Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘مرگ’


چندی پیش، در ماه مبارک رمضان بود که بر طبق عادت همیشگی که مدتی است داریم، با دوستان در حسینیه ارشاد جلسه ای داشتیم. یک سنت همیشگی در پایان این جلسات رایج است و اینکه همگی در حیاط حسینیه می ایستیم و به بحث و گفتگو می پردازیم. البته با توجه به اینکه متوسط سنّی دوستان بالاست، بهترین فرصت است برای سکوت کردن و شنیدن، تا بیشتر یاد بگیریم. این بار با یکی از خانم ها آشنا شدم که بار دومش بود که در جلسات ما حضور بهم می رساند. ایشان که از شهر سیاتل آمریکا برای چند روزی به ایران آمده بود، از نحوه مسلمان شدنش برای ما می گفت. اول چیزی که بیش از همه توجه مرا جلب کرد، پوشش و حجابش بود. از سر تا به پا سفید پوشیده بود. روسری، مانتو و شلوار و حتی کفش! یک مانتو که تا سر زانو بود و با اینکه گشاد نبود اما تنگ هم نبود!( شاید کوتاهی مانتو به راحتی در انجام فعالیت خانم ها کمک کند اما خداییش  مانتوی خیلی تنگ، در این قضیه نقشی ندارد و بیشتر همان بحث دیده شدن است! )  واقعا پوشش زیبایی بود، در عین اینکه کاملا پوشیده بود. او می گفت تا وقتی که نوجوان بوده ( در حدود دهه پنجاه شمسی )، فکر می کرده است که خدا یک فردی است که گرز در دستش دارد و با آن بر سر بندگان خطاکار می کوبد و اصلا بخشش و محبت سرش نمی شود. در واقع خدایی که از سوی جامعه و خانواده در ذهن او نقش بسته بود، فقط یک عذاب کننده بود و نه یک مهربان نوازشگر!

در مورد تحولش می گفت که با چاپ شدن کتابهای شریعتی در آمریکا، کاملا نظرم عوض شد و به اسلام واقعی به شدت گرایش پیدا کردم. کتابهایی چون «فاطمه، فاطمه است» و دیگر کتابها ( الان دقیقا یادم نیست عنوان هایی را که برایم گفت) در سیر تکاملی باورهای وی بسیار تاثیر گذار بوده است. آنجا بود که به این فکر افتادم که چرا این خانم تاثیر گذاری اقتدار نظامی و سیاسی ایران را در این تحولش تاثیر گذار نمی دانست.  چرا نگفت مثلا با دیدن فلان کنفرانس خبری آن سیاست مدار مسلمان متحول نشدم. اگر این حکومت به افکار شریعتی اهمیت می داد و تبلیغش را می کرد، چه بسا کمتر به موشک، بنر، پوستر و یا کمک های نقدی نیاز بود تا مردم را به اسلام دعوت کند ( مگر هدف این حکومت گسترش فرهنگ اسلام نیست ؟ ) و به جای اینکه اسلام بخواهد با اقتدار نظامی قوتش را به رخ کفار بکشاند، با فرهنگ متعالی اش دهان مکذبان را می بست.

بگذریم؛ او می گفت بعد از یک تجربه مرگ ( نمی دانم ترجمه فارسی آن چیست اما انگلیسی اش که این بود:NearDeathExprience )، و اینکه چند دقیقه روح از تنم جدا شد، احساس کردم خدایی مهربان در این جهان و در کنارم هست که اجازه داد بار دیگر به زندگی برگردم و در گوشم گفت نگران نباش و فقط مواظب اعمال خودت باش نه آینده فرزندان و دیگر دغدغه ها!

راستی نظر شما در مورد چهره ی اصیل دین اسلام و روش گسترش آن چیست؟

در راستای همین سخنان، یک شعر زیبا از قیصر امین پور برایتان درج میکنم که در ادامه مطلب می توانید آن را بخوانید. این شعر توسط همگن نیکم، آترا آرین، برایم ارسال شده است.

(بیشتر…)

Read Full Post »


توضیحات: عکسهایی که در ادامه درج گردیده است مربوط به حمله به کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 می باشد!

گل زرد و گل زرد و گل زرد

بیا با هم بنالیم از سر درد

عنان تا در کف نا مردمان هست

ستم با مرد خواهد کرد نامرد

*****

اکنون مرگ و دیگر هیچ!

خیلی با صفایی که حداقل با گل انس دادی!

پی نوشت: سایت لغت نامه دهخدا هم فیلتر شد. جالب اینجاست که این سایت فقط در خدمت کاربران اینترنتی بود و تنها مشکلش این بود که گاهی اوقات در قسمت سمت چپ قالبش، اشعار کمی با مایه انتقادی می گذاشت.

Read Full Post »


پیش از تحریر: لطفا برای پراکنده نشدن بحث هایتان، در پست قبلی جمع شوید و در این پست فقط نظرات مرتبط بدهید. جسارت مرا ببخشید !

این متن ادامه ودنباله ی پست های قبلی در باب آخرالزمان و پیش گویی های امیرالمومنین حول این موضوع است. باز هم یادآوری میکنم که متن پیش رویتان، عینا از کتاب پیشگویی های امیرالمومنین، به اهتمام سید محمد نجفی یزدی، آورده شده است، بدون هیچ گونه دخل و تصرف !

اصبغ بن نباته گوید:

امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

زمانی بر مردم می آید که عمل زشت برتری ( کامل ) پیدا کند و خودسازی نموده جلوه گری نماید. پرده از روی محرمات برداشته شود، زنا آشکار می گردد و مال یتیمان را حلال دانسته میخورند، کم فروشی نمایند و شراب را به جای آب انگور حلال دانند و رشوه را به عنوان هدیه حلال شمرند. خیانت در امانت را جایز می دانند، مردها شبیه به زنها و زنها شبیه به مردها شوند. ( در لباس یا همجنس گرایی، با اینکه پیامبر خدا (ص) لعنت نمود مردانی که شبیه زنها و زنانی که شبیه مردها شوند.) به حدود و احکام نماز اعتنا نمیکنند، در آن زمان برای غیر خدا ( سیاحت، تجارت، ریا، سیاست و غیره ) حج کنند. در آن زمان گاهی ماه شب اول آنقدر بزرگ ( دیده ) شود که به نظر دو شب آید و گاهی در شب اول دیده نشود، پس چون ماه دیده نشود روز اول ماه رمضان را روزه نگیرند و روز عید فطر را روزه بگیرند. در آن روز مراقب باشید، مراقب باشید، مبادا خداوند ناگهان انتقام گیرد، همانا در پس آن زمان مرگ سریع و عجیبی خواهد بود به گونه ای که مرد، هنگام صبح سالم است و شب به خاک سپرده می شود، شب زنده است و صبح مرده.

در آن زمان پیش از آنکه به بیماری مرگ مبتلا شوند واجب است وصیت خود را بکنند و نماز را اول وقت به جا آورند مبادا تا آخر وقت اجل مهلت ندهد. هر کدام از شما که آن زمان را درک کند شب نخوابد مگر با طهارت (وضو) و اگر بتواند در تمام احوال با طهارت باشد انجام دهد زیرا نمی داند ملک الموت چه وقت به سراغ او می آیند. من شما را ترساندم و فهماندم اگر بفهمید و پند دادم اگر پند بگیرید، در نهان و آشکار از خدا بترسید و (سعی کنید) مسلمان بمیرید چه هر کس غیر از اسلام، دینی قبول کند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخر از زیانکاران است. (بیشتر…)

Read Full Post »


امروز برای انجام کاری می بایست به سمت دروازه شمیران ( در شهر تهران واقع است ) می رفتم. در حال برگشت از آنجا، تصمیم گرفتم که با مترو مسیر برگشت را طی کنم. بنابراین ایستگاه بهارستان، که نزدیکترین ایستگاه مترویی بود که من می شناختم، را انتخاب کردم. این مسیر را قدم زنان طی می کردم و با سرعت نسبتا کم. چون پیاده بودم و اسیر سرعتی که امروزه بشر را فراگرفته، نبودم، بسیار به دقت به اطرافم نگاه میکردم. کم کم به ایستگاه مترو نزدیک میشدم که دورادور، ساختمان مجلس شورای اسلامی جلوی چشمانم سبز شد. در بالاتر از ایستگاه مترو که دقیقا روبروی مجلس قرار دارد، پارکی وجود دارد. در آن پارک یک فرد معتاد را مشاهده کردم که در کنار پیاده رو منتهی به مترو نشسته و با چشمانی بسته، سیگاری بر لب نهاده و از موادی که از قبل مصرف کرده، نشئه است. همچنین پیرمردانی که در زیر آفتاب، خسته و افسرده نشسته بودند و شاید روزها را می شمردند تا روز مرگشان، هر چه زودتر فرا برسد و از این مشقت برای همیشه رهایی یابند. کمی جلوتر دقیقا روبروی ساختمان مجلس شورای «اسلامی»، مردی با چهره ای از آفتاب سوخته را دیدم، جلوی خود ترازویی نهاده بود و در کنار ترازو نوشته بود 100 تومان. به شدت در فکر فرو رفته بود. شاید، در این فکر بود که اگر امروز هم اوضاع کاسبی به همین شکل ادامه پیدا کند، باید دختر 6 ماهه خود را به گداهای جنوب شهر بفروشد تا از زیر بار قرض، بتواند شانه هایش را اندکی سبک کند. چند قدم، فقط چند قدم آن طرف تر از آن مرد، بر روی نرده های ساختمان مجلس شورای «اسلامی»، تابلویی نصب شده بود. بر روی آن تابلو، عکس پیرمردی بسیار تکیده وجود داشت که در حال انداختن رای خود در صندوق اخذ رای بود. در کنارعکس پیرمرد، جمله ای نگاشته شده بود. میدانید آن جمله چه بود؟

» امروز همه مردم حق دارند که در سرنوشت خود دخالت کنند ! «

….

این بود سرنوشتی که ما برگزیدیم؟

….

توضیح: متاسفانه آنجا عکس برداری ممنوع است وگرنه مرد بدبخت را به همراه آن تابلو، در یک قاب تصویری نشان می دادم.

Read Full Post »


( گورستان سبز )

باز باران با گلوله بر سر مردان سبز

میخورد از بام خانه بر تن یاران سبز

یورش آینده سوزان،کافران کینه توز

جمله میسوزاند آخر ریشه ایران سبز

وحشیان ازترس حتی سبزه را پا میزنند

وای برمازندران و وای برگیلان سبز

کودکی با چشمهای بسته ،مادر در به در:

کس ندیده کودکی ده ساله با چشمان سبز؟

غرش سرب گلوله،نعره باروت مرگ

گردن آویز سکوت سبزاندیشان سبز

ماه خرداد و بهار و روزها تا تیر داغ

تیر داغی میرسد ناخوانده بر سلطان سبز

کوچه های شیون و نفرین،خیابانهای خون

ترسم ایرانم شود یک روز گورستان سبز

Read Full Post »


تا به الآن سعی می شد که راجع به چیزهای جذاب ولی با معنی عمیق تر و نه سطحی صحبت شود اما امروز تصمیم گرفته شد که یک کمی حرف های جدی گفته شود. البته موضوع این پست هم کاملا طبیعی است. روزی متولد میشویم و روزی می بایست تغییر حالت بدهیم و به اصطلاح بمیریم. در این پست سعی نداریم که مرگ را از نظر مذهبی یا یک ایدولوژی بررسی کنیم، فقط می خواهیم یادآور بشویم همان طوری که روزی به این دنیا آمدیم، روزی هم موقع رفتن خواهد بود. این واقعیت باید پذیرفته شود تا زندگی را به گونه ی دیگر بازخوانی یا قرائت کنیم. اصولا با درک حقایقی از این دنیا، نحوه زندگی مان متحول میشود. همچنین چه کسی میتواند این واقعیت را منکر شود که ما روزی خواهیم مرد.

حال کمی در این مورد بیشتر صحبت میکنیم. اگر دقت کرده باشید وقتی یک فرد بدنیا می آید، همگی دوست دارند که آن نوزاد را ببینند یا حتی در آغوش بکشند و نوازش کنند در حالیکه وقتی فردی می میرد، کمتر کسی به غسال خانه میرود تا آن را ببیند واندکی فکر کند که ما نیز این چنین خواهیم بود. این یعنی عدم باور به یک واقعیت غیر قابل انکار. آیا شما وقتی یک فرد یک واقعیت غیر قابل انکار را نمی پذیرد، در برابر این دیدگاه او چه عکس العملی خواهید داشت؟ احتمالا یا او را انسان احمق و غافلی خواهید دانست یا فکر می کنید که او با انکار این واقعیت به منفعتی خواهد رسید. اگر چنین نگاه درستی را در مورد منکر مرگ و یا غافل از آن هم داشته باشیم،پی خواهیم برد، هر که از مرگ غافل است احمق. البته در این مورد غیر ممکن است که کسی بتواند این واقعیت را انکار کند ولی بعضی افراد با غافل کردن دیگران، منافع خود را تامین میکنند. حال برای یاد آوری برخی حقایق، این دو عکس پایین را ببینید.

شاید احساس کنید که این یک متن باشد که توسط یک آدم دیوانه و مایوس نوشته شده، آیا این استدلال میتواند که حقیقت را عوض کند؟ آیا با این فرض دیگر شما نخواهید مرد؟ با توجه به پست های قبلی، احتمال وجود هیچ یک از این صفات نیست.

وقتی فراموش کنیم که مرگ در کمین است، این سرآغاز پرداختن به کارهایی است که خیلی هم ضروری نخواهند بود. وقتی من بدانم، روزی خواهم مرد، آیا اینقدر تلاش های بیهوده خواهم کرد؟ آیا بسیاری از این اندوختن ها، جمع آوری ها و… معنا پیدا خواهد کرد؟ با داشتن این دیدگاه که روزی خواهم مرد، زندگی شما متحول میشود و کاملا هدفمند شدن کارهایتان را در زندگی خواهید دید. باید دانست این دنیا در کنار بسیاری از زیباییها از قبیل تولد، عشق، دوستی و ….دارای یک هیبت دیگری نیز هست. آیا شما وقتی با کسی دوست میشوید، فقط به زیبایی های وی توجه میکنید؟ اگر این چنین باشد، حتما ضربه های بزرگی در دوستیابی خورده اید و خیلی اوقات در ابتدا فردی را دوست خود میدانستید اما روزی احساس کردید که اشتباه کردید.در مورد دنیا نیز چنین است. فقط دیدن زیبایی دنیا یعنی ضربه ای بزرگ خوردن از دوستی با دنیا.

«تخته مرده شور خونه» که بسیار شنیده اید، همین عکس پایینی است. ترسناک است نه؟ ترسناک تر از این، وقتی است که شما، تنها خودتان و اعمالتان را در کنار خود میبینید. قصد ندارم که این بحث تلخ ولی واقعی را طول دهم ولی فراموش نکنید که ما یکبار زندگی میکنیم ولی نتیجه این حرف این نیست که هر کاری خواستیم بکنیم بلکه این جمله بدان معناست که باید حساب شده و عاقلانه زندگی کنیم .

در ادامه شعری از کتاب نان و حلوا از شیخ بهایی می آورم. من شیخ بهایی را خوب نمیشناسم ولی از این شعر او خوشم آمد، هر چند باید در مورد آن صحبت کرد تا برداشت های اشتباهی صورت نگیرد.

Read Full Post »