Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘مردم’


امروز به طور زنده سخنرانی آقای خامنه ای از سه شبکه ی جمهوری اسلامی (اول سیما، خبر و قرآن) پخش شد. نکته ی حائز اهمیت که در همان ابتدا به شدت نظر مرا جلب کرد، زیر نویس توضیح این مراسم بود که شبکه اول سیما، وی را  ولی امر مسلمین جهان معرفی کرده بود.

****

از نکات دیگر که جای بسی تامل داشت، عکس زیر بود. این مراسم از قبل از ظهر تا زمان اذان ظهر ادامه داشت. خودتان می دانید که امروز هوای نهران و همین طور قم، چقدر گرم و کلافه کننده بود، مخصوصا در زمان ظهر که آفتاب با زاویه عمود به شدت می تابد. با تعریفی که از حکومت علی بن ابیطالب به بنده یاد داده اند، انتظار داشتم که ایشان نیز مثل آن مردم بدبخت که به عشق ایشان آمده بودند، از زیر آن طاق که سایه اش را بر ایشان گسترده بود، بیرون می آمدند تا طعم این آفتاب را به خوبی مزه مزه کنند. به یاد همان علی بن ابیطالب که ایشان خود را جانشین وی می دانند. همان علی که از سحرگاهان برای تامین آب نوشیدنی مردمش، در آن گرمای هلاک کننده ی شط العرب، خود را به زحمت می انداخت  و چاه می کند و به محض به ثمر رسیدن چاه، هنوز دست خود را از گل آن چاه پاک نکرده بود که کاغذی می طلبید تا آن چاه را وقف مردمش کند.

****

با دیدن عکس زیر می توانید ببینید که از شدت آفتاب مردم بیچاره ای که به عشق رهبر عادل شان آمده اند، حتی نمی توانند چشمانشان را باز کنند.

****

البته این بار اول نیست که مردم به عشق دیدار ولی امر مسلمین جهان، سختی می کشند. سال 88 هم وقتی ایشان به چالوس سفر کردند، مردم در زیر باران با شعار های شان، جان خود را فدای رهبر محبوب شان می کردند. همان رهبر دوست داشتنی ای که در زیر طاق از هوای مطبوع و باران دل انگیز که بر سر مردم ولایتمدار می ریخت، لذت می برد. این هم عکس های آن مراسم:

****

اگر علی بود و می دید که مردم بدبختش برای جهیزیه دخترشان کلیه می فروشند، باز هم برای تبلیغ فرهنگ «انقلاب» اجازه می داد تا پوسترها و بنرهایی با آن ابعاد و تیراژ وسیع، از چهره اش چاپ و توزیع کنند؟

****

این کودکان همان هایی هستند که در این کلاس مدرن، کتاب هایی را می خوانند که در صفحه اول شان، عکس این ولی امر مسلمین را چاپ کرده اند.

****

باز هم نکته ای از علی بن ابیطالب:

»»»

وقتی امام علی علیه السلام به شهر انبار وارد شد، مردم شهر از مرکب های خود پیاده شدند و پیشاپیش امام دویدند. امام با عصبانیت فرمود: این چه کاری است که انجام می دهید؟ گفتند: یکی از عادت های ماست که به وسیله آن، حاکمان خود را گرامی می داریم. امام فرمود: وَ اللّه ِ ما یَنْتَفِعُ بِهذا اُمراءُکُمْ وَ إنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ عَلی اَنْفُسِکُمْ فی دنیاکُمْ وَ تَشُقُّونَ بِه فی آخِرَتِکُمْ وَ ما اَخْسَر المَشقَّةَ وَراءَهَا العِقابُ وَ اَرْبَح الدَّعَةَ مَعَها الاَمانُ مِنَ النّار.

به خدا قسم، امیران شما از این کار چه سودی می برند؟ (سودی نمی برند) شما خودتان را در دنیایتان و آخرتتان به زحمت می اندازید. و چه زیان بار است، زحمتی که به دنبالش عذاب باشد و چه سودمند است، آسایشی که به همراه دوری از آتش باشد.
«««
ای کاش واحد خبر، به جای ساختن سیره عملی امام خمینی، سیره عملی علی ابن ابیطالب را می ساخت!
پی نوشت: همگن نیکم، محمدرضا، یک مطلب بسیار خوب و قوی پیرامون همین مسائل نوشته است، پیشنهاد می کنم حتما آن را نیز مطالعه کنید:
Advertisements

Read Full Post »


خیلی جالبه به خدا! خودشون طرفو مرجع تقلید میکنن و میگن باید الّا و بلّا ازش تقلید کنی وگرنه روز قیامت دهنت صافه! اون وقت خودشون همون مرجع تقلیدو اگه یک کم پاشو کج بذاره میخوان تیکه تیکه کنن! ما نفهمیدیم اگه قراره تقلید کنیم پس چطور ما بکنیم اونا نکنن!؟ اگر قراره نکنیم پس چرا میگن بکنیم؟ این آقا که دیروز میگفت مملکت گلستونه و همه چی ردیفه، بهش می گفتید معظم له اما امروز چون کمتر به به و چه چه میکنه که اگه بکنه باید به عقلش شک کنیم ( و نه عدلش!)، میشه عامل غرب و انگلیس و آمریکا!

شما بگید این مرجع تقلید از کی با آمریکا بسته؟؟ قبل از مرجع شدن یا بعدش؟ اگه قبلش باشه که خود اونایی که مرجعش کردن هم حتما عامل انگیلیسن اما اگه بعدش باشه پس شما چطور یه دفعه ای تو این یه سال پی به این قضیه بردین؟؟ یعنی تو این یکسال یه دفعه کلی عامل انگلیس قلمبه زد بیرون؟؟ اگر قبل از یه سال سابقه جاسوسیش باشه بگید چرا تا یکسال پیش سکوت کردید؟

امروز رفتم سایت حاج سیدعلی محمد دستغیب! مرجع تقلید! اگه برید تو سایت متوجه میشید که توی همون صفحه اول که خوش آمد گویی هست، به زبان عربی نوشته «المرجع»! قبلاها که قسمت زندگی نامه اش رفته بودم، خونده بودم از حدود سال 86 رساله توضیح المسائلشون چاپ شده و رسما مرجع محسوب میشن! امروز که رفته بودم سری بزنم متوجه شدم که خود سایت فیلتر نیست اما تمامی پیوندها فیلتره!! حتی قسمت استفتائات و یا بدتر از اون پیوندی که در اون غزلی از حضرت آیت الله انصاری همدانی بوده! یعنی حساب کن چند وقت دیگه باید مرجع تقلیدها و عرفا و علامه های قم هم باید دنبال فیلترشکن و فری گیت بگردن!

خیلی جالبه به خدا! وقتی مرجع تقلیدشو فیلتر میکنن ما دیگه باید بندری بزنیم که فقط به فیلترینگ مون اکتفا میکنن!!! تقبل الله برادر فیلترچی! وقتی جایگاه یک شخصیت مذهبی که خودشون مقامش کلی بالا بردن و توی مجلس خبرگان رهبری راهش دادند اینقدر متزلل باشه و اینچنین حرفهاش فیلتر میشه، اون وقت دیگه دانشجو بیچاره رو اگه فقط چند طبقه ببرن زیر ِ زمین برای آب بازی و  سونا جکوزی(!)، دست مریضاد داره!

در اخبار خوندم عده ای از مردم ِ (! این هم جزء واژه های جالبیه که من در معنا کردنش احساس ناتوانی میکنم) همیشه در صحنه جلوی مسجد قبای شیراز برای تو دهنی زدن به مرجع عالیقدر(!) تجمع کرده بودن، که در نهایت به زد و خورد بین شاگردان آیت الله دستغیب و مردم (!) ختم شد؛ طرفین هم هرکدام از مجروحینــشــون عکسای خونین آن چنانی منتشر کردن و از ظلم دیگری شکوه ها کردن!

خیلی جالب بود! تا پیش از این دانشجو ستاره دار و ساختار شکن رو سلاخی میکردند حالا نوبت طلبه های بی بصیرته! مرجع انگلیسیه! آخوند آمریکاییه!! بصیرت سیخی چند؟! هرکسی یک کوچولو فکر کنه لامپ بصیرتش خاموش میشه! خدایا یا اتصالی ها را خودت درست کن یا کلا ما رو از برق شهر خارج کن! یا نیروگاه برق رو از بیخ و بن …. لا اله الّا الله!! میبینی تو رو خدا؟! فقط چند تا رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس و نماینده خبرگان و مجلس شورای اسلامی و مرجع تقلید و وزیر مغضوب شدن! اون وقت ما برای هیچ و پوچ چقدر شلوغش کردیم؟!! تاثیر فارسی وان باید باشه فکر کنم!!! از بس مردم بی بند و باری دیدن فراموش کردن که باید دهنشونو ببندن و بذارن براشون فکر کنن!!

دعای آخر هم بخونیم و بریم!

خدایا! پروردگارا! انواع فیلترشکن پر سرعت و از نوع آخرین ورژن ها را در میان امت اسلامی و بالاخص مرجع منظور فراوان بگردان!

آمین یا رب العالمین!

تکبیر….

مرگ بر…

Read Full Post »


در این چند وقتی که ننوشته ام و از وقتی که دیروز رسما اعلام کردم قصد ندارم بنویسم، بسیاری از دوستان دلیل تصمیمم را پرسیده اند! باید بگویم خسته شدم. خسته از نگاه های کثیف و آزار دهنده!  وقتی به اندیشه سایرین نگاه میکنم به معنای واقعی بیزاری از مردمم را حس میکنم.

بچه دین دار هایی که کافیست فردی در حضور ایشان شبهه ای از دین مطرح کند، و آنگاه است که رگ گردنشان بیرون زده و سعی در نفی شخصیت آن فرد می کنند تا در بر طرف کردن شبهه اش! بطوریکه اگر من جای شخص شبهه دار باشم، هرگز به سخنان آنها گوش نمی دهم زیرا آنان مرا می خواهند دربند اعتقاداتشان کنند در حالیکه هدف از دین ، آزادی بشر است! آزادی در همه ابعاد! یکی از این آزادی ها که اکثرا از چشم نظام های اندیشایی غیر عبادی پنهان می ماند، آزادی از نفس و شهوات و خواسته های غیر معقول بشری است.

از طرف دیگر، به هرجایی چه گام حقیقی چه مجازی می گذارم، با افرادی مواجه می شوم که با ژست روشنفکری تهی از اندیشه و مطالعه و استدلال، خصمانه تیر خلاص دنیای دین داری را می زنند ( در حالیکه رسالت و اولویت اصلی مکاتب دینی تامین سعادت اخروی است تا دنیوی! )  و راه حل را برقراری مکاتب های نو ظهور می دانند که چه بسا حتی اندکی درباره اش تحقیق نکرده اند و نخوانده اند! طرف می گوید علاج درد کنونی، سکولار کردن جامعه است. من نمیگویم صحیح می پندارد یا غلط! من می گویم از سکولاریسم چقدر میدانی؟ آقایان و خانم های روشنفکر که دین را با صندوقچه قدیمی مادربزرگ به زیرزمین فراموشی سپرده اند، هیچ در مورد دین شان تحقیق نکرده اند اما بواسطه حضور فرومایگان در مساند قدرت که ادعای دینداری دارند، دین را لعن و طرد میکنند. روزه نمی گیرند چون فلانی که محکوم به تجاوز و هزاران معاصی می باشد، گفته است با روزه داران برخورد میکنم و آن ملعون روزه دار است!

شما بگویید از وقتی که چشمان را بر این دنیای کثیف باز میکنی و هر روز با این مجادلات دست به گریبانی و به سان غرقه ای در بحر ضلالت، هیچ شناورِ نجاتی نمی یابی و حس مذبوحانه بودن تلاش هایت به شدت متجلی است و از غربت اندیشه ات دمادم غصه می خوری، چه می کنی؟ ادامه می دهی؟

هر روز دو برچسب بر ما زده می شود! متحجّر و خارج از دین! هر جا که از دین دفاع کنیم صفت اولی را می زنند و هر جا از عقل و اندیشه دم زنیم، صفت دوم! خودمان نیز پی نبردیم کدامیک هستیم!

به قول سیاوش قمیشی:» سکوتم از رضایت نیست».

در این جامعه فرد دیندار روشنفکر یا روشنفکر دیندار! هیچ محلّی از اعراب ندارد. روشنفکری یعنی هوشیارانه به مسائل پیرامون نگریستند و طردِ آیین چشم بسته زیستن ! دین داری یعنی هوشیارانه زیستن و خدا را به فراموشی نسپردن! هر دو از جنس هوشیاریست! هر دو برای زلال کردن دل و عقل آمده اند! اما امروز اقلیت با این قشر است! از این مطمئن هستم که دلیل اقل بودن این نگاه و افراد صاحب این نگاه، عدم کفایت و یا نارسایی اندیشه شان نیست.

سختی کشیدن در مرام خلق، مهجور است! مردم به دنبال حقیقتی شیرین و نرم هستند، در حالیکه حقیقت یعنی تلخی و ضمختی! ایمان یعنی مجاهدتی بی پایان برای ادراک اندکی بیشتر، باحفظ انصاف و به دور از هیجان! اما مردم ایمانی را دوست دارند که وقتی از آنان نگیرد، تا بتوانند در روزمرگی های مرگبار و هدفهای بی مقصدشان گم شوند! ایمانی را طلب می کنند تا در آن فقط یقین باشد حتی اگر در آن به اندازه ارزنی انصاف نبود! و دقیقا ایمانی محبوبشان است که سراسر هیجان باشد و بر امواج شور و سبک عقلی سوار و تاخت کنان!

در چنین شرایطی سرخوردگی ها، درخت روح آدمی را تکیده و خمیده و تفکری از جنس بی اعتنایی به باغ هستی را طلبیده و خودخواهی را بیش از پیش مشوّق می شود!

مخلص کلام اینکه امروز از هر دو قشر روزه دار و روزه خوار می کشیم و دردمندانه ناله ی ضعف سر میدهیم که چرا نمی توانیم چون آنان از پرچین مسئولیت تفکر بپریم تا سبکسرانه ایمان را در مشت بگیریم و با  آن مشت بر دهان دگر اندیشان و مخالفان خود بکوبیم و مشت زدن و خوردن را تنها حقیقت موجود هستی پنداریم!

روزه میگیرم اما اکثر روزه داران را دوست ندارم و از روزه خواران دلی پر دارم!

اینست دلیل ننوشتنم!

Read Full Post »


VVV

خبر اومد زمستون داره میره
سکوت از شهر تیره پر میگیره
نگا کن پای آزادیه این خاک
داره قشنگ ترین گــُلا میمیره
V
خبر اومد که مردم تو خیابون
تموم عاشقا جمعن تو میدون
خبر اومد ندا غلطیده در خون
نداره جون بده آزادی آسون
V
خبر اومد که سینش سرخه خرداد
تموم شهر پر از آتیشو فریاد
خبر اومد که خون شد قلب سهراب
ترانه رو سوزونده دست بیداد
V
ببار ای آسمون بر این شب تار
که عاشقا رو میبندن به رگبار
جواب حقه ما سربو گلولس
ولی جنگل نمیمیره تبردار
V
خبر اومد زمستون داره میره
سکوت از شهر تیره پر میگیره
نگا کن پای آزادیه این خاک
داره قشنگ ترین گــُلا میمیره
V
خبر اومد که مردم تو خیابون
تموم عاشقا جمعن تو میدون
خبر اومد ندا غلطیده در خون
نداره جون بده آزادی آسون
V
ببار ای آسمون بر این شب تار
که عاشقا رو میبندن به رگبار
جواب حقه ما سربو گلولس
ولی جنگل نمیمیره تبردار

VVV

فایل صوتی

فایل تصویری

Read Full Post »


امروز برای انجام کاری می بایست به سمت دروازه شمیران ( در شهر تهران واقع است ) می رفتم. در حال برگشت از آنجا، تصمیم گرفتم که با مترو مسیر برگشت را طی کنم. بنابراین ایستگاه بهارستان، که نزدیکترین ایستگاه مترویی بود که من می شناختم، را انتخاب کردم. این مسیر را قدم زنان طی می کردم و با سرعت نسبتا کم. چون پیاده بودم و اسیر سرعتی که امروزه بشر را فراگرفته، نبودم، بسیار به دقت به اطرافم نگاه میکردم. کم کم به ایستگاه مترو نزدیک میشدم که دورادور، ساختمان مجلس شورای اسلامی جلوی چشمانم سبز شد. در بالاتر از ایستگاه مترو که دقیقا روبروی مجلس قرار دارد، پارکی وجود دارد. در آن پارک یک فرد معتاد را مشاهده کردم که در کنار پیاده رو منتهی به مترو نشسته و با چشمانی بسته، سیگاری بر لب نهاده و از موادی که از قبل مصرف کرده، نشئه است. همچنین پیرمردانی که در زیر آفتاب، خسته و افسرده نشسته بودند و شاید روزها را می شمردند تا روز مرگشان، هر چه زودتر فرا برسد و از این مشقت برای همیشه رهایی یابند. کمی جلوتر دقیقا روبروی ساختمان مجلس شورای «اسلامی»، مردی با چهره ای از آفتاب سوخته را دیدم، جلوی خود ترازویی نهاده بود و در کنار ترازو نوشته بود 100 تومان. به شدت در فکر فرو رفته بود. شاید، در این فکر بود که اگر امروز هم اوضاع کاسبی به همین شکل ادامه پیدا کند، باید دختر 6 ماهه خود را به گداهای جنوب شهر بفروشد تا از زیر بار قرض، بتواند شانه هایش را اندکی سبک کند. چند قدم، فقط چند قدم آن طرف تر از آن مرد، بر روی نرده های ساختمان مجلس شورای «اسلامی»، تابلویی نصب شده بود. بر روی آن تابلو، عکس پیرمردی بسیار تکیده وجود داشت که در حال انداختن رای خود در صندوق اخذ رای بود. در کنارعکس پیرمرد، جمله ای نگاشته شده بود. میدانید آن جمله چه بود؟

» امروز همه مردم حق دارند که در سرنوشت خود دخالت کنند ! «

….

این بود سرنوشتی که ما برگزیدیم؟

….

توضیح: متاسفانه آنجا عکس برداری ممنوع است وگرنه مرد بدبخت را به همراه آن تابلو، در یک قاب تصویری نشان می دادم.

Read Full Post »