که سالها در مکتب خودش درس بندگی خوانده، هنوز اینقدر ضعیف النفس است؟

تمامی این وصایا به ما باز میگردد تا کسی را بی دلیل مقدس نکنیم و از گناه و اشتباه مصون نپنداریم و بدانیم همه اسیر هوس و نفس هستند. نفس یک شیخ بزرگ آنست که دوست دارد مردم در برابرش نشسته و از فضائلش بگویند و او را ستوده و دستش را ببوسند. ضعیف النفسی چو من نیز اسیر شکم و دیگر اقسام حیوانی است. هر کسی به اندازه ای و به شکل خاصی باید از شیطان به خدا پناه ببرد.

همچنین اگر هم خود به منصبی رسیدیم خود را بر حق ندانیم و با میزان و معیار نهادن خود، دشمن و دوست را تعیین نکنیم. امام در حال گوشزد به ماست که معیار خداست و بدان تو هر چه باشی حتی امام و پسر علی و ولی امر مسلمین از خدا باید بترسی و تبلور خضوع و خشوعت همان است که بسیار با دیگران مشورت کنی ( بر اساس سیره نبوی ) تا نکند احیانا نگاه صالحی  را نشنیده، تصمیمی اتخاذ کنی.

پی نوشت: دوستان عزیز در مورد شعری که چند پست قبل سرودم خیلی به من لطف داشتند و همین طور انتقاداتی که به حق صحیح و منطقی بود. اما باید خاطر نشان کنم که بنده حتی این نوشته ها را شعر نمی دانم و فقط از سر اینکه از کلام عادی خسته می شوم، برخی حرفها را به گونه ای دیگر می نویسم. بهر حال بنده از هر کسی بهتر می دانم که در شعر گفتن چقدر بی سواد و بی استعداد هستم اما چه کنم که گاهی اوقات بهتر است در پوشش شعر گونه مطالبی را عنوان کرد.

Read Full Post »


پیش از تحریر: به دلیل وفقه ایجاد شده در انتشار وصایای مولا از همگی دوستان عذرخواهی میکنم. به گوش دل بر روی تک تک جملات تامل و تعمق کنید، که بسیار گهربار و حکمت آمیز  و ژرفناک هستند.

قسمت چهارم وصیت مولای متقیان به پسرش حسن مجتبی (ع):

در راه‌ خدا جهاد كن‌ چنان‌ جنگ‌ وجهادی كه‌ شايسته‌ قدر اوست‌.هر جا  و در هر موقعيتی هر چند كه‌ سختی كشی و به رنج‌ افتی، برای حق‌ و عدالت‌ قيـام‌ كن‌. در كـار دين‌ پيوستـه‌ دانشجو بـاش‌ و خـويشتن‌ را بناملايمات‌ عادت‌ ده‌. صبور بودن‌ در راه‌ حق‌، نيكخویی است‌.  در همـه‌ كارهـا بكردگـار خويش‌ توكل‌ كن‌ زيرا تو بـه‌ پنـاهگـاهی استوار و نيرومند روی آورده‌ای.

Read Full Post »


پیش از تحریر: قصد داشتم پس از درج اصل وصیت، کمی به آن بپردازم و نکاتی را پر رنگتر کنم، اما پشیمان شدم و دیدم تک تک این سخنان پررنگ هست و باید تمامی شان را به دقت خواند و مدتی بر آنها تمرکز و تفکر کرد. و در نهایت به کار بست!

قسمت سوم وصیت مولای متقیان به پسرش حسن مجتبی (ع):

» پسر، خانـه‌ ايمان‌ و آرامگاه‌ خويش‌ سامان‌ ده‌ و جهان‌ جـاودان‌ را بسرای‌ نـا پـايدار مفروش‌. سخنی كـه‌ نيك‌ نميدانی مگو و پيرامون آنچـه‌ مـربـوط‌ بتـو نـيست‌ گفتگـو مكـن‌. در هـر راهـی‌ كـه‌ گـام‌ مـينهی‌ ، مبـادا به گمـراهی بـرسی‌. زيـرا در گمـراهی و سـرگـردانی‌ خويشتن‌ داری‌ بسی‌ بهتر از انجام‌ كاری‌ است‌ كه‌ سرانجامش‌ هراس‌ است‌ و نگونباری. مروج‌ نيكوكاری باش‌ تـا خود از نيكو كـاران‌ گردی . پيوستـه‌ با دست‌ و زبان‌ نيكان‌ رابـه‌ كـارهـای پسنديده‌ تشويق‌ كن‌ و از كردار نكوهيده‌ باز دار، وهر چند كـه‌ ميتوانی‌، با بدكـاران‌ و پليد فكران‌ مياميز واز آنها دوری‌ گزين‌.»

Read Full Post »


در پست قبلی، تعدادی از سفارش های  و توصیه های علی (ع)  را نوشته بودم. همان طور که حتما خودتان هم مشاهده کردید، بسیار سخنان مفید و قابل تاملی محسوب میشود و اگر حب و بغض را کنار نهاده و به دیده تعصب بدان ننگریم، چیزی نخواهیم دید جز، حکمت هایی آکنده از ژرف نگری. حکمت هایی که فارغ از توجه به گوینده آنان، میتوانند بسیار در زندگی، رهگشا باشد. سفارشاتی است، که اگر گوینده آن را نشناسیم و به ما بگویند از فلان فیلسوف غربی نقل گردیده، حتما به آن نگاهی متقاوت خواهیم داشت و در تکاپو می افتیم تا آنرا بخاطر سپرده و یا حتی به کار بندیم. اما متاسفانه نگاهی غلط ( البته به نظر بنده ) در میان برخی از علما و پیروان ایشان وجود دارد، که در آن نگاه به جای اینکه سعی شود تا این سخنان و حکمت ها به کار بسته شود و به عمل درآید، فقط به گفتن آن بسنده میشود. اگر فردی که در بالای منبر حضور دارد، بخوبی بر مسئله ای تاکید کند، حتما کسانیکه در پایین منبر حضور دارند، بیشتر گوش های خود (در واقع گوش دل) خود را باز میکنند تا حقایق را برگیرند. اما در حال حاضر، متاسفانه از جانب بسیاری از منبریان، شاهد چیزی جز بیان برخی روایات (عموما غیر مفید) و روضه خوانی و مرثیه سرایی نیستیم. این سهل انگاری ها و اهمال ها، منجر به این میشود که عده ای با سوء استفاده از این شخصیت ها، روی بسیاری از بدکاری هایشان، پوششی از قداست پوشانده و نتیجتا سبب بسیاری از ناراحتی ها و عدم اطمینان های جوانان، نسبت به این شخصیت ها باشیم. و حتی اگر فردی با مشاهده این نارسایی ها، به ظاهر در رفتار خود تغییری ندهد، اما در باطن با یقین قبلی سابق در برابر ارزش ها حاضر نمی شود. در اینجاست که مطالعه و مجاهدت برای کشف حقیقت، اهمیت خود را متجلی میکند. این برخی مشکلاتی بود که برای شیعیان رخ میداد. اما در مقابل کسانی که به این مذهب تعلقی ندارند، با مشاهده این ناهمگونی ها به خود اجازه جسارت و توهین به این شخصیت ها را میدهند. هر چند بنده تا حدودی به آنها حق میدهم زیرا که در برخی عرصه ها، بسیار ضعیف و حتی خرافه گرا پیش رفته ایم.

حال کامنتی که در جواب پست قبلی درج گردید را، ملاحظه کنید:

«»»

wakeupiran

متاسفم.. واقعا این مصلحت گوئیهای به اصطلاح امیر شما چه کاربردهائی دارد؟ (مخصوصا اینکه همه از دم ترجمه و کپی ضرب المثل های انگلیسی یا آلمانی است!) آیا بغیر از آن است که میخواهد به زور میخ امامت ایشان را به زمین بکوباند و واقعه جعلی غدیر خم را توجیه کند.

به آخرین آیه سوره مبارک حج مراجعه کنید تا با قرینه ای مطمئن آخرین پیام حج پیامبر را بشناسید و اگر باز هم به معجزه قرآن ایمان ندارید، فکری به حال خودتان کنید.

«»»

جوابیه wakeupiran:

شما ادعا کردید که تمامی سفارش های درج شده، ضرب المثل های انگلیسی یا آلمانیست ! لازمست یادآوری کنم که این احادیث و سفارشات، اخیر ترین شان، در زمان صفویه جمع آوری شده است، همان طور که خود مستحضرید، در آن زمان روابط ایران با اروپا تقریبا در حد صفر بوده است و کسی حتی زبان آنان را به خوبی نمیشناخته است، چه برسد به اینکه ضرب المثل آنان را گرد آورد و به عنوان حدیث و روایت به خلق الله تحویل دهد.

همچنین، خودتان هم بهتر از هر کسی میدانید، این سخنانی که از علی (ع) در آن پست درج کردم، تمامی مفید است و می تواند در امور دنیوی و اخروی، یاری رسان ما باشد. بهتر آنست شما هم کمی با این دید بدان نگاه کنید. باز هم، کلامی از ایشان برای شما میاورم:

» خذ الحکمه ممّن اتاک بها و انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال »

حکمت را از هر کسی که آن را بیان میکند، بگیر؛ و به گفته بنگر و به گوینده منگر.

و یا:

» الحکمه ضاله المومن فخذ الحکمه و لو من اهل النفاق «

حکمت گمشده مومن است، پس آن را فراگیر هر چند از منافقان باشد.

من نمیدانم که بعد از شنیدن این کلام چه فکری میکنید اما حداقل آن بود که شما حکمت ها را میشنیدید و به کار می بستید و به جای اینکه ایشان را زیر سوال میبردید، سعی میکردید تا از آن کلام، کمال استفاده را ببرید. مطمئن باشید که اگر بنده حکمتی از هر فردی چه از اهل سنت و یا حتی بی دین ببینم، بر روی وبم قرار خواهم داد.

در ضمن، همان طور که میدانید، تا قبل از تاسیس سلسله صفویه، شیعیان همواره تحت امر حکومت های غیر شیعی بودند. جالبست بدانید با اینکه در آن روزگار، هیچ کسی به خاطر وهن به شخصیت علی و خاندان وی، مورد آزار و یا تنبیه قرار نمیگرفت، اما همیشه مردم ( جز عده ای بسیار قلیل )، دست به بی احترامی نمی زدند. تا آنجا که بسیاری از شعرا نظیر عطار نیشابوری و مولانا، علیرغم اینکه دارای مذهب علوی نبوده اند، اشعار زیادی در مدح ایشان سروده اند.

پس شما اگر از اهل سنت بودید، حداقل می بایست احترام خلیفه مسلمین، که جانشین خلفای سه گانه بود، را نگه می داشتید.

شما اشاره کردید که واقعه غدیر خم، » جعلی » می باشد. این ادعای شما فقط از جانب عده ای از اهل سنت اقامه گردیده است. بخاطر همین به بررسی نظر علمای اهل سنت می پردازیم. در همین باب داریم: «ابوسعد مسعود بن ناصر سجستانی از علمای اهل‌سنت کتابی در ۱۷ جز به نام «الدرایه فی حدیث الولایه» تالیف کرده و این حدیث را از ۱۲۰ صحابی نقل کرده‌است.» همان طور که خودتان هم مشاهد فرمودید، علمای اهل سنت نیز بر «جعلی» بودن این واقعه قـائــل نیستند. اما اگر میخواهید اثبات کنید، کلمه «مولا» که در واقعه غدیرخم توسط پیامبر اظهار شده است، به معنایی جز سرپرست است، لطفا به نظرات علمای اهل سنت، توجه بفرمایید: ( من اصلا قصد نداشتم که چنین روایاتی را نقل کنم، اما سخنان شما موجب انجام این کار شد. )


1 . محمد بن اسماعيل بخاري (متوفاي 256هـ) :
وي در تفسير سوره حديد مي‌نويسد :
باب تفسير سُورَةُ الْحَدِيدِ قال مُجَاهِدٌ … «مَوْلَاكُمْ» أَوْلَى بِكُمْ .
مجاهد گفته است : (مولاكم) به معناي (اولي) و برتر به شما است .
البخاري الجعفي ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ) ، صحيح البخاري ، ج 4 ص 1358 ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة – بيروت ، الطبعة : الثالثة ، 1407 – 1987 .
ابن حجر عسقلاني در شرح اين مطلب مي‌نويسد :
قوله مولاكم أولى بكم قال الفراء في قوله تعالى «مأواكم النار هي مولاكم» يعني أولى بكم وكذا قال أبو عبيدة وفي بعض نسخ البخاري هو أولي بكم وكذا هو في كلام أبي عبيدة .
فراء در توضيح آيه شريفه : (ماواكم النار هي مولاكم) گفته است : مولي به معناي اولي و برتر به شما است ، ابوعبيده نيز چنين گفته است و در بعضي از نسخه‌هاي بخاري به معناي «او اولي به شما است» آمده است ، و همچنين است در سخن ابوعبيده .
العسقلاني الشافعي ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ) ، فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 8 ، ص 628 ، تحقيق : محب الدين الخطيب ، ناشر : دار المعرفة – بيروت .
و عيني نيز در عمدة القاري مولا را به معناي اولي تفسير كرده ومي‌نويسد :
مَوْلاكُمْ أوْلَى بِكُمْ . أشار به إلى قوله تعالى : «مأواكم النار هي مولاكم» ( الحديد : 51 ) أي : ( أولى بكم ) كذا قاله الفراء وأبو عبيدة وفي بعض النسخ : مولاكم هو أولى بكم ، وكذا وقع في كلام أبي عبيدة .

العيني ، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي855هـ) ، عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، ج 19 ، ص 628 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .
2 . أبو عبد الرحمن سلمي (متوفاي 412هـ) :
وي كه از مشاهير قرن پنجم هجري به حساب مي‌آيد در تفسير آيه «هي مولاكم» مي‌نويسد :
«مأواكم النار هي مولاكم» أي أولى الأشياء بكم واقربها إليكم .
جايگاه شما آتش است ؛ يعني سزاوار تر و نزديكترين چيزها به شما است .
السلمي ، أبو عبد الرحمن محمد بن الحسين بن موسى الأزدي (متوفاي412هـ) ، تفسير السلمي وهو حقائق التفسير ، ج 2 ، ص 309 ، تحقيق : سيد عمران ، ناشر : دار الكتب العلمية – لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1421هـ – 2001م .
3 . أبو القاسم القشيري (متوفاي 465هـ) :
أبو القاسم قشيري نيز در تفسير آيه «هي مولاكم» مولا را به اَولي معني كرده است :
و «هي مولاكم» أي هي أوْلَى بكم .
القشيري النيسابوري الشافعي ، أبو القاسم عبد الكريم بن هوازن بن عبد الملك، تفسير القشيري المسمى لطائف الإشارات ، ج 3 ، ص 380 ، ، تحقيق : عبد اللطيف حسن عبد الرحمن ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت /لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1420هـ ـ 2000م .
4 . علي بن احمد واحدي (متوفاي 468هـ) :
واحدي ، مفسر مشهور اهل سنت در اين باره مي‌نويسد :
مأواكم النار ( منزلكم النار ) هي مولاكم ( أولى بكم )
جايگاه ومنزل شما است، يعني آتش سزاوار و اولي براي شما است.
الواحدي ، علي بن أحمد أبو الحسن (متوفاي468هـ) ، الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ، ج 2 ، ص 1068 ، اسم المؤلف: تحقيق : صفوان عدنان داوودي ، ناشر : دار القلم , الدار الشامية – دمشق , بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1415هـ .
5 . محمد بن فتوح حميدي (متوفاي 488هـ) :
حميدي ، محدث و مفسر سني ، صاحب كتاب الجمع بين الصحيحين در باره معناي كلمه مولي مي‌گويد :
ومنه قوله «ذلك بأن الله مولى الذين آمنوا » أي وليهم والقائم بأمورهم والمولى الأولى بك ودليله قوله « مأواكم النار هي مولاكم » أي هي أولى بكم .
از مواردي كه مولي به معناي اولي آمده اين آيه است كه فرمود : »اين به خاطر آن است كه خداوند مولاي مؤمنان است» ؛ يعني سرپرست و مسؤول كارهاي شما است ، و مولي در اين آيه به معناي اولي و سزاوار به تو است ، دليل بر اين معني سخن خداوند در اين آيه است ، جايگاه شما آتش است ، آتش مولاي شما است ؛ يعني اولي و برتر و شايسته براي شما است.
الحميدي الأزدي ، محمد بن أبي نصر فتوح بن عبد الله بن فتوح بن حميد بن بن يصل (متوفاي488هـ) ، تفسير غريب ما في الصحيحين البخاري ومسلم ، ج 1 ، ص 322 ، تحقيق : الدكتورة : زبيدة محمد سعيد عبد العزيز ، ناشر : مكتبة السنة – القاهرة – مصر ، الطبعة : الأولى ، 1415هـ – 1995م .
6 . ابن عطيه اندلسي (متوفاي 546هـ) :
ابن عطيه اندلسي ، مفسر و اديب نامور سني در تفسيرش مي‌نويسد :
وقوله «هي مولاكم» قال المفسرون: معناه هي اولى بكم .
مفسران در باره (هي مولاكم) گفته‌اند : معناي آن اين است كه آتش براي شما اولي است .
الأندلسي ، أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطية ، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ، ج 5 ، ص 263 ، تحقيق : عبد السلام عبد الشافي محمد ، ناشر : دار الكتب العلمية – لبنان ، الطبعة : الاولى ، 1413هـ- 1993م .
7 . بيضاوي (متوفاي 685هـ) :
عبد الله بن عمر بيضاوي در تفسير آيه «هي مولاكم» آن را به اولي گرفته و مي‌نويسد :
«هي مولاكم» هي أولى بكم كقول لبيد : فغدت كلا الفرجين تحسب * أنه مولى المخافة خلفها وأمامها .
البيضاوي ، ناصر الدين أبو الخير عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاي685هـ) ، أنوار التنزيل وأسرار التأويل (تفسير البيضاوي) ، ج 5 ، ص 300 ، ناشر : دار الفكر – بيروت .
8 . أبو عبد الله قرطبي (متوفاي 671هـ) :
قرطبي ، مفسر پرآوازه اهل سنت ، از كساني است كه «مولي» را به معناي «اولي» گرفته و تصريح مي‌كند كه مولي به معناي كسي است كه سرپرست و متولي مصالح انسان باشد، سپس در باره كسي كه همراه چيزي باشد استعمال شده است:
( هي مولاكم ) أي أولى بكم والمولى من يتولى مصالح الإنسان ثم استعمل فيمن كان ملازما للشيء .
الأنصاري القرطبي ، أبو عبد الله محمد بن أحمد (متوفاي671 ، الجامع لأحكام القرآن ، ج 17 ، ص 248 ، ناشر : دار الشعب – القاهرة .
9. نسفي (متوفاي 710هـ) :
نسفي ، مفسر مشهور اهل سنت و صاحب كتاب عقائد النسفيه كه از كتاب‌هاي درسي حوزه‌هاي علميه اهل سنت است ، كلمه «مولي» را به اولي تفسير كرده و مي‌گويد :
«هي مولاكم» هي أولى بكم .
النسفي ، أبي البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفاي710 هـ)، تفسير النسفي ، ج 4 ، ص 217 .
10 . علاء الدين خازن (متوفاي 725هـ) :
وي در تفسير آيه «هي مولاكم» مي‌گويد :
«هي مولاكم» أي وليكم وقيل هي أولى بكم .
اين مولاي شما است يعني سرپرست، وگفته شده اولي و برتر به شما است.
البغدادي الشهير بالخازن ، علاء الدين علي بن محمد بن إبراهيم (متوفاي725هـ )، تفسير الخازن المسمى لباب التأويل في معاني التنزيل ، ج 7 ، ص 217 ، اسم المؤلف: ناشر : دار الفكر – بيروت / لبنان – 1399هـ ـ 1979م .
11 . سعد الدين تفتازاني (متوفاي791هـ) :
تفتازاني ،‌ اديب ، مفسر و متكلم نام‌آور سني از كساني است كه تصريح مي‌كند آمدن «مولي» به معناي «اولي» در كلام عرب شايع بوده و بسياري از بزرگان علم لغت به آن تصريح كرده‌اند :
ولفظ المولى قد يراد به المعتق والمعتق والحليف والجار وابن العم والناصر والأولى بالتصرف قال الله تعالى : «مأواكم النار هي مولاكم» أي أولى بكم . ذكره أبو عبيدة وقال النبي صلى الله عليه وسلم أيما امرأة نكحت نفسها بغير إذن مولاها أي الأولى بها والمالك لتدبير أمرها ومثله في الشعر كثير وبالجملة استعمال المولى بمعنى المتولي والمالك للأمر والأولى بالتصرف شائع في كلام العرب منقول عن كثير من أئمة اللغة .
التفتازاني ، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاي791هـ) ، شرح المقاصد في علم الكلام ، ج 2 ، ص 290 ، اسم المؤلف: ناشر : دار المعارف النعمانية – باكستان ، الطبعة : الأولى ، 1401هـ – 1981م .
12 . فيروز آبادي ، متوفاي 817هـ) :
فيروز آبادي ، مفسر و لغوي معروف اهل سنت در تفسير آيه «هي مولاكم» مي‌نويسد :
«هي مولاكم» أولى بكم النار .
يعني اولي و برتر به شما است .
الفيروز آبادي (متوفاي817 هـ)، تنوير المقباس من تفسير ابن عباس ، ج 1 ، ص 457 ـ 458 ، ناشر : دار الكتب العلمية – لبنان .
13 . ابن عادل حنبلي (متوفاي880هـ) :
وي نيز در تفسير آيه «هي مولاكم» مي‌گويد :
وقوله : «هِيَ مَوْلاَكُمْ» يجوز أن يكون مصدراً أي : ولايتكم , أي : ذات ولايتكم .
جايز است كه مولاكم مصدر و به معناي ولايت باشد.
ابن عادل الدمشقي الحنبلي ، أبو حفص عمر بن علي (متوفايبعد 880 هـ) ، اللباب في علوم الكتاب ، ج 18 ، ص 628 ، تحقيق : الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1419 هـ ـ 1998م
14 . جلال الدين محمد بن احمد المحلي (متوفاي 854هـ) :
جلال الدين المحلي ، در تفسير جلالين كه از نوشته‌هاي مشترك او و جلال الدين سيوطي است ، «مولاكم» را به معناي اولي به شما معني كرده است :
«مأواكم النار هي مولاكم» أولى بكم .
محمد بن أحمد المحلي الشافعي + عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (متوفاي911 هـ)، تفسير الجلالين ، ج 1 ، ص 628 ، ناشر : دار الحديث ، الطبعة : الأولى ، القاهرة .
15 . محمد علي شوكاني (متوفاي 1250هـ) :
«هي مولاكم» أي هي أولى بكم والمولى في الأصل من يتولى مصالح الإنسان ثم استعمل فيمن يلازمه .
(ترجمه آن قبلا گذشت)
الشوكاني ، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ) ، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير ، ج 5 ، ص 171 ، ناشر : دار الفكر – بيروت .
حتي خود آلوسي در موردي ديگر از كتابش تصريح مي‌كند و مي‌نويسد : كلبي ، زجاج ، فراء و أبو عبيده كه چهارتن از برترين دانشمندان علم لغت هستند ، «مولي» را به معناي «اولي» گرفته‌اند :
وقال الكلبي والزجاج والفراء وأبو عبيدة : أي أولى بكم كما في قول لبيد يصف بقرة وحشية نفرت من صوت الصائد : فغدت كلا الفرجين تحسب أنه مولى المخافة خلفها وأمامها أي فغدت كلا جانبيها الخلف والإمام تحسب أنه أولى بأن يكون فيه الخوف .
الآلوسي البغدادي ، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ) ، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، ج 27 ، ص 178 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .
در اين جا بار ديگر اشكال آلوسي بر حديث غدير را نقل مي‌كنيم تا مشخص شود كه تعصب ، چگونه دانشمنداني همچون آلوسي را به دوگانه گويي وادار كرده است :
ولايخفى أن أول الغلط فى هذا الاستدلال جعلهم المولى بمعنى الأولى وقد أنكر ذلك أهل العربية قاطبة بل قالوا : لم يجىء مفعل بمعنى أفعل أصلا ولم يُجَوِّز ذلك إلا أبو زيد اللغوى … .
الآلوسي البغدادي ، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ) ، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، ج 6 ، ص 195 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .
اين جا است كه بايد به تقوي و حقيقت بييني اين گونه افراد آفرين گفت .
نگاهي به تعدد آراء و اقوال ارباب لغت و مفسران ، خود گوياي كذب سخن آلوسي و هم فكران او است ؛ زيرا هر خواننده و پژوهشگر منصفي مي پرسد : آيا باز هم جائي براي انكار افرادي همچون آقاي آلوسي باقي مي ماند كه بگويد : مردم عرب قبول ندارند ؛ بلكه اصلا در لغت عرب مفعل به معناي افعل نيامده است و آن را جائز ندانسته است جز يك نفر ؟
نتيجه :
با مراجعه به آثار علمي اعم از لغت و تفسير و تاريخ و مشاهده آراء و انظار انديشمندان عرب ، ادعاي برخي از علماي عرب مانند آلوسي و ديگران كاملا باطل مي‌شود ، چرا كه يكي از مشكلات اساسي پيروان مكتب خلفا در عدم پذيرش حديث غدير، تفسير كلمه مولي به اولي است ، و شما مشاهده كرديد كه تفسير كلمه «مولي» به معناي «اولي» نه تنها منعي ندارد ؛ بلكه افراد زيادي همين معني را از آن در يافته و در مقام كاربرد هم هيچ ايرادي ندارد و دانشمندان بزرگ لغت و تفسير اهل سنت از قرن دوم هجري تا كنون بر اين مطلب تصريح كرده‌اند .


استنباط امامت از حديث غدير ، از ديدگاه علماي اهل سنت :


برخي از علماي اهل سنت كه با ديده انصاف به حديث غدير نگريسته‌اند ، بر اين مطلب تصريح كرده‌اند كه مراد رسول خدا صلي الله عليه وآله از جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه» امامت و خلافت امير مؤمنان عليه السلام بوده است .
سخنان چهار تن از آنان را در ذيل مي خوانيد :
1 . أبو حامد غزالي :
وي در كتاب سرّ العالمين مي‌نويسد :
واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول : « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول : فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا .
از خطبه‌هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت : «مبارك، مبارك ، اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.»
اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي‌ها ، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :]
پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله‏اى كردند .

الغزالي ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ، ص 18 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ 2003م .
2 . سبط ابن جوزي :
سبط ابن جوزي از بزرگان اهل سنت و حنفي مذهب ، در كتاب تذكرة الخواص ، در باره حديث غدير و معناي كلمه «مولي» بحث مفصلي دارد و بعد از نقل تمامي معاني كلمه «مولي» و رد آن‌ها ،‌ اين گونه نتيجه گيري مي‌كند كه غير از اولويت و امامت چيز ديگري را نمي‌توان از اين حديث استفاده كرد :
فأما قوله من كنت مولاه ، فقال علماء العربية لفظة المولي ترد علي وجوه احدها بمعني المالك … والعاشر بمعني الأولي قال الله تعالي « … هي مولاكم» أي أولي بكم واذا ثبت هذا لم يجز حمل لفظة المولي في هذا الحديث علي مالك الرق لأن النبي (ص) لم يكن مالكا لرق علي (ع) حقيقة ولا علي المولي المعتِق لأنه لم يكن معتقاً لعلي ولا علي المعتَق لأن عليا كان حراً ولا علي ابن العم لأنه كان ابن عمه ولا علي الحليف لأن الحلف يكون بين الغرماء للتعاضد والتناصر وهذا المعني موجود فيه ولا علي المتولي لضمان الجريرة لما قلنا انه انتسخ ذلك و لا علي الجار لأنه يكون لغواً من الكلام وحوشي منصه الكريم من ذلك ولا علي السيد المطاع لأنه كان مطيعاً له يقيه بنفسه ويجاهد بين يديه و المراد من الحديث الطاعة المحضة المخصوصة فتعين الوجه العاشر وهو الأولي ومعنا من كنت أولي به من نفسه فعلي أولي به .
وقد صرح بهذا المعني الحافظ أبو الفرج يحيي بن السعيد الثقفي الأصبهاني في كتابه المسمي بمرج البحرين فانه روي هذا الحديث بإسناده الي مشايخه وقال فيه فاخذ رسول ا لله (ص) بيد علي (ع) فقال من كنت وليه وأولي به من نفسه فعلي وليه فعلم أن جميع المعاني راجعة الي الوجه العاشر ودل عليه ايضاً قوله (ع) الست أولي بالمؤمنين من أنفسهم وهذا نص صريح في اثبات امامته وقبول طاعته .

دانشمندان عرب در تفسير كلمه (مولي) در فرمايش رسول خدا كه فرمود : (من كنت مولاه) وجوهي ذكر كرده‌اند كه يكي از آن‌ها به معناي مالك است و… معناي دهمين آن اولي و برتر است ، خداوند فرمود: اين مولاي شما است ، به اين معنا است كه او اولي و برتر به شما است ، و چون ثابت شد كه مولي به معناي اولي است ؛ پس حمل لفظ مولي در اين حديث بر كسي كه مالك بنده‌اي باشد جائز نخواهد بود ؛ چون پيامبر مالك علي و علي بنده رسول خدا و آزاد شده او نبود ، و نيز حمل آن بر كسي كه پسر عموي ديگري است جايز نيست ؛ زيرا او پسر عمويش بود . و نه بر هم پيمان ، چون اين قضيه مربوط به كساني است كه ضرر ديده‌اند و پيمان بر كمك و همراهي مي بندند . و نه بر ياري و كمك ؛ زيرا اين معني در خود كلمه موجود است . و نه بر كسي كه سر پرستي (ضمان جريره) را دارد و نه بر همسايه كه چنين حملي لغو است و نه بر آقا و سروري كه اطاعتش لازم است .
پس مقصود از كلمه مولي در اين حديث غير از معناي دهم آن كه اطاعت محض و مخصوص ؛ يعني همان حمل بر اَولي نخواهد بود ، و معنايش اين مي‌شود : كسي كه من اولي و برتر از جان وي به خود او هستم پس علي هم اولي و برتر از جان او به او است. من در اين معني و تفسير تنها نيستم ؛ بلكه ابو الفرج اصفهاني نيز در كتابش مرج البحرين اين حديث را از اساتيدش نقل كرده و مي‌گويد : رسول خدا دست علي را گرفت و فرمود : كسي كه من ولي و سرپرست او و برتر از جانش به وي هستم ؛ پس علي سرپرست او است .
از اين تعابير فهميده مي‌شود كه همه معاني كلمه مولي در نهايت باز گشت به وجه دهم آن دارد كه جمله : آيا من بر جان مؤمنان برتر از خودشان نيستم ؟ و اين نص آشكاري است در اثبات امامت و پذيرفتن طاعت و پيشوائي .
سبط بن الجوزي الحنفي ، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي ، تذكرة الخواص ، ص37 ـ 39 ، ناشر : مؤسسة أهل البيت ـ بيروت ، 1401هـ ـ 1981م .
3 . محمد بن طلحة شافعي (متوفاي 658هـ) :
وي در كتاب كفاية الطالب كه آن را در باره مناقب امير مؤمنان عليه السلام نگاشته است ، بعد از نقل روايت « ولو كنت مستخلفاً أحداً لم يكن أحد أحق منك لقدمك في الإسلام وقرابتك من رسول الله ، وصهرك … ؛ اگر بنا بود جانشين برگزينم هيچ كس سزاوارتر از تو به جهت پيشگامي‌ات در اسلام و نزديك بودن به پيامبر خدا و داماد او بودن نيست) مي‌نويسد :
وهذا الحديث وإن دل على عدم الاستخلاف ، لكن حديث غدير خم دليل على التولية وهي الاستخلاف ، وهذا الحديث أعني حديث غدير خم ناسخ لأنه كان في آخر عمره ( ص ) .
اين حديث اگر چه از ظاهر آن بر مي‌آيد كه رسول خدا جانشين تعيين نكرد ؛ ولي حديث غدير خم دليل بر تعيين سرپرست است كه همان جانشيني رسول خدا است ؛ بنا بر اين حديث غدير خم ناسخ حديث قبل مي‌شود ؛ چون حديث غدير در آخر عمر مبارك رسول الله ايراد شده و متأخر است .
الگنجي الشافعي ، الإمام الحافظ أبي عبد الله محمد بن يوسف بن محمد القرشي ، كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب ، ص 166 ـ 167 ، الباب السادس والثلاثون ، تحقيق و تصحيح و تعليق : محمد هادي اميني ، ناشر : دار احياء تراث اهل البيت (ع) ، طهران ، الطبعة الثالثة ، 1404هـ .
4 . ابراهيم بن سيار ،‌ معروف به نظام معتزلي (متوفاي 220هـ به بعد) :
نظام معتزلي ، از كساني است كه اعتقاد داشته است ، رسول خدا صلي الله عليه وآله ، امير مؤمنان عليه السلام را به جانشيني خود برگزيد ؛ اما خليفه دوم عمر بن خطاب ، با كتمان اين مطلب در سقيفه به نفع خليفه اول از مردم بيعت گرفت . متأسفانه اعتراف ايشان به اين مطلب ؛ آن‌هم در اواخر عمرش سبب شد كه بزرگان اهل سنت عليه او موضع تندي بگيرند و گفتن همين مطلب را دليل بر ضعف و عدم اعتماد بر او تلقي نمايند . !
قال : اولا : لا امامة الا بالنص والتعيين ظاهراً مكشوفاً وقد نص النبى صلى الله عليه وسلم على على رضى الله عنه فى مواضع وأظهر اظهاراً لم يشتبه على الجماعة الا ان عمر كتم ذلك وهو الذى تولى بيعة ابى بكر يوم السقيفة .
امامت محقق نمي‌شود ؛ مگر با نص ( سخن صريح از طرف خدا يا پيامبر) و مشخص نمودن به شكل واضح و روشن ، و به تحقيق كه رسول خدا تصريح كرد بر امامت علي در موارد گوناگون آن هم به صورتي آشكار و واضح كه امر بر مردم مشتبه نشود ؛ ولي عمر آن را در روز سقيفه كه در آن روز بيعت گرفتن بر خلافت ابوبكر را عهده دار بود انكار كرد .
الشهرستاني ، محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد (متوفاي548هـ) ، الملل والنحل ، ج 1 ، ص 57 ، تحقيق : محمد سيد كيلاني ، ناشر : دار المعرفة – بيروت – 1404هـ .

و اما در مورد آخرین آیه سوره حج:

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

و در راه خدا جهاد کنيد، و حقّ جهادش را ادا نماييد! او شما را برگزيد، و در دين (اسلام) کار سنگين و سختى بر شما قرار ندارد؛ از آيين پدرتان ابراهيم پيروى کنيد؛ خداوند شما را در کتابهاى پيشين و در اين کتاب آسمانى «مسلمان» ناميد، تا پيامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا داريد، و زکات را بدهيد، و به خدا تمسّک جوييد، که او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه ياور شايسته‏ اى!

…..

البته که ولایتی والاتر از ولایت خداوند نیست و سرپرست واقعی همه بندگان، خداوند لایزال است. اما نباید فراموش کرد که در سطوح مختلف، همگی نیاز به یک فردی داریم که ما را در برخی موارد کمک رسان باشد. بطور مثال، همگی ما در زندگی حتما دو ولی داریم؛ پدر و مادر. مگر غیر از اینست که این دو تن در برهه ای از زمان سرپرست تربیت و آسایش دنیوی ما هستند؟ آیا قبول سرپرستی پدر، مادر به معنای نفی ولایت خداوند است؟؟؟علی و خاندانش، نیز سرپرست ما در امور دینی و تبیین و تفسیر برخی حقایق قرآنی می باشند. جالبست که به بررسی دعای کمیل بپردازید، تا ببینید جمله جمله آن، با قرآن منطبق است و جمله ای یافت نمیشود که مشابه آن در کتاب خدا پیدا نشود. در واقع این انطباق عملی و علمی علی و خاندانش را میرساند.

Read Full Post »

Older Posts »