Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘مجلس’


روی عکس کلیک کنید تا خدمتگزاران بهتر دیده شوند!

Advertisements

Read Full Post »


پیش از تحریر: این نامه برای ده روز پیش است اما از آنجا که خیلی رسانه ای نشده است، تصمیم گرفتم تا این جوابیه را در این وب حقیر منتشر کنم. سید علی محمد دستغیب از مراجع تقلید و از سال 1360 یکی از اعضای مجلس خبرگان رهبری هستند. مادر وی خواهر شهید دستغیب می باشند.

سید علی‌ محمد دستغیب بعد از انتخابات بحث‌برانگیز ریاست جمهوری دهم در خرداد ۱۳۸۸ و سرکوب مردم معترض به نتایج انتخابات، در بیانیه‌های خود از الزام برای رسیدگی حقوق تضییع شده مردم سخن گفت. او در یک نامه سرگشاده به مجلس خبرگان رهبری که خود نیز یکی از اعضای آن است، از اعضای مجلس خبرگان خواست که «تا دیر نشده خبرگان برای اعادهٔ حیثیت از مرجعیت، تشکیل جلسه علنی دهد» و به شکایات مردم معترض «از طریق نمایندگان آن‌ها یعنی آقای موسوی و آقای کروبی رسیدگی شود».

دستغیب پس از خطبه‌های نماز جمعهٔ ۲۶ تیرماه هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تهران، در یک بیانیه از هاشمی رفسنجانی حمایت کامل کرد و تاکید کرد: «نصایح خیر خواهانه جنابعالی در نماز جمعه تهران در روز بیست و ششم تیر ماه را همه شنیدند و آنچه پیش آمده از نگرانی بسیاری از مردم این سرزمین که همه مسلمان و دوستداران اهل بیت پیغمبر اسلام هستند بازگو کردید. و رنجش خاطر آن عده کثیر از مردم را تذکر دادید. ما شاهد ضرب و شتم مردم بی دفاع بخصوص دانشگاهیان بودیم. پر کردن زندان‌ها و باز جوئی‌های آنچنانی که بر کسی پوشیده نیست. شما پیشنهادهای خوبی برای التیام نسبی دادید، آزادی همهٔ زندانیان، دلجوئی از آنها و خانواده آنها و اینکه بتوانند آزادانه حرف منطقی خود را بزنند و همچنین رسانه‌های جمعی قضاوت یکطرفه نداشته باشند».

بنده به شهید دستغیب ارادت ویژه ای دارم و سخنرانی های ایشان بسیار بر من تاثیر گذار است. در ادامه مطلب به جوابیه ایشان به نامه خانواده های زندانیان سیاسی توجه بفرمایید:

(بیشتر…)

Read Full Post »


امروز برای انجام کاری می بایست به سمت دروازه شمیران ( در شهر تهران واقع است ) می رفتم. در حال برگشت از آنجا، تصمیم گرفتم که با مترو مسیر برگشت را طی کنم. بنابراین ایستگاه بهارستان، که نزدیکترین ایستگاه مترویی بود که من می شناختم، را انتخاب کردم. این مسیر را قدم زنان طی می کردم و با سرعت نسبتا کم. چون پیاده بودم و اسیر سرعتی که امروزه بشر را فراگرفته، نبودم، بسیار به دقت به اطرافم نگاه میکردم. کم کم به ایستگاه مترو نزدیک میشدم که دورادور، ساختمان مجلس شورای اسلامی جلوی چشمانم سبز شد. در بالاتر از ایستگاه مترو که دقیقا روبروی مجلس قرار دارد، پارکی وجود دارد. در آن پارک یک فرد معتاد را مشاهده کردم که در کنار پیاده رو منتهی به مترو نشسته و با چشمانی بسته، سیگاری بر لب نهاده و از موادی که از قبل مصرف کرده، نشئه است. همچنین پیرمردانی که در زیر آفتاب، خسته و افسرده نشسته بودند و شاید روزها را می شمردند تا روز مرگشان، هر چه زودتر فرا برسد و از این مشقت برای همیشه رهایی یابند. کمی جلوتر دقیقا روبروی ساختمان مجلس شورای «اسلامی»، مردی با چهره ای از آفتاب سوخته را دیدم، جلوی خود ترازویی نهاده بود و در کنار ترازو نوشته بود 100 تومان. به شدت در فکر فرو رفته بود. شاید، در این فکر بود که اگر امروز هم اوضاع کاسبی به همین شکل ادامه پیدا کند، باید دختر 6 ماهه خود را به گداهای جنوب شهر بفروشد تا از زیر بار قرض، بتواند شانه هایش را اندکی سبک کند. چند قدم، فقط چند قدم آن طرف تر از آن مرد، بر روی نرده های ساختمان مجلس شورای «اسلامی»، تابلویی نصب شده بود. بر روی آن تابلو، عکس پیرمردی بسیار تکیده وجود داشت که در حال انداختن رای خود در صندوق اخذ رای بود. در کنارعکس پیرمرد، جمله ای نگاشته شده بود. میدانید آن جمله چه بود؟

» امروز همه مردم حق دارند که در سرنوشت خود دخالت کنند ! «

….

این بود سرنوشتی که ما برگزیدیم؟

….

توضیح: متاسفانه آنجا عکس برداری ممنوع است وگرنه مرد بدبخت را به همراه آن تابلو، در یک قاب تصویری نشان می دادم.

Read Full Post »


یکی از واحدهای درسی که در دوره کارشناسی تمامی رشته ها میبایست سپری کنند، درس اخلاق اسلامی می باشد. در میان اکثر دانشجویان، چنین درس های عمومی جایگاهی نداشته و جنبه تشریفاتی دارد و اکثرا فقط به عنوان عاملی برای بهبود معدل ترم به آن نگاه میکنند. بیشتر این گونه کلاس ها، با استقبالِ کم دانشجویان روبرو میشود و دانشجویان یا سر کلاس حضور ندارند و یا حضورشان توامان خواهد بود با جبران کسری های خواب یا انجام کارهای درسهای تخصصی و یا ارسال اس.ام.اس و یا شاید گرفتن جزوه و باقی ماجرا که خود بر آن واقفید. در بیشتر موارد این حالت به اساتید نیز القا شده و ایشان نیز برای رفاه حال دانشجویان خود به طرح تعدادی سوال اکتفا کرده و عملا در روز امتحان دانشجویان تعدادی سوال را حفظ میکنند و تا چند ساعت بعد هم فراموش میکنند و هیچ تاثیری و تغییر رویه ای نیز ایجاد نخواهد شد.

اما از آنجاییکه بنده عادت کرده ام که هر کاری را با عشق انجام بدهم و اعتقاد دارم که مقصد فقط یک بهانه است و تمامی عمر ما در مسیر است که میگذرد نه در مقصد. البته این نظر حقیر، جای صحبت دارد و میدانم شاید به آن بسیار نقد وارد باشد. بهر ترتیب، اینجانب برای پاس کردن درس اخلاق اسلامی روش خود ا پیش گرفتم و کتاب را از اول دست گرفتم و شروع به خواندن آن کردم و در این بین به نکاتی جالب پی بردم که گفتن آن خالی از لطف نخواهد بود. در فصل سوم این کتاب در باب اخلاق نقد در صفحه 92 الی 93، چنین آمده است:

پرهیز از برچسب زدن:

یکی از شیوه های نادرست و خلاف اخلاق در نقد، بر چسب زدن و انگ زدن به صاحبان اندیشه و یا به ناقدان است. افراد به جای نقد اندیشه ها و بیان نقاط ضعفِ دلایل و مستندات یک فکر و یا بیان ناراستی های یک عمل، با انتساب های غالبا نادرستِ افکار و اندیشه ها به افراد و مکاتب منفور و مطرود جامعه، به خیال خود آن فکر را ابطال و آن اندیشه را از میدان به در کرده اند.

***

در حالی که اگر اندکی بیندیشیم، خواهیم دید که چنین برچسب هایی حتی اگر هم درست باشد، هرگز خللی در بنیان های منطقی یک اندیشه ایجاد نمیکنند.

***

این در حقیقت یکی از مغاطلات منطقی است که معمولا … زمانی رخ میدهد که منتقد بخواهد یک اندیشه یا رفتار را با بیان منشا آن و انتساب آن به شخصیت ها یا گروه های مذموم و نا مطلوب، نادرست معرفی کند و یا شخص مورد انتقاد بخواهد نقدهایی را که به او شده است، با بیان تاثیرپذیری منتقد از شخصیت ها یا گروه های منفور و مذموم پاسخ دهد.

جالبست که اگر پشت جلد کتاب مذکور را نگاه کنید، متوجه خواهید شد که تدوین این کتاب توسط نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها انجام شده است.

متن فوق که به رنگ سرخ برایتان درج کردم کاملا با عملکرد و گفتار بسیاری از افراد و سازمانها در تعارض بوده است. نمونه ی آن عملکرد سازمان صدا سیما در برخورد با مساثل پس از انتخابات بود. در بیشتر برنامه ها مهمانان عزیز، با سکولار جلوه دادن جریان اصلاحات، قصد در تخریب و خارج کردن این جریان سیاسی از معادلات کشور داشته اند، بطوریکه به نظر می رسد یکی از سیاست های برنامه سازان این بود که بگویند :

اصلاحات= سکولار= از دست رفتن اسلام.

جابتر اینکه وکلای مردم در طی نامه هایی متعدد از عملکرد رسانه ملی تقدیر و تمجید کردند. بهر حال من توصیه میکنم مهندس ضرغامی حتما این کتاب را بخواند، زیرا بعید میدانم زمان دانشجویی آنان این چنین واحدهایی وجود داشته باشد. همچنین به رئیس محترم مجلس شورای اسلامی (  زمانی نامش ملی بود، اما اسلامش از الان که نام اسلامی یدک میکشد، بیشتر بود ) در خواست میکنم برای تمامی نمایندگان، یک جلد از این کتاب سفارش خرید دهند. زیرا که این نگرش مساوی است با عدم تبعیت از روش رهبری و عدم ولایت مداری. البته راه دیگری هم خواهد بود وآن اینست که از نو کتاب را نوشته و به آن بندهایی از جمله شرط «حفظ نظام» را اضافه کنند.

Read Full Post »