Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘وصیت’


قسمت ششم وصیت مولای متقیان به پسرش حسن مجتبی (ع):

دل‌ جوان‌ همچون‌ زمين‌ بكر و خاك‌ پاك‌ است‌. هر دانـه‌ ای‌ كـه‌ در آن‌ افتد نشو و نما يابد. از اين رو پيش‌ از آنكـه‌ خاك‌ دلت‌ ناپـاك‌ و سخت‌ شـود، و عقل‌ و خردت‌ اسيـر هـوس‌ گـردد، در تـربيتت‌ كـوشيدم‌. من‌ با دانش‌ خويش‌ بسوی‌ تو شتافتم‌ تا اينكه‌ تو نيز در درك‌ حقايق‌ بشتابی‌ و درست‌ بدان سان‌ كـه‌ آزمودگان‌ و تجربـه‌ ديدگـان‌ ، كيفيت‌ كار خود را می شناسند، تو نيز بكـار خويش‌ آگـاه‌ گردی‌. اگر چنين‌ كنی‌، بی‌ نياز از رنج‌ و معاف‌ از آزمون‌ و تجربه‌ خواهی‌ شد. آنچه‌ ما از دانش‌ و معرفت‌ و ايمـان‌ كسب‌ نموده‌ايم‌ تو نيز همـانهـا را بدست‌ آر چـه‌ بسيار چيزهايی‌ كـه‌ بر مـا پوشيده‌ بود بر تو عيـان‌ گردد.

توضیحاتی در مورد وصیت:

هر عبارت این وصیت آکنده است از حقایق! دون مایه ی حقیری چون من، قادر نیست یکایک این حقایق را استخراج کند اما به اندازه ی توانم، اندکی به آنها می پردازم. در این وصیت تاکید بر دانش اندوزی بسیار بارز است که البته نکته ی ظریفی که شاید از نظر و توجه فرو افتد، اینست که فقط با تزکیه ی نفس امکان آن هست که عقل و خرد به صلاح انجامد. در واقع شعار خردورزی و عقل مداری به تنهایی متضمن رسیدن به کمال نیست. زیرا که امکان دارد امروز عقل چیزی بگوید و فردا همان عقل گفته ی پیشینش را تکذیب کند. پس باید در بدایت امر، آن چنان عقل را آب دیده و زبده کرد تا وقتی نظری بر مبنای آن داده می شود، کمترین اشتباه و کمال دوراندیشی در آن صورت پذیرفته باشد.

در واقع نکته ی فوق که بنده سعی در درشت ( Bold ) کردن آن داشتم، همان بحث پیش فرض هاست که  سابقا به آنها پرداختیم. وقتی دلی به تقوا انس بگیرد، پیش فرض های شیطانی از ضمیرش زدوده شده و در آن هنگام هر چه خرد ورزی کند و بر عقل تکیه کند، جز آیات رحمانی نخواهد بود. اگر چنین حالتی پدید نیاید عقل فقط بر طغیان دستور می دهد و هرگز بندگی را با عقل و خرد هماهنگ نخواهد یافت و بر اساس پیش فرض های آزادی طلبی بشری، فقط در جهت ارضای حس آزادی طلبی بر خواهد آمد. این پیش فرض های باطل از نفس عاصی بر آمده و نه اندیشه پخته! زیرا اندیشه پخته می داند که نباید آزادی آدمی به گونه ای باشد که سبب بندگی اش نسبت به ارباب آزادی شود ( چون آزادی بی قید با  آزادی دیگران در تعارض است. )

نکته ی دیگر، در نوع برخورد مولا با بحث کسب علم است. وی در رابطه با علم بر روی اکتسابی بودن آن بسیار تاکید می کند و می فرماید: «تو تلاش کن تا ایمان و معرفتی که ما کسب کرده ایم را بدست آوری و شاید چیزی بیابی که ما آن را نیافته ایم و بر ما پوشیده بوده است.» در واقع ایشان با گفتن این عبارات، در تلاش است تا به ما یادآوری کند که علم را نباید در انحصار کسی دانست و اینکه تنها کسی که تلاش کرد علم را به کف  آورد. برای امام حسن نیز تنها راه پیشرفت در علم را در کوشش می داند نه نسبت فامیلی و یا لقب و منصب! امام وصیت نکرده است که: «ای حسن! ما خانواده ای هستیم که به خدا اتصال داریم، پس لزومی ندارد که در پی علم باشیم، تمامی علم ها نزد ماست!»

Read Full Post »


قسمت پنجم وصیت مولای متقیان به پسرش حسن مجتبی (ع):

آنگاه‌ كـه‌ دست‌ نيـاز بسوی خدای آوری، با همـه‌ دل‌ و جان‌ نيازمند باش‌. زيرا وجود و كرم‌ تنها از خداست‌. در كارها بسيـار از او ط‌لب‌ خير و نيكی كن‌، و در وصيت‌ و سفارش‌ من‌ انديشه‌ بكار بند وچيزی را از ياد مبر!

ترسيدم‌ كـه‌ مبادا پيش‌ از آنكـه‌ وصـايـايم‌ را بشنوی هـوس‌ بر تـو چيره‌ گردد و فتنـه‌ و آشوبهـای دنيـا همچـون‌ اشتری مست‌ و سركش‌، تـو را بعصيـان‌ كشد.

توضیحات در مورد این وصایا:

در قسمت اول امام به نکته بسیار ظریف و مهمی اشاره دارند، همان چیزی که عرفا و صاحبدلان به نام مرحله ای از سلوک از آن نام می برند، » طلب «. باید با تمام وجود از خدا خواست که وقتی از اغیار چشم فرو بستی و دل به کرم تنها او بستی، از حیله ی دنیا جستی و در دامن رحمتش آرام هستی. باور کنید می توانم برای همین یک جمله ی مولا یک مقاله چندین صفحه بنویسم و چه بسا باز هم بسیاری از نکات را فرو گذاشته باشم. این است علم علی! نکته بعدیT در رابطه با همواره از خدا طلب نیکی کردن است. اگر از او نخواهی تا در جاده هدایت بمانی به ناگاه خود را در تیه گمراهی رهرو خواهی یافت و باید همیشه از خوف ضلالت لرزان و به سوی درگهش منیب باشی.

در قسمت دوم وصیت، نکات گهرباری نهفته است. وقتی مولا علی، حسن فرزندش را این چنین از دنیا می ترساند و او را از عصیان و سرمستی بیدون هیچ ملاحظه و ابایی باز می دارد. این وصیت به ما یادآوری می کند که هیچ کس حتی حسن که قرار است ولی امر مسلمین باشد نباید لحظه ای خود را از گناه دور ببیند. اگر غیر از این باشد، خدعه شیطان او را هلاک کرده و دامانش به رجس بیالوده.

بنظر شما چرا مولا به فرزند نمی گوید تو بعد از من رهبر اینانی و تو از گناه و اشتباه مبرّا و هر چه به نظرت آمد، همان کن؟ چرا او را می ترساند از عصیان؟ مگر حسن که سالها در مکتب خودش درس بندگی خوانده، هنوز اینقدر ضعیف النفس است؟

تمامی این وصایا به ما باز میگردد تا کسی را بی دلیل مقدس نکنیم و از گناه و اشتباه مصون نپنداریم و بدانیم همه اسیر هوس و نفس هستند. نفس یک شیخ بزرگ آنست که دوست دارد مردم در برابرش نشسته و از فضائلش بگویند و او را ستوده و دستش را ببوسند. ضعیف النفسی چو من نیز اسیر شکم و دیگر اقسام حیوانی است. هر کسی به اندازه ای و به شکل خاصی باید از شیطان به خدا پناه ببرد.

همچنین اگر هم خود به منصبی رسیدیم خود را بر حق ندانیم و با میزان و معیار نهادن خود، دشمن و دوست را تعیین نکنیم. امام در حال گوشزد به ماست که معیار خداست و بدان تو هر چه باشی حتی امام و پسر علی و ولی امر مسلمین از خدا باید بترسی و تبلور خضوع و خشوعت همان است که بسیار با دیگران مشورت کنی ( بر اساس سیره نبوی ) تا نکند احیانا نگاه صالحی  را نشنیده، تصمیمی اتخاذ کنی.

پی نوشت: دوستان عزیز در مورد شعری که چند پست قبل سرودم خیلی به من لطف داشتند و همین طور انتقاداتی که به حق صحیح و منطقی بود. اما باید خاطر نشان کنم که بنده حتی این نوشته ها را شعر نمی دانم و فقط از سر اینکه از کلام عادی خسته می شوم، برخی حرفها را به گونه ای دیگر می نویسم. بهر حال بنده از هر کسی بهتر می دانم که در شعر گفتن چقدر بی سواد و بی استعداد هستم اما چه کنم که گاهی اوقات بهتر است در پوشش شعر گونه مطالبی را عنوان کرد.

Read Full Post »


پیش از تحریر: به دلیل وفقه ایجاد شده در انتشار وصایای مولا از همگی دوستان عذرخواهی میکنم. به گوش دل بر روی تک تک جملات تامل و تعمق کنید، که بسیار گهربار و حکمت آمیز  و ژرفناک هستند.

قسمت چهارم وصیت مولای متقیان به پسرش حسن مجتبی (ع):

در راه‌ خدا جهاد كن‌ چنان‌ جنگ‌ وجهادی كه‌ شايسته‌ قدر اوست‌.هر جا  و در هر موقعيتی هر چند كه‌ سختی كشی و به رنج‌ افتی، برای حق‌ و عدالت‌ قيـام‌ كن‌. در كـار دين‌ پيوستـه‌ دانشجو بـاش‌ و خـويشتن‌ را بناملايمات‌ عادت‌ ده‌. صبور بودن‌ در راه‌ حق‌، نيكخویی است‌.  در همـه‌ كارهـا بكردگـار خويش‌ توكل‌ كن‌ زيرا تو بـه‌ پنـاهگـاهی استوار و نيرومند روی آورده‌ای.

Read Full Post »


پیش از تحریر: قصد داشتم پس از درج اصل وصیت، کمی به آن بپردازم و نکاتی را پر رنگتر کنم، اما پشیمان شدم و دیدم تک تک این سخنان پررنگ هست و باید تمامی شان را به دقت خواند و مدتی بر آنها تمرکز و تفکر کرد. و در نهایت به کار بست!

قسمت سوم وصیت مولای متقیان به پسرش حسن مجتبی (ع):

» پسر، خانـه‌ ايمان‌ و آرامگاه‌ خويش‌ سامان‌ ده‌ و جهان‌ جـاودان‌ را بسرای‌ نـا پـايدار مفروش‌. سخنی كـه‌ نيك‌ نميدانی مگو و پيرامون آنچـه‌ مـربـوط‌ بتـو نـيست‌ گفتگـو مكـن‌. در هـر راهـی‌ كـه‌ گـام‌ مـينهی‌ ، مبـادا به گمـراهی بـرسی‌. زيـرا در گمـراهی و سـرگـردانی‌ خويشتن‌ داری‌ بسی‌ بهتر از انجام‌ كاری‌ است‌ كه‌ سرانجامش‌ هراس‌ است‌ و نگونباری. مروج‌ نيكوكاری باش‌ تـا خود از نيكو كـاران‌ گردی . پيوستـه‌ با دست‌ و زبان‌ نيكان‌ رابـه‌ كـارهـای پسنديده‌ تشويق‌ كن‌ و از كردار نكوهيده‌ باز دار، وهر چند كـه‌ ميتوانی‌، با بدكـاران‌ و پليد فكران‌ مياميز واز آنها دوری‌ گزين‌.»

Read Full Post »


قسمت دوم وصیت مولای متقیان به پسرش حسن مجتبی (ع):

با دفتر زندگی‌ گذشتگان‌ او {نفس و دل} را آشنـا سـاز و حوادث‌ و رويدادهـايی‌ را كـه‌ بر آنهـا گذشتـه‌ است‌ برای او بـاز گو. نفس‌ خـويش‌ را در بارگاه‌ های‌ ويران‌ سفر ده‌ و بگذار آثـار آن همـه‌ قدرت‌ و عظ‌مت‌ را نيك‌ بنگرد ودريابد كـه‌ از كجا تـا بكجـا رسيده‌اند و چگونـه‌ از دوستان‌ جدا شده‌ اند ودر سراهای‌ تنگ‌ و تـاريك‌ مـانده‌اند. در اين‌ موقع‌ بخويش‌ فكر كن‌ كـه‌ دير يا زود تو نيز همچون‌ يكی‌ از تن‌ های‌ تنهای‌ آنها خواهی‌ بود.

…………….

بیان چند نکته:

در بدایت امر باید خاطر نشان کنم که هر بار  قصد میکنم که در ذیل این سخنان گهربار، نکاتی را یادآور شوم، بسیار دل فسرده می گردم که چرا در این ایام حاضریم که از نام ایشان و از کلام ایشان سوء استفاده میشود، زیرا اگر چنین نبود، اکنون به مواردی دیگری می پرداختم که بیشتر می توانست بر تقوا بیفزاید اما حال فقط باید به پالایش انحرافات بپردازیم و این بدان معناست که ناخودآگاه هرچقدر هم که بنده اهتمام بورزم، نکاتی که امروز در جامعه عیان تر است در نظر شما بیشتر جلوه میکند و در مقابل قسمت های دیگر کمرنگ تر خواهند شد. افسوس!

در این فراز از وصیت جانان، مولا در مورد توجه به تاریخ و سرگذشت پیشینیان نکاتی را به پسر گوشزد میکند. توجه به حوادث و رویداد گذشتگان سبب میگردد که آدمی پی ببرد که هر چقدر هم دارای جلال و جبروت باشد، جایگاهی جز دخمه ای تاریک و همراهی جز تنهایی و جامه ای جز کفن و همنشین جز خاک نخواهی داشت. این نگاه منجر به خشیت و خشوع در برابر خداوند و فروتنی در مقابل خلقش و تقوا میشود و آدمی را از طغیان و عصیان بازداشته و در مسیر بندگی استوار تر میکند. این نکته نباید فراموش کرد که این دنیا منزلگه دائمی نیست و به کاروانسرایی می ماند که فقط برای اسکان چند روزه مناسب است و همگان بدان آگاهند، برای کاروانسرا نیازی به خرید وسایل و متاع نیست بلکه به حد نیاز در آنجا یافت میشود و باید گهر وجود را در منزلگهی خرج کرد که باقیست و هجرتی از آن نیست. هر عاقلی برای جایی هزینه میکند که بداند برای همیشه در آنجا خواهد ماند. پس این دنیا نه متاع آن قابل اعتنا میباشد و نه وابستگی هایش. وصالش با فراق، دوستی ها با بی وفایی توامان. عزتش با ذلت و همه چیز محکوم به فرسایش و زوال. مخلص کلام که دل مبند و فراموش مکن قدرت و استعدادی که اکنون در بر داری، فردا از دست خواهی داد.

نکته دوم؛ به این قسمت وصیت توجه کنید: «در اين‌ موقع‌ به خويش‌ فكر كن‌ كـه‌ دير يا زود تو نيز همچون‌ يكی‌ از تن‌ های‌ تنهای‌ آنها خواهی‌ بود.»

کلید واژه این جمله، واژه ی خويش میباشد. امام علی در تک تک این جملات بر این نکته تاکید دارد که خود را بترسان و خود را آگاهی بده و فراموش مکن که اگر لغزش داشته باشی، تو نیز مانند ددمنشان خواهی شد. » به خویش فکر کن » . این نحوه برخورد با تاریخ و آنچه که مولا تاکید می فرماید را با آنچه که امروز شاهد هستیم ببینید. امروز هم در محفلی که حضور داریم، میگویند که در قرآن بسیار به تاملِ در تاریخ سفارش شده، اما هیچکس نمی گوید که این کار باید طوری انجام شود که هرکس، نفس خویش را بترساند نه سایرین. امروز افراد با یادآوری داستان های منافقین و طلحه و زبیر، دیگران را می ترسانند. آیا نه این است که مولا گفته است که نفس خود را بترسان؟؟؟ پس چگونه دیگران را از لغزش میترسانی و خود را از تقصیر پاک می پنداری؟؟؟

این همان نکاتی است که بر اثر عدم هوشیاری و دقت نظر، فرو گذاشته شده است. ظاهر امر، که توجه به تاریخ است باقی مانده اما روش درست آن فراموش شده و یا شاید بهتر است که بگوییم سعی کردند از یادِ مردم ببرندش.

Read Full Post »


وصیت نامه مولا علی به پسرش حسن!

ابتدا قصد داشتم تمامی این وصیت نامه را به یک باره در قالب یک پست درج کنم اما از آنجا که جمله به جمله این وصیت نامه حاوی نکاتی ژرف و تامل بر انگیز است و سطحی خواندن آن، به نوعی خیانت به حقایق موجود در آن می باشد، تصمیم گرفتم که با اضافه کردن یک دسته موضوع به نام « وصیت جانان «، این وصیت منور به نور ایمان را به تدریج منتشر کنم. امید است شما عزیزان با تامل بر جملات این وصیتنامه راه هدایت را یافته و از این شمسِ دین، نور ایمان را برگیرید. دل قوی دارید که با درک شمس هرگز نیازی به نورهای ستارگان نیز نخواهید داشت چه برسد به چراغ مهتابی های چند واتی! امروز جامعه به سویی در حرکت است که اصول فرو گذاشته و فروع معیار گشته اند، لیک هدف از پست هایی که از این پس با عنوان وصیت جانان منتشر میشود، بازگرداندن اصول به جای حقیقی خود هستند. حتما آن پست را به خاطر دارید که 4 ویژگی زوال یک حکومت را از کلام پر گهر مولایمان برایتان درج کرده بودم. بار دیگر بدان اشاره میکنم:

یک دولت زمانی به زوال میرسد که چهار ویژگی زیر را دارا باشد:

1) پرداختن به فروع. 2) فروگذاشتن اصول. 3)تقدیم الاراذل(جلو افتادن اراذل و فرومایگان). 4)تاخیر الافاضل(عقب افتادن افاضل و خردمندان).

پس سخن کوتاه. پیشکش همگنان نیک باشد نخستین «وصیت جانان» :

پسـرم‌ تـو را بپـرهيـزگـاری‌ و تـرس‌ از عقـوبت‌ خدا و متـابعت‌ و فرمـانبرداری‌ از آفريدگـار وصيت‌ وسفـارش‌ ميكنم‌. ويرانـه‌ دل‌ را بنور تابناكش‌ آباد گردان‌، در رشته‌ مهر با او ببندگی و دلسپاری چنگ‌ بـزن‌. زيـرا هيچ‌ رشتـه‌ و پيـوندی استـوار تـر ازپيـوستگی‌ و همبستگی با ذات‌ لايزال‌ كردگار متعال‌ نيست‌.
دل‌ بـه‌ حكمت‌ و مـوعظ‌ت‌ شـاد و پـاك‌ بگردان‌ و بـا يـاد مرگ‌ در زهد وپارسايی بكوش‌ و نرم‌ رفتار ونيك‌ گفتار باش‌ . پيوسته‌ به يقين‌ ايمان‌ خويش‌ را قوی‌ كن‌ و تقدير مرگ‌ را بخود بقبولان‌ و نفس‌ خـود را بـه‌ اعتراف‌ در ناپايداری‌ دنيا وادار سـاز. آلام‌ و آزار و مصـائب‌ سخت روزگار را بـه‌ او بنمـايـان‌ ،و زشتی‌ دهر و نـا ملايمـات‌ روزهـا را نكـتــه‌ بــه‌ نكـتــه‌ بـرايـش‌ بـرخـوان‌ و اورا بـتـرسـان‌ .

:::

نکاتی چند درباره این قسمت از وصیت نامه:

علی (ع)، پسر خود را به ترس از عقوبت خدا و پرهیزگاری سفارش میکند. همه میدانید که امام حسن فرد کم ایمانی نبوده است که این چنین پدر ایشان، او را وصیت کند و از وی قصوری سر نزده که او را چنین به زهد و پارسایی دعوت شود. این نشان از این واقعیت دارد که هر فردی در هر مرتبه ای از دین و پرهیزگاری باشد، نیاز به یادآوری قدرت خدا دارد و اگر یاد خدا را فراموش کند، دچار لغزش و احیانا طغیان خواهد شد.

همواره طوری در مورد ائمه صحبت کرده اند که ایشان بر اثر جبر و عادت از هر ناپاکی دور بوده اند، اما این وصیت کاملا بر ما این حقیقت را آشکار میکند، که اینان از شدت ایمان بوده است که دامن از خاک بریده و با افلاک در آمیخته اند و این همان چیزی است که ما نیاز داریم ( مدلی انسانی که راهگشا برای یک انسان عادی باشد ). عمریست که سخنوران در مجالس با بیان سخنانی غیر عقلانی ما را بدان سمت و سوی میبرند که میشود در اندک مدتی تمامی رفتارهای نادرست را کنار نهاد و با  استفاده از یک نیروی قدسی و ماورایی به آن چه برسیم که جانانی چون مولا علی رسیده اند، اما در مقابل میبینم که خود مولایمان بدین راه قائل نیست و راهی طاقت فرسا را بر پسر می نماید که باید گام به گام طی شود و در آن جهش و پرش معنایی ندارد و باید تک تک گام ها را با هوشیاری طی کرد. هرگز به نظر نمی رسد که مولایم علی، صرف شرکت در یک مراسم را که گهگاه همراه با عدم بصیرت و هوشیاری و توامان با ناآگاهی میباشد را، طریقی برای رسیدن به سر منزل مقصود بپندارد.

هوشیاری همان حلقه گمشده دین داری ماست.

در آینده در صورت توفیق حق تعالی در این باب سخنانی به مین خواهیم آورد.

نکته دیگر در مورد نحوه وصیت مولا میباشد. ایشان هرگز به امام حسن نمیگوید که تو از پشت من هستی و بر حق هستی و از هر گناهی به دور، پس همواره حق با توست و بدان معیار حق و باطل تویی ! بلکه معیار را خدا معرفی میکند و کاملا مشخص هرگونه مطلق گرایی را، برای فرزندی که خود بهتر از هر کسی نسبت به ذات پاکیزه آن آگاهست، نهی میکند، زیرا که هر فرد با بصیرتی چون علی (ع)  از آفات مطلق گرایی آگاهست. در واقع حضرت امیر، فصل الخطاب را خدا میداند.

بدانید که همین چند خط که مقدار اندکی از وصیت امیر هست، بسیار نکاتی دیگر دارد که با کمی تفکر بدان خواهید رسید.

Read Full Post »