Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘ولایت’


امروز به طور زنده سخنرانی آقای خامنه ای از سه شبکه ی جمهوری اسلامی (اول سیما، خبر و قرآن) پخش شد. نکته ی حائز اهمیت که در همان ابتدا به شدت نظر مرا جلب کرد، زیر نویس توضیح این مراسم بود که شبکه اول سیما، وی را  ولی امر مسلمین جهان معرفی کرده بود.

****

از نکات دیگر که جای بسی تامل داشت، عکس زیر بود. این مراسم از قبل از ظهر تا زمان اذان ظهر ادامه داشت. خودتان می دانید که امروز هوای نهران و همین طور قم، چقدر گرم و کلافه کننده بود، مخصوصا در زمان ظهر که آفتاب با زاویه عمود به شدت می تابد. با تعریفی که از حکومت علی بن ابیطالب به بنده یاد داده اند، انتظار داشتم که ایشان نیز مثل آن مردم بدبخت که به عشق ایشان آمده بودند، از زیر آن طاق که سایه اش را بر ایشان گسترده بود، بیرون می آمدند تا طعم این آفتاب را به خوبی مزه مزه کنند. به یاد همان علی بن ابیطالب که ایشان خود را جانشین وی می دانند. همان علی که از سحرگاهان برای تامین آب نوشیدنی مردمش، در آن گرمای هلاک کننده ی شط العرب، خود را به زحمت می انداخت  و چاه می کند و به محض به ثمر رسیدن چاه، هنوز دست خود را از گل آن چاه پاک نکرده بود که کاغذی می طلبید تا آن چاه را وقف مردمش کند.

****

با دیدن عکس زیر می توانید ببینید که از شدت آفتاب مردم بیچاره ای که به عشق رهبر عادل شان آمده اند، حتی نمی توانند چشمانشان را باز کنند.

****

البته این بار اول نیست که مردم به عشق دیدار ولی امر مسلمین جهان، سختی می کشند. سال 88 هم وقتی ایشان به چالوس سفر کردند، مردم در زیر باران با شعار های شان، جان خود را فدای رهبر محبوب شان می کردند. همان رهبر دوست داشتنی ای که در زیر طاق از هوای مطبوع و باران دل انگیز که بر سر مردم ولایتمدار می ریخت، لذت می برد. این هم عکس های آن مراسم:

****

اگر علی بود و می دید که مردم بدبختش برای جهیزیه دخترشان کلیه می فروشند، باز هم برای تبلیغ فرهنگ «انقلاب» اجازه می داد تا پوسترها و بنرهایی با آن ابعاد و تیراژ وسیع، از چهره اش چاپ و توزیع کنند؟

****

این کودکان همان هایی هستند که در این کلاس مدرن، کتاب هایی را می خوانند که در صفحه اول شان، عکس این ولی امر مسلمین را چاپ کرده اند.

****

باز هم نکته ای از علی بن ابیطالب:

»»»

وقتی امام علی علیه السلام به شهر انبار وارد شد، مردم شهر از مرکب های خود پیاده شدند و پیشاپیش امام دویدند. امام با عصبانیت فرمود: این چه کاری است که انجام می دهید؟ گفتند: یکی از عادت های ماست که به وسیله آن، حاکمان خود را گرامی می داریم. امام فرمود: وَ اللّه ِ ما یَنْتَفِعُ بِهذا اُمراءُکُمْ وَ إنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ عَلی اَنْفُسِکُمْ فی دنیاکُمْ وَ تَشُقُّونَ بِه فی آخِرَتِکُمْ وَ ما اَخْسَر المَشقَّةَ وَراءَهَا العِقابُ وَ اَرْبَح الدَّعَةَ مَعَها الاَمانُ مِنَ النّار.

به خدا قسم، امیران شما از این کار چه سودی می برند؟ (سودی نمی برند) شما خودتان را در دنیایتان و آخرتتان به زحمت می اندازید. و چه زیان بار است، زحمتی که به دنبالش عذاب باشد و چه سودمند است، آسایشی که به همراه دوری از آتش باشد.
«««
ای کاش واحد خبر، به جای ساختن سیره عملی امام خمینی، سیره عملی علی ابن ابیطالب را می ساخت!
پی نوشت: همگن نیکم، محمدرضا، یک مطلب بسیار خوب و قوی پیرامون همین مسائل نوشته است، پیشنهاد می کنم حتما آن را نیز مطالعه کنید:
Advertisements

Read Full Post »


پیش از تحریر: برای درک بهتر مسائل به این لینک مراجعه کنید ( + ).

طی چند روز اخیر رئیس جمهور محبوب و مردمی کشورمان، سید محمود احمدی نژاد ( دامت برکاته )، در راستای حقیر سازی غربی های کثیف، با ایراد سخنرانی بس هوشمندانه ( البته همواره چنین بوده است )، نکات جدیدی را بازگو فرمودند. یکی از آن نکات گه هربار، در مورد مذاکره با اوباما بود. ایشان خاطر نشان کردند که حاضرند به طور مستقیم با رئیس جمهور بلاد کفر وارد گفتگو شوند تا در مقابل تمامی رسانه های صهیونیستی، بار دیگر حقانیت مان را اثبات کنند. اما در اینجا نکته ای بسیار ذهنِ کُند مرا مشغول کرد ( البته باید بگویم که کُند ذهنی در امثال من در مواجهه با مسائل سیاسی- معرفتی طبیعی است زیرا که ما دارای بصیرت نیستیم و این گونه مباحث را باید فقط افراد با بصیرت مِن جمله برادران مخلص بسیجی در موردش تفکر کنند و اگر لازم بود در جلوی مجلس این بصیرت را به وکلای شورای اسلامی تحمیل؛ معذرت میخواهم، منتقل کنند! ). آن مسئله این بود که چندی قبل رهبر معظم انقلاب ( حفظه الله ) وقتی نامه اوباما که حاوی موضوعاتی چون مذاکره مستقیم بود، این چنین پاسخ فرمودند: «امریکا دستهای چدنی خود را در دستکش های مخملین خود مخفی کرده است.» در اینجا بود که شبهه ای برای حقیر پیش آمد که نکند که دکتر احمدی نژاد از راه راستین ولایت منحرف شوند و التزام از رهبری که جزئی از اصول دین است، بدان کم توجهی شود. البته بنده مطمئن هستم دکتر آنقدر باهوش هستند که در این چند ماه بعد از اظهار نظر رهبری، چندین بار دستکشهای آمریکا را درآورده و نگاه کرده اند و مطمئن شده اند که دستهای آمریکای جنایتکار فابریک است و آنقدر من به ذکاوت ایشان اطمینان دارم که میگویم دستهای چدنیِ آمریکا را تا الان در بازار سید اسماعیل آب کرده اند و خرج برادران عزیز لبنانی مان کرده اند. البته همه ما میدانیم که التزام ایشان به لوازم ولایت از هر فردی بیش تر میباشد و برای اثبات این موضوع باید اشاره کرد به اظهار نظر ایشان که گفتند: » نوع رابطه ما با مقام معظم رهبري فراتر از قالب‌هاي سياسي و اداري است و از جنس محبت، اعتقادي و پدر پسري است. » با این حساب در صورت انحراف از مسیر راستین ولایت، با توجه به رابطه مذکور حتما میشود که راه راستین ولایت کمی به سوی ایشان منحرف شود تا  به قول ضرب المثلی نه سیخ بسوزد نه کباب. که البته بنده با ذکر این ضرب المثل قصد جسارت نداشتم وگرنه مقام ایشان والاتر از سیخ و کباب میباشد. هر چند که ایشان با خلق و خوی با نشاط خود بسیار خوردنی و اتفاقا شیرین هستند. نمونه ای از نشاط ایشان همان بحث ممه و لولو میباشد که باعث خنده و خوشحالی همگان شد حتی حاج خانم دکتر دستجردی! البته آقای احمدی نژاد یکی از دلایل حضور این خانم دکتر را این اعلام کرده بودند که در این صورت در هیئت دولت همه رفتارها عوض میشود اما گویی رفتارها عوض نشده است وهنوز بحث ممه و دیگر  داستان ها به قوت خود باقی است. البته بهتر است به متن سخن گهربار ایشان بپردازیم نه حواشی! واقعا خوشحال هستم که در کشوری زندگی میکنم که خداوند به ما رئیس جمهور هوشمندی را، البته با اکثریت آراء، عنایت فرمودند که توانستند با تدبیر خود لولوهایی را به استخدام درآورند که ممه های این مرز و بوم دیگر به دست غربی ها نیفتد!

Read Full Post »


در پست قبلی، تعدادی از سفارش های  و توصیه های علی (ع)  را نوشته بودم. همان طور که حتما خودتان هم مشاهده کردید، بسیار سخنان مفید و قابل تاملی محسوب میشود و اگر حب و بغض را کنار نهاده و به دیده تعصب بدان ننگریم، چیزی نخواهیم دید جز، حکمت هایی آکنده از ژرف نگری. حکمت هایی که فارغ از توجه به گوینده آنان، میتوانند بسیار در زندگی، رهگشا باشد. سفارشاتی است، که اگر گوینده آن را نشناسیم و به ما بگویند از فلان فیلسوف غربی نقل گردیده، حتما به آن نگاهی متقاوت خواهیم داشت و در تکاپو می افتیم تا آنرا بخاطر سپرده و یا حتی به کار بندیم. اما متاسفانه نگاهی غلط ( البته به نظر بنده ) در میان برخی از علما و پیروان ایشان وجود دارد، که در آن نگاه به جای اینکه سعی شود تا این سخنان و حکمت ها به کار بسته شود و به عمل درآید، فقط به گفتن آن بسنده میشود. اگر فردی که در بالای منبر حضور دارد، بخوبی بر مسئله ای تاکید کند، حتما کسانیکه در پایین منبر حضور دارند، بیشتر گوش های خود (در واقع گوش دل) خود را باز میکنند تا حقایق را برگیرند. اما در حال حاضر، متاسفانه از جانب بسیاری از منبریان، شاهد چیزی جز بیان برخی روایات (عموما غیر مفید) و روضه خوانی و مرثیه سرایی نیستیم. این سهل انگاری ها و اهمال ها، منجر به این میشود که عده ای با سوء استفاده از این شخصیت ها، روی بسیاری از بدکاری هایشان، پوششی از قداست پوشانده و نتیجتا سبب بسیاری از ناراحتی ها و عدم اطمینان های جوانان، نسبت به این شخصیت ها باشیم. و حتی اگر فردی با مشاهده این نارسایی ها، به ظاهر در رفتار خود تغییری ندهد، اما در باطن با یقین قبلی سابق در برابر ارزش ها حاضر نمی شود. در اینجاست که مطالعه و مجاهدت برای کشف حقیقت، اهمیت خود را متجلی میکند. این برخی مشکلاتی بود که برای شیعیان رخ میداد. اما در مقابل کسانی که به این مذهب تعلقی ندارند، با مشاهده این ناهمگونی ها به خود اجازه جسارت و توهین به این شخصیت ها را میدهند. هر چند بنده تا حدودی به آنها حق میدهم زیرا که در برخی عرصه ها، بسیار ضعیف و حتی خرافه گرا پیش رفته ایم.

حال کامنتی که در جواب پست قبلی درج گردید را، ملاحظه کنید:

«»»

wakeupiran

متاسفم.. واقعا این مصلحت گوئیهای به اصطلاح امیر شما چه کاربردهائی دارد؟ (مخصوصا اینکه همه از دم ترجمه و کپی ضرب المثل های انگلیسی یا آلمانی است!) آیا بغیر از آن است که میخواهد به زور میخ امامت ایشان را به زمین بکوباند و واقعه جعلی غدیر خم را توجیه کند.

به آخرین آیه سوره مبارک حج مراجعه کنید تا با قرینه ای مطمئن آخرین پیام حج پیامبر را بشناسید و اگر باز هم به معجزه قرآن ایمان ندارید، فکری به حال خودتان کنید.

«»»

جوابیه wakeupiran:

شما ادعا کردید که تمامی سفارش های درج شده، ضرب المثل های انگلیسی یا آلمانیست ! لازمست یادآوری کنم که این احادیث و سفارشات، اخیر ترین شان، در زمان صفویه جمع آوری شده است، همان طور که خود مستحضرید، در آن زمان روابط ایران با اروپا تقریبا در حد صفر بوده است و کسی حتی زبان آنان را به خوبی نمیشناخته است، چه برسد به اینکه ضرب المثل آنان را گرد آورد و به عنوان حدیث و روایت به خلق الله تحویل دهد.

همچنین، خودتان هم بهتر از هر کسی میدانید، این سخنانی که از علی (ع) در آن پست درج کردم، تمامی مفید است و می تواند در امور دنیوی و اخروی، یاری رسان ما باشد. بهتر آنست شما هم کمی با این دید بدان نگاه کنید. باز هم، کلامی از ایشان برای شما میاورم:

» خذ الحکمه ممّن اتاک بها و انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال »

حکمت را از هر کسی که آن را بیان میکند، بگیر؛ و به گفته بنگر و به گوینده منگر.

و یا:

» الحکمه ضاله المومن فخذ الحکمه و لو من اهل النفاق «

حکمت گمشده مومن است، پس آن را فراگیر هر چند از منافقان باشد.

من نمیدانم که بعد از شنیدن این کلام چه فکری میکنید اما حداقل آن بود که شما حکمت ها را میشنیدید و به کار می بستید و به جای اینکه ایشان را زیر سوال میبردید، سعی میکردید تا از آن کلام، کمال استفاده را ببرید. مطمئن باشید که اگر بنده حکمتی از هر فردی چه از اهل سنت و یا حتی بی دین ببینم، بر روی وبم قرار خواهم داد.

در ضمن، همان طور که میدانید، تا قبل از تاسیس سلسله صفویه، شیعیان همواره تحت امر حکومت های غیر شیعی بودند. جالبست بدانید با اینکه در آن روزگار، هیچ کسی به خاطر وهن به شخصیت علی و خاندان وی، مورد آزار و یا تنبیه قرار نمیگرفت، اما همیشه مردم ( جز عده ای بسیار قلیل )، دست به بی احترامی نمی زدند. تا آنجا که بسیاری از شعرا نظیر عطار نیشابوری و مولانا، علیرغم اینکه دارای مذهب علوی نبوده اند، اشعار زیادی در مدح ایشان سروده اند.

پس شما اگر از اهل سنت بودید، حداقل می بایست احترام خلیفه مسلمین، که جانشین خلفای سه گانه بود، را نگه می داشتید.

شما اشاره کردید که واقعه غدیر خم، » جعلی » می باشد. این ادعای شما فقط از جانب عده ای از اهل سنت اقامه گردیده است. بخاطر همین به بررسی نظر علمای اهل سنت می پردازیم. در همین باب داریم: «ابوسعد مسعود بن ناصر سجستانی از علمای اهل‌سنت کتابی در ۱۷ جز به نام «الدرایه فی حدیث الولایه» تالیف کرده و این حدیث را از ۱۲۰ صحابی نقل کرده‌است.» همان طور که خودتان هم مشاهد فرمودید، علمای اهل سنت نیز بر «جعلی» بودن این واقعه قـائــل نیستند. اما اگر میخواهید اثبات کنید، کلمه «مولا» که در واقعه غدیرخم توسط پیامبر اظهار شده است، به معنایی جز سرپرست است، لطفا به نظرات علمای اهل سنت، توجه بفرمایید: ( من اصلا قصد نداشتم که چنین روایاتی را نقل کنم، اما سخنان شما موجب انجام این کار شد. )


1 . محمد بن اسماعيل بخاري (متوفاي 256هـ) :
وي در تفسير سوره حديد مي‌نويسد :
باب تفسير سُورَةُ الْحَدِيدِ قال مُجَاهِدٌ … «مَوْلَاكُمْ» أَوْلَى بِكُمْ .
مجاهد گفته است : (مولاكم) به معناي (اولي) و برتر به شما است .
البخاري الجعفي ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ) ، صحيح البخاري ، ج 4 ص 1358 ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة – بيروت ، الطبعة : الثالثة ، 1407 – 1987 .
ابن حجر عسقلاني در شرح اين مطلب مي‌نويسد :
قوله مولاكم أولى بكم قال الفراء في قوله تعالى «مأواكم النار هي مولاكم» يعني أولى بكم وكذا قال أبو عبيدة وفي بعض نسخ البخاري هو أولي بكم وكذا هو في كلام أبي عبيدة .
فراء در توضيح آيه شريفه : (ماواكم النار هي مولاكم) گفته است : مولي به معناي اولي و برتر به شما است ، ابوعبيده نيز چنين گفته است و در بعضي از نسخه‌هاي بخاري به معناي «او اولي به شما است» آمده است ، و همچنين است در سخن ابوعبيده .
العسقلاني الشافعي ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ) ، فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 8 ، ص 628 ، تحقيق : محب الدين الخطيب ، ناشر : دار المعرفة – بيروت .
و عيني نيز در عمدة القاري مولا را به معناي اولي تفسير كرده ومي‌نويسد :
مَوْلاكُمْ أوْلَى بِكُمْ . أشار به إلى قوله تعالى : «مأواكم النار هي مولاكم» ( الحديد : 51 ) أي : ( أولى بكم ) كذا قاله الفراء وأبو عبيدة وفي بعض النسخ : مولاكم هو أولى بكم ، وكذا وقع في كلام أبي عبيدة .

العيني ، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي855هـ) ، عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، ج 19 ، ص 628 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .
2 . أبو عبد الرحمن سلمي (متوفاي 412هـ) :
وي كه از مشاهير قرن پنجم هجري به حساب مي‌آيد در تفسير آيه «هي مولاكم» مي‌نويسد :
«مأواكم النار هي مولاكم» أي أولى الأشياء بكم واقربها إليكم .
جايگاه شما آتش است ؛ يعني سزاوار تر و نزديكترين چيزها به شما است .
السلمي ، أبو عبد الرحمن محمد بن الحسين بن موسى الأزدي (متوفاي412هـ) ، تفسير السلمي وهو حقائق التفسير ، ج 2 ، ص 309 ، تحقيق : سيد عمران ، ناشر : دار الكتب العلمية – لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1421هـ – 2001م .
3 . أبو القاسم القشيري (متوفاي 465هـ) :
أبو القاسم قشيري نيز در تفسير آيه «هي مولاكم» مولا را به اَولي معني كرده است :
و «هي مولاكم» أي هي أوْلَى بكم .
القشيري النيسابوري الشافعي ، أبو القاسم عبد الكريم بن هوازن بن عبد الملك، تفسير القشيري المسمى لطائف الإشارات ، ج 3 ، ص 380 ، ، تحقيق : عبد اللطيف حسن عبد الرحمن ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت /لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1420هـ ـ 2000م .
4 . علي بن احمد واحدي (متوفاي 468هـ) :
واحدي ، مفسر مشهور اهل سنت در اين باره مي‌نويسد :
مأواكم النار ( منزلكم النار ) هي مولاكم ( أولى بكم )
جايگاه ومنزل شما است، يعني آتش سزاوار و اولي براي شما است.
الواحدي ، علي بن أحمد أبو الحسن (متوفاي468هـ) ، الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ، ج 2 ، ص 1068 ، اسم المؤلف: تحقيق : صفوان عدنان داوودي ، ناشر : دار القلم , الدار الشامية – دمشق , بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1415هـ .
5 . محمد بن فتوح حميدي (متوفاي 488هـ) :
حميدي ، محدث و مفسر سني ، صاحب كتاب الجمع بين الصحيحين در باره معناي كلمه مولي مي‌گويد :
ومنه قوله «ذلك بأن الله مولى الذين آمنوا » أي وليهم والقائم بأمورهم والمولى الأولى بك ودليله قوله « مأواكم النار هي مولاكم » أي هي أولى بكم .
از مواردي كه مولي به معناي اولي آمده اين آيه است كه فرمود : »اين به خاطر آن است كه خداوند مولاي مؤمنان است» ؛ يعني سرپرست و مسؤول كارهاي شما است ، و مولي در اين آيه به معناي اولي و سزاوار به تو است ، دليل بر اين معني سخن خداوند در اين آيه است ، جايگاه شما آتش است ، آتش مولاي شما است ؛ يعني اولي و برتر و شايسته براي شما است.
الحميدي الأزدي ، محمد بن أبي نصر فتوح بن عبد الله بن فتوح بن حميد بن بن يصل (متوفاي488هـ) ، تفسير غريب ما في الصحيحين البخاري ومسلم ، ج 1 ، ص 322 ، تحقيق : الدكتورة : زبيدة محمد سعيد عبد العزيز ، ناشر : مكتبة السنة – القاهرة – مصر ، الطبعة : الأولى ، 1415هـ – 1995م .
6 . ابن عطيه اندلسي (متوفاي 546هـ) :
ابن عطيه اندلسي ، مفسر و اديب نامور سني در تفسيرش مي‌نويسد :
وقوله «هي مولاكم» قال المفسرون: معناه هي اولى بكم .
مفسران در باره (هي مولاكم) گفته‌اند : معناي آن اين است كه آتش براي شما اولي است .
الأندلسي ، أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطية ، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ، ج 5 ، ص 263 ، تحقيق : عبد السلام عبد الشافي محمد ، ناشر : دار الكتب العلمية – لبنان ، الطبعة : الاولى ، 1413هـ- 1993م .
7 . بيضاوي (متوفاي 685هـ) :
عبد الله بن عمر بيضاوي در تفسير آيه «هي مولاكم» آن را به اولي گرفته و مي‌نويسد :
«هي مولاكم» هي أولى بكم كقول لبيد : فغدت كلا الفرجين تحسب * أنه مولى المخافة خلفها وأمامها .
البيضاوي ، ناصر الدين أبو الخير عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاي685هـ) ، أنوار التنزيل وأسرار التأويل (تفسير البيضاوي) ، ج 5 ، ص 300 ، ناشر : دار الفكر – بيروت .
8 . أبو عبد الله قرطبي (متوفاي 671هـ) :
قرطبي ، مفسر پرآوازه اهل سنت ، از كساني است كه «مولي» را به معناي «اولي» گرفته و تصريح مي‌كند كه مولي به معناي كسي است كه سرپرست و متولي مصالح انسان باشد، سپس در باره كسي كه همراه چيزي باشد استعمال شده است:
( هي مولاكم ) أي أولى بكم والمولى من يتولى مصالح الإنسان ثم استعمل فيمن كان ملازما للشيء .
الأنصاري القرطبي ، أبو عبد الله محمد بن أحمد (متوفاي671 ، الجامع لأحكام القرآن ، ج 17 ، ص 248 ، ناشر : دار الشعب – القاهرة .
9. نسفي (متوفاي 710هـ) :
نسفي ، مفسر مشهور اهل سنت و صاحب كتاب عقائد النسفيه كه از كتاب‌هاي درسي حوزه‌هاي علميه اهل سنت است ، كلمه «مولي» را به اولي تفسير كرده و مي‌گويد :
«هي مولاكم» هي أولى بكم .
النسفي ، أبي البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفاي710 هـ)، تفسير النسفي ، ج 4 ، ص 217 .
10 . علاء الدين خازن (متوفاي 725هـ) :
وي در تفسير آيه «هي مولاكم» مي‌گويد :
«هي مولاكم» أي وليكم وقيل هي أولى بكم .
اين مولاي شما است يعني سرپرست، وگفته شده اولي و برتر به شما است.
البغدادي الشهير بالخازن ، علاء الدين علي بن محمد بن إبراهيم (متوفاي725هـ )، تفسير الخازن المسمى لباب التأويل في معاني التنزيل ، ج 7 ، ص 217 ، اسم المؤلف: ناشر : دار الفكر – بيروت / لبنان – 1399هـ ـ 1979م .
11 . سعد الدين تفتازاني (متوفاي791هـ) :
تفتازاني ،‌ اديب ، مفسر و متكلم نام‌آور سني از كساني است كه تصريح مي‌كند آمدن «مولي» به معناي «اولي» در كلام عرب شايع بوده و بسياري از بزرگان علم لغت به آن تصريح كرده‌اند :
ولفظ المولى قد يراد به المعتق والمعتق والحليف والجار وابن العم والناصر والأولى بالتصرف قال الله تعالى : «مأواكم النار هي مولاكم» أي أولى بكم . ذكره أبو عبيدة وقال النبي صلى الله عليه وسلم أيما امرأة نكحت نفسها بغير إذن مولاها أي الأولى بها والمالك لتدبير أمرها ومثله في الشعر كثير وبالجملة استعمال المولى بمعنى المتولي والمالك للأمر والأولى بالتصرف شائع في كلام العرب منقول عن كثير من أئمة اللغة .
التفتازاني ، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاي791هـ) ، شرح المقاصد في علم الكلام ، ج 2 ، ص 290 ، اسم المؤلف: ناشر : دار المعارف النعمانية – باكستان ، الطبعة : الأولى ، 1401هـ – 1981م .
12 . فيروز آبادي ، متوفاي 817هـ) :
فيروز آبادي ، مفسر و لغوي معروف اهل سنت در تفسير آيه «هي مولاكم» مي‌نويسد :
«هي مولاكم» أولى بكم النار .
يعني اولي و برتر به شما است .
الفيروز آبادي (متوفاي817 هـ)، تنوير المقباس من تفسير ابن عباس ، ج 1 ، ص 457 ـ 458 ، ناشر : دار الكتب العلمية – لبنان .
13 . ابن عادل حنبلي (متوفاي880هـ) :
وي نيز در تفسير آيه «هي مولاكم» مي‌گويد :
وقوله : «هِيَ مَوْلاَكُمْ» يجوز أن يكون مصدراً أي : ولايتكم , أي : ذات ولايتكم .
جايز است كه مولاكم مصدر و به معناي ولايت باشد.
ابن عادل الدمشقي الحنبلي ، أبو حفص عمر بن علي (متوفايبعد 880 هـ) ، اللباب في علوم الكتاب ، ج 18 ، ص 628 ، تحقيق : الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1419 هـ ـ 1998م
14 . جلال الدين محمد بن احمد المحلي (متوفاي 854هـ) :
جلال الدين المحلي ، در تفسير جلالين كه از نوشته‌هاي مشترك او و جلال الدين سيوطي است ، «مولاكم» را به معناي اولي به شما معني كرده است :
«مأواكم النار هي مولاكم» أولى بكم .
محمد بن أحمد المحلي الشافعي + عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (متوفاي911 هـ)، تفسير الجلالين ، ج 1 ، ص 628 ، ناشر : دار الحديث ، الطبعة : الأولى ، القاهرة .
15 . محمد علي شوكاني (متوفاي 1250هـ) :
«هي مولاكم» أي هي أولى بكم والمولى في الأصل من يتولى مصالح الإنسان ثم استعمل فيمن يلازمه .
(ترجمه آن قبلا گذشت)
الشوكاني ، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ) ، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير ، ج 5 ، ص 171 ، ناشر : دار الفكر – بيروت .
حتي خود آلوسي در موردي ديگر از كتابش تصريح مي‌كند و مي‌نويسد : كلبي ، زجاج ، فراء و أبو عبيده كه چهارتن از برترين دانشمندان علم لغت هستند ، «مولي» را به معناي «اولي» گرفته‌اند :
وقال الكلبي والزجاج والفراء وأبو عبيدة : أي أولى بكم كما في قول لبيد يصف بقرة وحشية نفرت من صوت الصائد : فغدت كلا الفرجين تحسب أنه مولى المخافة خلفها وأمامها أي فغدت كلا جانبيها الخلف والإمام تحسب أنه أولى بأن يكون فيه الخوف .
الآلوسي البغدادي ، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ) ، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، ج 27 ، ص 178 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .
در اين جا بار ديگر اشكال آلوسي بر حديث غدير را نقل مي‌كنيم تا مشخص شود كه تعصب ، چگونه دانشمنداني همچون آلوسي را به دوگانه گويي وادار كرده است :
ولايخفى أن أول الغلط فى هذا الاستدلال جعلهم المولى بمعنى الأولى وقد أنكر ذلك أهل العربية قاطبة بل قالوا : لم يجىء مفعل بمعنى أفعل أصلا ولم يُجَوِّز ذلك إلا أبو زيد اللغوى … .
الآلوسي البغدادي ، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ) ، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، ج 6 ، ص 195 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .
اين جا است كه بايد به تقوي و حقيقت بييني اين گونه افراد آفرين گفت .
نگاهي به تعدد آراء و اقوال ارباب لغت و مفسران ، خود گوياي كذب سخن آلوسي و هم فكران او است ؛ زيرا هر خواننده و پژوهشگر منصفي مي پرسد : آيا باز هم جائي براي انكار افرادي همچون آقاي آلوسي باقي مي ماند كه بگويد : مردم عرب قبول ندارند ؛ بلكه اصلا در لغت عرب مفعل به معناي افعل نيامده است و آن را جائز ندانسته است جز يك نفر ؟
نتيجه :
با مراجعه به آثار علمي اعم از لغت و تفسير و تاريخ و مشاهده آراء و انظار انديشمندان عرب ، ادعاي برخي از علماي عرب مانند آلوسي و ديگران كاملا باطل مي‌شود ، چرا كه يكي از مشكلات اساسي پيروان مكتب خلفا در عدم پذيرش حديث غدير، تفسير كلمه مولي به اولي است ، و شما مشاهده كرديد كه تفسير كلمه «مولي» به معناي «اولي» نه تنها منعي ندارد ؛ بلكه افراد زيادي همين معني را از آن در يافته و در مقام كاربرد هم هيچ ايرادي ندارد و دانشمندان بزرگ لغت و تفسير اهل سنت از قرن دوم هجري تا كنون بر اين مطلب تصريح كرده‌اند .


استنباط امامت از حديث غدير ، از ديدگاه علماي اهل سنت :


برخي از علماي اهل سنت كه با ديده انصاف به حديث غدير نگريسته‌اند ، بر اين مطلب تصريح كرده‌اند كه مراد رسول خدا صلي الله عليه وآله از جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه» امامت و خلافت امير مؤمنان عليه السلام بوده است .
سخنان چهار تن از آنان را در ذيل مي خوانيد :
1 . أبو حامد غزالي :
وي در كتاب سرّ العالمين مي‌نويسد :
واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول : « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول : فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا .
از خطبه‌هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت : «مبارك، مبارك ، اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.»
اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي‌ها ، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :]
پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله‏اى كردند .

الغزالي ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ، ص 18 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ 2003م .
2 . سبط ابن جوزي :
سبط ابن جوزي از بزرگان اهل سنت و حنفي مذهب ، در كتاب تذكرة الخواص ، در باره حديث غدير و معناي كلمه «مولي» بحث مفصلي دارد و بعد از نقل تمامي معاني كلمه «مولي» و رد آن‌ها ،‌ اين گونه نتيجه گيري مي‌كند كه غير از اولويت و امامت چيز ديگري را نمي‌توان از اين حديث استفاده كرد :
فأما قوله من كنت مولاه ، فقال علماء العربية لفظة المولي ترد علي وجوه احدها بمعني المالك … والعاشر بمعني الأولي قال الله تعالي « … هي مولاكم» أي أولي بكم واذا ثبت هذا لم يجز حمل لفظة المولي في هذا الحديث علي مالك الرق لأن النبي (ص) لم يكن مالكا لرق علي (ع) حقيقة ولا علي المولي المعتِق لأنه لم يكن معتقاً لعلي ولا علي المعتَق لأن عليا كان حراً ولا علي ابن العم لأنه كان ابن عمه ولا علي الحليف لأن الحلف يكون بين الغرماء للتعاضد والتناصر وهذا المعني موجود فيه ولا علي المتولي لضمان الجريرة لما قلنا انه انتسخ ذلك و لا علي الجار لأنه يكون لغواً من الكلام وحوشي منصه الكريم من ذلك ولا علي السيد المطاع لأنه كان مطيعاً له يقيه بنفسه ويجاهد بين يديه و المراد من الحديث الطاعة المحضة المخصوصة فتعين الوجه العاشر وهو الأولي ومعنا من كنت أولي به من نفسه فعلي أولي به .
وقد صرح بهذا المعني الحافظ أبو الفرج يحيي بن السعيد الثقفي الأصبهاني في كتابه المسمي بمرج البحرين فانه روي هذا الحديث بإسناده الي مشايخه وقال فيه فاخذ رسول ا لله (ص) بيد علي (ع) فقال من كنت وليه وأولي به من نفسه فعلي وليه فعلم أن جميع المعاني راجعة الي الوجه العاشر ودل عليه ايضاً قوله (ع) الست أولي بالمؤمنين من أنفسهم وهذا نص صريح في اثبات امامته وقبول طاعته .

دانشمندان عرب در تفسير كلمه (مولي) در فرمايش رسول خدا كه فرمود : (من كنت مولاه) وجوهي ذكر كرده‌اند كه يكي از آن‌ها به معناي مالك است و… معناي دهمين آن اولي و برتر است ، خداوند فرمود: اين مولاي شما است ، به اين معنا است كه او اولي و برتر به شما است ، و چون ثابت شد كه مولي به معناي اولي است ؛ پس حمل لفظ مولي در اين حديث بر كسي كه مالك بنده‌اي باشد جائز نخواهد بود ؛ چون پيامبر مالك علي و علي بنده رسول خدا و آزاد شده او نبود ، و نيز حمل آن بر كسي كه پسر عموي ديگري است جايز نيست ؛ زيرا او پسر عمويش بود . و نه بر هم پيمان ، چون اين قضيه مربوط به كساني است كه ضرر ديده‌اند و پيمان بر كمك و همراهي مي بندند . و نه بر ياري و كمك ؛ زيرا اين معني در خود كلمه موجود است . و نه بر كسي كه سر پرستي (ضمان جريره) را دارد و نه بر همسايه كه چنين حملي لغو است و نه بر آقا و سروري كه اطاعتش لازم است .
پس مقصود از كلمه مولي در اين حديث غير از معناي دهم آن كه اطاعت محض و مخصوص ؛ يعني همان حمل بر اَولي نخواهد بود ، و معنايش اين مي‌شود : كسي كه من اولي و برتر از جان وي به خود او هستم پس علي هم اولي و برتر از جان او به او است. من در اين معني و تفسير تنها نيستم ؛ بلكه ابو الفرج اصفهاني نيز در كتابش مرج البحرين اين حديث را از اساتيدش نقل كرده و مي‌گويد : رسول خدا دست علي را گرفت و فرمود : كسي كه من ولي و سرپرست او و برتر از جانش به وي هستم ؛ پس علي سرپرست او است .
از اين تعابير فهميده مي‌شود كه همه معاني كلمه مولي در نهايت باز گشت به وجه دهم آن دارد كه جمله : آيا من بر جان مؤمنان برتر از خودشان نيستم ؟ و اين نص آشكاري است در اثبات امامت و پذيرفتن طاعت و پيشوائي .
سبط بن الجوزي الحنفي ، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي ، تذكرة الخواص ، ص37 ـ 39 ، ناشر : مؤسسة أهل البيت ـ بيروت ، 1401هـ ـ 1981م .
3 . محمد بن طلحة شافعي (متوفاي 658هـ) :
وي در كتاب كفاية الطالب كه آن را در باره مناقب امير مؤمنان عليه السلام نگاشته است ، بعد از نقل روايت « ولو كنت مستخلفاً أحداً لم يكن أحد أحق منك لقدمك في الإسلام وقرابتك من رسول الله ، وصهرك … ؛ اگر بنا بود جانشين برگزينم هيچ كس سزاوارتر از تو به جهت پيشگامي‌ات در اسلام و نزديك بودن به پيامبر خدا و داماد او بودن نيست) مي‌نويسد :
وهذا الحديث وإن دل على عدم الاستخلاف ، لكن حديث غدير خم دليل على التولية وهي الاستخلاف ، وهذا الحديث أعني حديث غدير خم ناسخ لأنه كان في آخر عمره ( ص ) .
اين حديث اگر چه از ظاهر آن بر مي‌آيد كه رسول خدا جانشين تعيين نكرد ؛ ولي حديث غدير خم دليل بر تعيين سرپرست است كه همان جانشيني رسول خدا است ؛ بنا بر اين حديث غدير خم ناسخ حديث قبل مي‌شود ؛ چون حديث غدير در آخر عمر مبارك رسول الله ايراد شده و متأخر است .
الگنجي الشافعي ، الإمام الحافظ أبي عبد الله محمد بن يوسف بن محمد القرشي ، كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب ، ص 166 ـ 167 ، الباب السادس والثلاثون ، تحقيق و تصحيح و تعليق : محمد هادي اميني ، ناشر : دار احياء تراث اهل البيت (ع) ، طهران ، الطبعة الثالثة ، 1404هـ .
4 . ابراهيم بن سيار ،‌ معروف به نظام معتزلي (متوفاي 220هـ به بعد) :
نظام معتزلي ، از كساني است كه اعتقاد داشته است ، رسول خدا صلي الله عليه وآله ، امير مؤمنان عليه السلام را به جانشيني خود برگزيد ؛ اما خليفه دوم عمر بن خطاب ، با كتمان اين مطلب در سقيفه به نفع خليفه اول از مردم بيعت گرفت . متأسفانه اعتراف ايشان به اين مطلب ؛ آن‌هم در اواخر عمرش سبب شد كه بزرگان اهل سنت عليه او موضع تندي بگيرند و گفتن همين مطلب را دليل بر ضعف و عدم اعتماد بر او تلقي نمايند . !
قال : اولا : لا امامة الا بالنص والتعيين ظاهراً مكشوفاً وقد نص النبى صلى الله عليه وسلم على على رضى الله عنه فى مواضع وأظهر اظهاراً لم يشتبه على الجماعة الا ان عمر كتم ذلك وهو الذى تولى بيعة ابى بكر يوم السقيفة .
امامت محقق نمي‌شود ؛ مگر با نص ( سخن صريح از طرف خدا يا پيامبر) و مشخص نمودن به شكل واضح و روشن ، و به تحقيق كه رسول خدا تصريح كرد بر امامت علي در موارد گوناگون آن هم به صورتي آشكار و واضح كه امر بر مردم مشتبه نشود ؛ ولي عمر آن را در روز سقيفه كه در آن روز بيعت گرفتن بر خلافت ابوبكر را عهده دار بود انكار كرد .
الشهرستاني ، محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد (متوفاي548هـ) ، الملل والنحل ، ج 1 ، ص 57 ، تحقيق : محمد سيد كيلاني ، ناشر : دار المعرفة – بيروت – 1404هـ .

و اما در مورد آخرین آیه سوره حج:

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

و در راه خدا جهاد کنيد، و حقّ جهادش را ادا نماييد! او شما را برگزيد، و در دين (اسلام) کار سنگين و سختى بر شما قرار ندارد؛ از آيين پدرتان ابراهيم پيروى کنيد؛ خداوند شما را در کتابهاى پيشين و در اين کتاب آسمانى «مسلمان» ناميد، تا پيامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا داريد، و زکات را بدهيد، و به خدا تمسّک جوييد، که او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه ياور شايسته‏ اى!

…..

البته که ولایتی والاتر از ولایت خداوند نیست و سرپرست واقعی همه بندگان، خداوند لایزال است. اما نباید فراموش کرد که در سطوح مختلف، همگی نیاز به یک فردی داریم که ما را در برخی موارد کمک رسان باشد. بطور مثال، همگی ما در زندگی حتما دو ولی داریم؛ پدر و مادر. مگر غیر از اینست که این دو تن در برهه ای از زمان سرپرست تربیت و آسایش دنیوی ما هستند؟ آیا قبول سرپرستی پدر، مادر به معنای نفی ولایت خداوند است؟؟؟علی و خاندانش، نیز سرپرست ما در امور دینی و تبیین و تفسیر برخی حقایق قرآنی می باشند. جالبست که به بررسی دعای کمیل بپردازید، تا ببینید جمله جمله آن، با قرآن منطبق است و جمله ای یافت نمیشود که مشابه آن در کتاب خدا پیدا نشود. در واقع این انطباق عملی و علمی علی و خاندانش را میرساند.

Read Full Post »


ضمن تبریک بابت تولد جاودانه آزاد مرد تاریخ، امام حسین (ع)، متنی را از سایت عبدالعلی بازرگان برایتان درج کرده ام. خواهش میکنم که این متن را به دقت مطالعه بفرمایید. در صورتی که آنرا خلاف واقعیت یا منطق دیدید، با بیان نظر خود، هدایتمان کنید.

قيـاس مَعَ الفـارق !!

از قيـاســش خنــده آمد خلـق را كو چو خود پنداشت صاحب دلق را
كار پاكـان را قياس ازخود مگير گـرچه باشـد در نبشتـن شيـر، شيــر

مقايسه خود با پاكان، و خود را جايگاه و مقام و موقعيت ولايتى آنان تصور كردن وحكم فتنه‌گر و بيگانه‌پرست برهرمنتقدى صادر كردن، اين روزها دامنه‌اش به دولتيان و مدافعانشان هم كشيده شده است، به طورى كه در عالم خيال! خود را در ركاب اميرالمؤمنين علىۗ و مخالفان خود را در ركاب معاويه و اصحاب جمل و خوارج تصور مى‌كنند.

اخيراً راديو تهران مناظره‌اى را ميان دكتر صادق زيباكلام، استاد دانشگاه و حجت الاسلام رسائى، نماينده تهران در مجلس شوراى اسلامى و از حاميان جدى آقاى احمدى نژاد تحت عنوان: «خواص و نقش آنان در انتخابات دهم» به صورت زنده پخش كرده است كه حاوى نكات مهمى مى‌باشد.

آقاى زيبا كلام چنين آغاز مى‌كند:

«فكر مى‌كنم زمان آن رسيده باشد كه ما يك سؤال اساسى‌تر از خودمان بكنيم؛ نظام سياسى ما را چه مى‌شود كه اين قدر در سطح بالاى آن تلفات دارد!؟ ما پنج رئيس جمهور داشته‌ايم … سه نفر آنها (بنى‌صدر، هاشمى و خاتمى) مغضوب واقع شدند! ما سه تا نخست وزير داشتيم كه دوتاى آنها (بازرگان و موسوى) مغضوب شدند … از روساى مجلس هم كه آقايان هاشمى، كروبى و ناطق نورى مغضوب شدند. به نظرم خيلى جالبه كه آدم از خودش بپرسد كه چرا در نظام سياسى هند يا آمريكا و آلمان و تركيه و ژاپن اينطورى نيست؟ درچه جور نظامى ما زندگى مى‌كنيم كه اين همه شخصيت كه معماران نظام هستند، سازندگان انقلاب بودند، اين طور مورد غضب قرار مى‌گيرند…. مشابه اين رفتار را ما فقط در دوران استالين و نظام‌هاى كمونيستى شاهد بوديم. استالين بسيارى از كسانى را كه مال انقلاب اكتبر بودند و نظام شوروى را برپا كرده بودند يكى يكى مى‌آوردند دادگاه خلقى و اعتراف مى‌كردند كه جنايت كردند، خيانت كردند و بعد آنها را تبعيد مى‌كردند….»

آقاى رسائى با طرح سؤالى، پاسخ خود را به حكومت پيامبرۖ و حضرت علىۗ حواله مى‌دهد و به اصطلاح، با انداختن توپ در زمين حريف! مى‌گويد: «بعد از رحلت پيامبر هم ما شاهد موج ريزش در اطرافيان ايشان بوديم»! و از جمله به طلحه و زبير، از نخستين ياران پيامبر كه در برابر حضرت على ايستادند، اشاره مى‌كند. آنگاه همچون مشت زنى كه حريف خود را در گوشه رينگ به دام انداخته باشد، با علم به اين كه زيباكلام به دليل خطوط قرمز سياسى نمى‌تواند فرق ميان دو على! و تفاوت ميان ماه خود و ماه او را به وضوح تكرار كند، با طرح مكرر سؤال، زيبا كلام را به اعتراف در وقوع ريزش‌هاى مشابهى در زمان پيامبر و امام على زير مشت‌هاى به ظاهرمحكم و منطقى خود قرار مى‌دهد!

و زيباكلام نيزبه همين اكتفا مى‌كند كه: «من به هيچ وجه نظام پيامبر را با جمهورى اسلامى مقايسه نمى‌كنم، چون خيلي چيزها زير سؤال مى‌رود…. من فقط نظام امروز را با حكومت‌هاى كمونيستى و توتاليتر مقـايسه مى‌كنم.»

اين ادعا كه انقلاب يكسره در حال تصفيه و پالايش از عناصر ناخالص است و دائماً در مسير بالندگى و بارورى پيش مى‌رود، مختص انقلاب ما نيست، اصطلاح «انقلاب فرزندان خود را مى‌خورد»، دقيقاً دلالت بر همين رقابت بر سر قدرت مى‌كند كه توجيه ايدئولوژيك هم به دنبالش مى‌آيد وگرنه همه مى‌دانند استالين در مكتب ماركسيسم عددى نبود كه بخواهد نود درصد اعضاى دفتر سياسى را، كه شاگرد برخى از آنان هم نمى‌شد، تسويه خونين كند!
عجيب است كه آفت انقلاب، سلامت آن شمرده مى‌شود و ريزش از آن، شرط زايش تلقى مى‌گردد! چنين است كه وقتى ارزش‌ها واژگون شده و منيّت‌ها جاى منافع مردم را بگيرد، تفرقه وتلاشى ملت نيز نيكو شمرده مى‌شود.

مى‌گويند در مثل مناقشه نيست! آقايان چرا همواره خودشان را با حكومت پيامبرۖ و علىۗ مقايسه مى‌كنند!؟ مقايسه ديگرى هم با جريان ريزش و رويش درطول تاريخ ۱۴۰۰ ساله اسلام، به خصوص دوران بنى‌اميه و بنى‌عباس مى‌توان كرد! كه در برابر آن استثنا، عموميت داشته است.

نظامى كه پيامبر اسلام بنا كرده بود در فاصله بسيار كمى از مسير و اهداف اوليه خود منحرف شد و قدرت سياسى در اختيار دشمنان ديرين، يعنى بنى‌اميه قرار گرفت. البته نه به نام بُت‌هاى معدوم، كه ديگر بازارى نداشت، بلكه منافقانه به نام خدا و با عنوان خليفه رسول الله!… مصر را برادر معاويه فتح كرد ومديترانه را عمروعاص حيله گر بزرگ تاريخ اسلام فرماندهى مى‌كرد. اسلام اسپانيا را فتح كرده و تا قلب اروپا پيش مى‌رفت و مسلمانان دل‌خوش بودند كه پرچم اسلام را در اقصى نقاط جهان به اهتزاز درمى‌آورند و انقلاب اسلامى را صادرمى‌كنند!

اين‌ها رويش ظاهرى و رسمى اسلام بود، اما ريزش‌هائى هم داشت كه در زير برق شمشيرجهانگشايان اسلام اموى ديده نمى‌شد. از جمله قتل عام خاندان پيامبر در كربلا كه براى كشتار آنها ابن‌سعدهاى آن دوران فرمان: «اى سواران خدا سوار شويد و به بهشت بشارت يابيد» به نيروهاى سركوب مى‌دادند.

در آن ايام نيز به خاطر «جمع كردن فتنه حسين و يارانش»!! هلهله كردند و مردم را براى شكرگذارى به خاطر توفيقى كه خداوند به اميرالمؤمنين يزيد! براى سركوب عده‌اى آشوبگرعنايت كرده! به مساجد فرا مى‌خواندند.

ريزش عاشورائيان سرآغاز بود، هزاران ريزش امثال آن از اهل بيت و علويان تا پايان قرن چهارم هجرى در ايران و عراق ادامه داشت و همواره خلفاى بنى‌اميه و بنى‌عباس خدا را شكر مى‌كردند كه اسلام را از شرّ ناخالصانى كه نمى‌توانند خود را با آهنگ انقلاب اسلامى هماهنگ كنند حفظ مى‌كند! و توده‌هاى ناآگاه نيزفريب تبليغات و سفره آنان را مى‌خوردند.

امامان شيعه و پيروانشان همواره به عنوان عناصر نامطلوبى كه آرامش و امنيت جامعه را برهم مى‌زنند، مطرود و محكوم اسلام پناهان رسمى و دولتى بودند.

ملاحظه مى‌كنيد ريزش و رويش روندى دائمى داشته است تا حاكمان هر دوره خود را با چه معيارى قياس كنند!؟

صرفنظر از اين كه در زمان پيامبر، به دليل عفو گذشت و جامع نگرى‌اش، ريزشى در جامعه اسلامى وجود نداشت، ريزش زمان امام على نيز، به رغم تمام تلاش‌هاى آشتى‌جويانه‌اش، از لجبازى و آشتى‌ناپذيرى دشمنان ناشى مى‌شد. علاوه برآن، اگر حاكمان امروز ما خود را با امام على قياس مى‌گيرند، آن بزرگوار خود را هرگز مقياس و ميزان نمى‌شناخت و جز ارجاع به قانون معيارى را نمى‌شناخت.

متوليان ما و مقلدانشان، اختلافشان با اكثريت ملت در قضيه انتخابات و حوادث پس از آن را با اختلاف اصحاب جمل با حضرت علىۗ مقايسه مى‌كنند و حق مسلم را در نظام ولايت مطلقه فقيه به طور طبيعى به رهبرى
مى‌دهند. اما حق و باطل براى خود معيارى مستقل از شخصيت‌ها دارد.

در جريان جنگ جمل يكى از مسلمانان كه در انتخاب ميان دو جبهه و پيوستن به علىۗ (خليفه مسلمانان)، يا طلحه و زبيرو عايشه، همسر پيامبر(شورشيان) مردد مانده بود، به امام مى‌گويد: «تو چگونه انتظار دارى من آنها را (با آن سوابق درخشان و نزديكى به پيامبر) گمراه بدانم و به تو بپيوندم!؟»

و علىۗ به جاى آن كه خود را مقياس حق و باطل قرار دهد، او را متوجه مبناى حق و باطل، يعنى قانون مورد توافق ملت مى‌سازد و مى‌گويد:

«تو به پائين نگريسته‌اى، نه به بالا! از اين رو حيران و سرگردان مانده‌اى. تو حق را نشناخته‌اى تا اهل حق را بشناسى و باطل را نيزنشناخته‌اى تااهل آن را بشناسى.»

انك نظرت تحتك و لم تنظر فوقك فحرت! انك لم تعرف الحق فتعرف اهله و لم تعرف الباطل فتعرف اهله (نهج البلاغه حكمت ۲۶۲- ۲۵۴)

به آقاى رسائى و همفكرانشان بايد گفت، از نگاه به پائين و مقياس قرار دادن ولى فقيه در اختلافات ، ديد خود را بالاتر ببريد؛ اگرمعيارعُرف را باور داريد ، حقوق مردم درقانون اساسى را ملاك قرار دهيد، و اگر شريعت را اساس مى‌دانيد، اختلافات را به كتاب و سنت ارجاع دهيد. در اين صورت نه گذشته اشخاص ملاك خواهد بود و نه موضع حال آنان. آنچه ملاك است قانون مورد قبول ملت است.

Read Full Post »